درس بزرگ فتح خرمشهر
بيشک فتح خرمشهر را میتوان نقطه عطفي در تاريخ جنگ هشت ساله برشمرد، آنجا که سلسله عملياتهاي آزاديبخش به کمال خود رسيد و به جهانيان اثبات شد انقلاب اسلامي شجره طيبهاي است که در باورهاي عميق اين ملت ریشه دارد و در برابر طوفانهاي سهمگين نيز همچنان استوار ايستاده است. در واقع، فتح خرمشهر خط بطلاني بود بر اين پندار خيالي دشمنان انقلاب اسلامي که «ميتوان انقلاب اسلامي را از طريق حمله نظامي سرنگون کرد»!
عمليات «بيتالمقدس» از منحصربه فردترين عملياتهاي رزمي بود که در تاريخ دفاع مقدس اين سرزمين ثبت شد. كوتاه بودن زمان براي آمادگي، وسعت منطقه نبرد، مداومت زياد عمليات، دشواري عمليات، حجم تلفات و خسارات وارده بر دشمن از خصوصيات اين عمليات بود كه آن را از عملياتهاي پيش و پس از آن متمايز ميكرد؛ از این رو چنان بزرگ و شگفتانگيز بود كه حضرت امام(ره) در وصف آن چنين گفت: «فتح خرمشهر يك مسئله عادي نبود، اينكه ۱۵ الي ۲۰ هزار نفر به صف براي اسارت بيايند و تسليم شوند مسئله عادي نيست، بلكه مافوق طبيعت است.»
فتح خرمشهر دستاوردهاي ارزشمندي براي انقلاب اسلامي به همراه داشت و توانست موقعيت بينالمللي جمهوري اسلامي را به شدت تقويت کند. اين حماسه بزرگ در حالي انجام شد که جمهوري اسلامي در انزواي کامل بينالمللي قرار داشت و همه قدرتهاي بزرگ براي موفقيت صدام به ميدان آمده و نقشآفريني ميکردند. ايستادگي ملت ايران و اراده براي مبارزه و غلبه بر همه ضعفها و کمبودها و اتحاد و همدلي در ذيل توجه به فرامين فرمانده کل قوا موجب شد تا نصرت الهي نيز شامل حال ملت ایران شود و خرمشهري فتح شود که طبق برآورد دشمن دستنايافتني بود، به گونهای که صدام وعده سپردن کليد بصره را به عنوان جايزه فاتح آن داده بود!
امروز با گذشت بيش از 37 سال از فتح خرمشهر، ملت ما و به ویژه جوانان هنوز نيازمند يادآوري آن حماسههاي بزرگ و شنيدن پيامها و درسهاي بزرگ آن حماسههاي به ياد ماندني هستند. درس بزرگ فتح خرمشهر در بیان امام خامنهای این است؛ «يك ملت وقتي به خود متكي شد، وقتي مؤمن شد، وقتي اين ايمان را با عمل صالح و جهاد همراه كرد، در همه ميدانها پيروزي او قطعي است. درس خرمشهر براي ما اين است؛ ملت ايران اين درس را نبايد فراموش كند.» (1384/3/3)
#خاطره_طنز
😊 صد تا به راست ، پنجاه تا به چپ😊
ما یك عده بودیم كه عازم جبهه شدیم. نه سازماندهی درستی داشتیم و نه سلاح و توپ و خمپاره و... رسیدیم به اهواز. رفتیم پیش برادران ارتشی و از آنها خواستیم تا از وجود نازنین ما هم استفاده كنند! فرمانده ارتشی پرسید: خُب، حالا در چه رسته ای آموزش دیده اید؟
همه به هم و بعد با تعجب به او نگاه كردیم. هیچ كس نمیدانست رسته چیست؟! فرمانده كه فهمید ما از دَم، صفر كیلومتر و آكبند تشریف داریم، گفت: آموزش سلاح و تیراندازی دیدید؟ با خوشحالی اعلام كردیم كه این یك قلم را واردیم.
ـ پس این قبضه خمپاره در اختیار شماست. بروید ببینم چه میكنید. دیده بان گزارش میدهد و شما شلیك كنید. بروید به سلامت!
هیچ كدام به روی مبارك خود نیاوردیم كه از خمپاره هیچ سررشته ای نداریم. رحیم گفت: انشااللّه به مرور زمان به فوت و فن همه سلاح های جنگی وارد خواهیم شد.
كمی دورتر از خط مقدم خمپاره را در زمین كاشتیم و چشم به بیسیم چی دوختیم تا از دیده بان فرمان بگیرد. بیسیم چی پس از قربان صدقه با دیده بان رو به ما فرمان «آتش» داد. ما هم یك گلوله خمپاره در دهان گل و گشاد لوله خمپاره رها كردیم. خمپاره زوزه كشان راهی منطقه دشمن شد. لحظه ای بعد بیسیم چی گفت: دیده بان میگه صد تا به راست بزنید!
همه به هم نگاه كردیم. من پرسیدم: یعنی چی صد تا به راست بریم؟
رحیم كه فرمانده بود كم نیاورد و گفت: حتماً منظورش این است كه قبضه را صد متر به سمت راست ببریم.
با مكافات قبضه خمپاره را از دل خاك بیرون كشیدیم و بدنه سنگینش را صد متر به راست بردیم. بیسیم چی گفت: دیده بان میگه چرا طول میدین؟
رحیم گفت: بگو دندان روی جگر بگذاره. مداد نیست كه زودی ببریمش!
دوباره خمپاره را در زمین كاشتیم. بیسیم چی از دیده بان كسب تكلیف كرد و بعد اعلام آتش كرد. ما هم آتش كردیم! بیسیم چی گفت: دیده بان میگه خوب بود، حالا پنجاه تا به چپ برید! با مكافات قبضه خمپاره را در آوردیم و پنجاه متر به سمت چپ بردیم و دوباره كاشتیم و آتش! چند دقیقه بعد بیسیم چی گفت: میگه حالا دویست تا به راست! دیگر داشت گریه مان می گرفت. تا غروب ما قبضه سنگین خمپاره را خركش به این طرف و آن طرف می كشاندیم و جناب دیده بان غُر میزد كه چرا كار را طول میدهیم و جَلد و چابك نیستیم.
سرانجام یكی از بچه ها قاطی كرد و فریاد زد: به آن دیده بان بگو اگر راست میگه بیاد اینجا و خودش صد تا به راست و دویست تا به چپ بره!
بیسیم چی پیام گهربار دوستمان را به دیده بان رساند و دیده بانكه معلوم بود حسابی از فاصله افتادن بین شلیك ها عصبانی شده، گفت كه داره میآد.
نیم ساعت بعد دیده بان سوار بر موتور از راه رسید. ما كه از خستگی همگی روی زمین ولو شده بودیم، با خشم نگاهش كردیم.
دیده بانكه یك ستوان تپل مپل بود، پرسید: خُب مشكل شما چیه؟ شما چرا اینجایین. از جایی كه صبح بودید خیلی دور شدین!
رحیم گفت: برادر من، آخر هی میگی برو به راست. صد تا برو به چپ. خُب معلوم كه از جایی كه اوّل بودیم دور میشیم دیگه.
ستوان اول چند لحظه با حیرت بروبر نگاهمان كرد. بعد با صدای رگه دار پرسید: بگید ببینم وقتی میگفتم صد تا به راست، شما چه کار میكردین؟
ـ خُب معلومه، قبضه خمپاره رو در می آوردیم و با مكافات صد متر به راست می بردیم!
ستوان مجسمه شد. بعد پقی زد زیر خنده. آنقدر خندید كه ما هم به خنده افتادیم. ستوان خندهخنده گفت: وای خدا! چه قدر بامزه، خدا خیرتان بده چند وقت بود كه حسابی نخندیده بودم. وای خدا دلم درد گرفت.😂
ما كه نمی دانستیم علّت خنده ستوان چیه، گفتیم: چرا میخندی؟
ستوان یك شكم دیگر خندید. بعد خیسی چشمانش را گرفت و گفت: قربان شكل ماهتان برم، وقتی می گفتم صد تا به راست، یعنی اینكه با این دستگیره سر خمپاره را صد درجه به راست بچرخانید، نه اینكه كله اش را بردارید و صد متر به سمت راست ببریدش! و دوباره خندید.
فهمیدیم چه گافی دادیم. ما هم خندیدیم. دست و بالمان از خستگی خشك شده بود، اما چنان می خندیدیم😂 كه دلمان درد گرفته بود.
#رمضان
🔸🔹حضرت آقا روزه خود را در ظهر ماه مبارک افطار کردند!
خاطره ای شنیدنی از مقام معظم رهبری👇👇👇👇
👈یک روز حوالی ظهر ماه مبارک رمضان، آقا فرمودند که آماده شوید تا برویم بیرون گفتیم کجا؟
👈گفتند: همین حوالی و کیلومتر را تنظیم کنید تا از حد مسافت خارج شویم. گفتیم خارج شویم؟ آقا مگر روزه …
👈آقا گفتند: حالا برویم.
👈دختر خانمشون را هم آورده بودند و یک بقچه کوچک، از شهر خارج شدیم، آقا گفتند: یک جایی همین کنارها نگه دارید و ما کنار جاده ایستادیم.
👈چند قدم آن طرفتر آقا و دختر کوچکشان بقچهشان را باز کردند و سفره ای پهن کردند و ما همچنان متعجب، دیدم که آقا شروع به افطار روزهشان نمودند و فرزندشان نیز همچنین روزه را در وسط روز افطار کردند !!!
👈ما کنجکاوانه دلیل این رفتار را پرسیدیم
👈 و آقا گفتند: ایشان سال اولشان است که روزه میگیرند (۹ سالهاند) و سحری نخورده و گرسنه هم بودند و ما هم برای اینکه:
اولا نسبت به دین بدبین نشوند
ثانیاً با افطار گناهآلود روزه خود را باز نکنند، او را از شهر خارج کردیم که تکلیف از او ساقط شود!
#رمضان
✍️از دانايی پرسيدم نظر شما در مورد مولا علی (ع) چيه؟
ايشان پرسيد : بهترين مکان کجاست ؟ گفتم : مسجد
پرسيد : بهترين جای مسجد کجاست ؟ گفتم : محراب
پرسيد : بهترين عمل چيه؟ گفتم : نماز
پرسيد : بهترين نماز ؟ گفتم نماز صبح
پرسيد : بهترين قسمت نماز؟ گفتم: سجده
پرسيد : بهترين قسمت بدن ؟ گفتم : سر
پرسيد : بهترين قسمت سر ؟ گفتم پيشانی
پرسيد : بهترين ماه؟ گفتم رمضان
پرسيد : بهترين شب؟ گفتم شب قدر
پرسيد : بهترين نحوه مردن ؟ گفتم شهادت
آنوقت به من گفت : مولا علی در ماه رمضان در شب قدر در مسجد در محراب مسجد ،در حال نماز ،نماز صبح در سجده نماز فرق مبارکش شکافت !
هدایت شده از رسانه اجتماعی مسجد و محله
سلام و عرض ادب
برنامه عصرهای جمعه مسجد حضرت زینب علیهاالسلام:
ساعت ۱۷:۳۰ جزئخوانی قرآن کریم
ساعت ۱۹ دعای ندبه
ساعت ۲۰ سخنرانی مهدوی
نماز جماعت
سفره افطار ساده
منتظر قدوم مبارک همسایههای بزرگوار هستیم.
🔊 #اطلاع_رسانی
ویژه برنامه مراسم شب های قدر
حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه علیها السلام
◾️▪️▫️▫️▪️◾️