انسان شناسی 132.mp3
11.89M
#انسان_شناسی ۱۳۲
#آیت_الله_مجتبی_تهرانی
#استاد_شجاعی
✨عالیترین نمونه یا مخلوق خدا، که شبیهترین شباهت را به خدا دارد، چیست؟
- تفاوت این نمونه از خدا، با خود خدا در چیست؟
🚩#هیئت_بانوان_پیشکسوت_زینبی_س
👇👇
〰💠〰🌸〰💠
@Heiat1400_p_zeinaby
〰💠〰🌸〰💠
شهادت عالم مجاهد آیتالله «سید محمدباقر صدر» و خواهرش «بِنتُالهُدی» به دست حکومت بعث عراق
1359/01/19
علامه شهید، آیت الله سید محمد باقر صدر، یکی از بزرگترین اندیشمندان مسلمان و به تعبیر امام خمینی(ره) : «مغز متفکر اسلامی» در تاریخ اسلامی به ویژه در قرن چهاردهم هجری است. سید محمد باقر صدر در تاریخ 25 ذیقعده 1353 در شهر مقدس کاظمین دیده به جهان گشود. پدرش سید حیدر در جوانی فوت کرد، پدر بزرگش آیت الله العظمی سید اسماعیل صدر، یکی از مراجع بزرگ تقلید شیعه در نیمه اول قرن چهاردهم در سال 1338 ق. وفات کرد. دیگر اجدادش از تبار امام کاظم (ع) در سرزمین ایران، لبنان وعراق از پاسداران اندیشه و دانش و دین بودند.
خواهرش «آمنه بنت الهدی صدر» یکی از زنان دانشمند، شاعر، نویسنده و معلم فقه و اخلاق بود که در مسیر جهاد و مبارزه، با بردارش سید محمد باقر همگام شد و سرانجام سرنوشت هر دو به شهادت وسعادت ابدی ختم گشت. سید محمد باقر، از پنج سالگی به مدرسه رفت در این دوران، نبوغ شگفت انگیز و استعداد سرشار خدادادی او درخشید بطوری که اولیای مدرسه تصمیم گرفتند او را به مدرسه کودکان تیزهوش و نابغه بگذارند وبه دانشگاههای اروپا یا آمریکا اعزام کنند و در رشته های علوم جدید تحصیل کند و به کشور خود بازگردد.ولی او به تحصیل دروس حوزوی و علوم دینی پرداخت.
در سال 1365 ق. که دوازده ساله بود همراه برادرش سید اسماعیل به نجف اشرف رفت و در محضر اساتید بزرگ حوزه علمیه به تحصیلات عالی پرداخت .طی سالها، فلسفه غرب و نظرات فلاسفه غیر مسلمان را به دقت مورد تحقیق و نقد قرار داد. کتاب «فَلسفَتُنا» (فلسفه ما) گویای ابعاد گسترده اندیشه های فلسفی سید محمد باقر صدر است. او در طول هیجده سال تحصیل ، روزانه حدود شانزده ساعت به مطالعه و مباحثه و تحقیق می پرداخت او در طول نزدیک به سی سال تدریس و تعلیم، شاگردانی تربیت کرد که هر یک از آنها بعدها پرچمدار نشر علم و فرهنگ و آیین جهاد در راه خدا شدند و بعد از استادشان، راه او را ادامه دادند. او نهضت امام خمینی(ره) در ایران را روزنه امیدی برای نجات امت اسلامی می دانست. بنابراین از آغاز نهضت اسلامی امام در سال 1342 ش .از امام و حرکتش حمایت می کرد.در تاریخ 9 جمادی الثانی 1385ق. امام خمینی(ره) از تبعیدگاه ترکیه به نجف اشرف منتقل شد. آیت الله صدر با اشتیاق تمام به همراه عده ای از علمای دیگر، در مراسم استقبال از امام شرکت کرد و در تمام چهارده سال اقامت امام در نجف، سید محمد باقر با ایشان ارتباط نزدیکی داشت و به امام عشق می ورزید.
دوران مرجعیت آیت الله سید محمد باقر صدر، پس از وفات آیت الله حکیم (1390 ق) آغاز شد و بسیاری از مردم عراق از او تقلید کردند. در سال 1392 ق. رژیم بعث عراق، بیش از پیش از تحرکهای ضد استبدادی حزب دعوت اسلامی و دیگر گروههای مبارز و مسلمان به وحشت افتاد و با یورش به خانه های مبارزان و مجاهدان، عده زیادی را دستگیر و زندانی کردند. آیت الله صدر نیز با اینکه بیمار و در بیمارستان نجف بستری بود، تحت نظر مأموران سازمان امنیت رژیم بعث قرار گرفت و با اعتراض مردم و علما، دست از او برداشت.
از حوادث مهم دیگر در دوران مرجعیت آیت الله صدر، حرکت اربعین سال 1397ق بود. مردم نجف از قدیم هر سال در روز اربعین حسینی ، با پای پیاده از نجف تا کربلا راهپیمایی می کنند. آیت الله صدر مساعدت کرد تا مراسم هر چه با شکوه تر برگزار شودو مردم اعتراض خود را علیه سلطه ضد انسانی رژیم بعث عراق، اعلام کردند.به دنبال آن قیام تاریخی، آیت الله صدر، را دستگیر و به سازمان امنیت بغداد منتقل کردند، در آنجا پس ازبازجویی، هشت ساعت تحت شکنجه جسمی و روحی قرار دادند. آثار آن شکنجه تا آخر عمر در بدنش هویدا بود و بسختی می توانست از پله ها بالا برود.
شهدا را یاد کنیم با خواندن #فاتحه و ذکر #صلوات
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
تاثیر رمضان... ب روایت تصویر
5.37M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 دیدین تو تاکسی میشینید یکی میگه تو این مملکت ۳هزار میلیارد اختلاس میشه و کسی هم نمیتونه کاری کنه؟
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 صحبتهای اعتراضی یک شهروند خطاب به رئیس مجلس درباره وضعیت لایحه حجاب
🔸 درحاشیه مراسم تشییع شهید قدس «سردار سرلشکر زاهدی و صالحی روزبهانی» در شهرک شهید محلاتی
ابراهیم را دیدم
خیلی ناراحت بود
پرسیدم: "چیزی شده؟!"
گفت: "دیشب با بچه ها رفته بودیم شناسایی. هنگام برگشت درست مقابل مواضع دشمن ماشاالله عزیزی رفت روی مین و شهید شد. عراقی ها تیر اندازی کردند ما مجبور شدیم برگردیم."
تازه فهمیدم ابراهیم نگران بازگرداندن همرزمش بوده..
هوا که تاریک شد ابراهیم حرکت کرد
نیمههای شب برگشت
آن هم خوشحال و سرحال ...!
مرتب داد میزد امدادگر ؛ امدادگر ...سریع بیا، ماشاالله زنده است!
بچهها خوشحال شدند،
مجروح را سوار آمبولانس کردیم و فرستادیم عقب.
ولی ابراهیم گوشه ای نشست و رفت توی فکر...
رفتم پیش ابراهیم
گفتم: "چرا توی فکری؟!"
بامکث گفت: "ماشاالله وسط میدان مین افتاد؛
آنهم نزدیک سنگر عراقیها.
اما وقتی رفتم آنجا نبود،
کمی عقبتر پیدایش کردم
در مکانی امن!"
🔹بعدها ماشاالله ماجرا را اینگونه توضیح داد:
"خون زیادی از من رفته بود و بی حس بودم.
عراقیهاهم مطمئن بودند زنده نیستم.
حال عجیبی داشتم،
زیرلب فقط می گفتم: یا صاحب الزمان عجل الله ادرکنی
هوا تاریک شده بود؛
جوانی خوش سیما و نورانی بالای سرم آمد.
چشمانم را به سختی باز کردم.
مرا به آرامی بلند و از میدان مین خارج کرد و به نقطهای امن رساند.
دردی احساس نمیکردم.
آن آقا کلی با من صحبت کرد؛
بعد فرمودند: "کسی می آید و شما را نجات میدهد. او دوست ماست!"
لحظاتی بعد ابراهیم آمد.
باهمان صلابت همیشگی
مرا به دوش گرفت و حرکت کردیم.
آن جمال نورانی ابراهیم را دوست خودش معرفی کرد ؛
خوشا به حالش .
یاد شهدا ذکر#صلوات
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌀 طرح کودتای سازمان سیا
پرفسور مایکل جونز:
اگرحجاب را بردارید، درگیر کودتای سازمان سیا میشوید که مصمم به ویران کردنِ کشور شما است. من خانمهای ایرانی را مورد خطاب قرار میدهم. ─┅═ೋ❅❅ೋ═┅─ خانومایی که خیال میکنن با برداشتن حجابشون، چه انقلاب بزرگی کردن، حتما اینو ببینند ...
📚کتاب#از_قفس_تا_پرواز
💢خاطرات#شهید_محمدعلی_برزگر
🍂قسمت هفتاد و چهار
📝طَمـَـــــع♡
🔰آن زمان هر چند وقت یک بار پیرزنی به روستای ما می آمد و گدایی می کرد. این پیرزن به«خاله قـُمری »مشهور بود و درِ منزل تک تک اهالی را محکم با چوب دستی اش میزد و پول طلب میکرد و با سر و صدا موجب اذیّت افراد میشد، در ضمن هر کس مبلغ کمی به او پول می داد پرخاش میکرد و با عصبانیّت پول را به طرفش پرت می کرد و آبروی شخص کمک کننده را می برد و به خاطر بدخُلقی و ظاهر خشمناکش همۀ بچه های روستا از او وحشت داشتند
🌷یک روز که عمو محمّد از مزرعه به منزل بر می گشت، بین راه با پیرزن گدا مواجه شده و او نیز به طرف عمو آمده و طلب کمک میکند و عمو هم به پیرزن یک سکّه می دهد و او هم سکّه را از دست عمو کشیده و نگاهی تمسخرآمیز به سکّه می اندازد و می گوید: فقط همین، پول بیشتری بده وگرنه سر و صدا راه می اندازم، عمو خشمش را فرو خورده و سکوت کرده و به راهش ادامه میدهد ولی گدا به دنبال عمو همچنان گزافهگویی می کرده، عمو مکثی کرده و خاله قمر را نهی از منکر می.کند
🔰متأسّفانه پیرزن گدا در پاسخ به گفتار و رفتار عمو فحّاشی کرده و با چوبِ دستش عمو را تهدید و هتّاکی میکند، عمو که مطمئنّ می شود پیرزن قصد کوتاه آمدن ندارد با قدرت چوب دستی را از دستِ گدا می کشد و میًگوید: خاله قمر! این طمعی که در شما ریشه دوانده اصلا خوب نیست ، ّبنده چندین بار به حرمت سن ات سکوت کردم ولی گویا خودتان مایل به برخورد زشت و شکستن حرمتت پیش قدم شدی و پا از گلیم خود فراتر گذاشتی
🌷 مردمی هم که از کوچه عبور میکردند شاهد ماجرا بودند و البتّه ما بچه ها هم از این رفتار شجاعانۀ عمو قند به دل مان آب شده بود، بعد عمو خیلی جدّی به پیرزن گفت: دیگر نبینم این رفتار زشت را تکرار کنی وگرنه هرچه دیدی ازچشم خودت دیدی، در ضمن به نفعت است تا وسیلۀ زورگیری ات را بشکنم و چوبِ دست گدا را دو نیم می کند و می گوید: خدایا از خطاهایمان در گذر و ما را هدایت کن سپس از آنجا دور شده و تماشاچیان عمو را تحسین می کردند.
🔰 از آن روز به بعد هر وقت پیرزن به روستایمان می آمد عمو باز هم به او کمک مالی میکرد ولی خاله قمر عدد و رقمی برای کسی تعیین نمی کرد و هر کس به اختیار خود مبلغی به او می داد...
🔻#اینجا_خیمه_گاه_شهداست... 👇
🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷
@shahidanemasjedehazratezeynab
🌷〰〰🇮🇷〰〰🌷