eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی
2.4هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
28.3هزار ویدیو
75 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
کانال شهید ابراهیم هادی
💔 #رمان_دلارام_من #قسمت_نهم آب را یک نفس می نوشم، خنکایش ارامش را در رگ هایم جاری می کند ، پیرمر
💔 -لااقل بگید کی هستید؟ باز هم با تبسم جوابم را می دهد ، آرامش و مهربانی پدرانه اش از ترسم می کاهد و باعث می شود آرام پشت سرش راه بروم. به خیابانی می رسیم و پیرمرد می ایستد و من هم به دنبالش متوقف می شوم ، با دست به کمی جلوتر اشاره می کند : از اینجا رو باید با اونا بری، برو دخترم، نترس بابا. رد انگشت اشاره اش را می گیرم و می رسم به دو رزمنده که پشت به ما در خیابان راه می روند ، برای اینکه صدایم در تیراندازی و انفجار گم نشود ، بلند فریاد می زنم : اونا کی اند؟ من نمیشناسمشون! -می شناسی باباجون، می شناسی، برو حوراء! -من ، من می ترسم. -نترس بابا، من همیشه هواتو دارم . -شما کی هستید؟ -برو دخترم! انگار کسی به سمت رزمنده ها هُلم می دهد ، پیرمرد عقب می رود و می گوید : برو دخترم،برو حوراء! -وایسید شما کی هستید؟ منو از کجا می شناسید؟ دست تکان می دهد و می خندد ، دیگر صدایی از گلویم خارج نمی شود و با صدای بی صدایی ، سوالاتم را فریاد می زنم، با رفتنش هم جا تار می شود.... نویسنده:خانم فاطمه شکیبا 🍃🌺 @shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 برمی گردم طرف آن دو رزمنده ، دارند دور می شونـد، انگار همه رمق و توانی که با دیدن پیرمرد گرفته بودم، با رفتنش جای خود را به ناتوانی می دهـد، تقلا می کنم برای کمـک‌خواهی، صدای زوزه هواپیمای جنگی و انفجارهای پیاپی قلب من را هم چون دیوار صوتی می شکافد با آخرین فریاد، انگار کسی تکانم می دهد. سکوت را صدای نرم اذان می شکند که از بلندگوهای پارک پخش می شود، مسجد نزدیکمان نیست و صدای بلندگو پارک هم انقدر ضعیف است که سخت شنیده می شود، این ساعت هم ساکت ساکت است، کم پیش می آید مهمانی های شبانه همسایه ها تا این موقع طول بکشد . کمی طول می کشد تابه کمک صدای اذان خودم را پیدا کنم ، خیس عرق شده ام ، به سختی می نشینم ، صدای غرش هواپیما دوباره در سرم می پیچد و باعث می شود کف دستم را روی گوش هایم فشار دهم، ناخودآگاه میزنم زیر گریه. نهیبی از جنس صدای پیرمرد مهربان زمزمه می کند : قوی باش حوراء! اشک هایم را پاک میکنم و وضو میگیرم ، باید بعد از نماز چمدانم را ببندم و به فکر جایی برای اقامت باشم. پدر همیشه بخاطر مادر سعی می کرد خود را دلسوز من نشان بدهد اما من هیچ وقت مهربانی اش را حس نکردم، بلکه رفتارشان با من شبیه یک مزاحم بود ، حالا هم پدر، بهانه ای پیدا کرده برای اینکه به من بفهماند تا همین جا هم لطف کرده ام که نگهت داشته ام ! باید به قول پدر"حجره ای" برای خودم دست و پا کنم! دوست ندارم به فامیل رو بزنم ، از صبح تا الان به چند جا سرزده ام ، اما هنوز گزینه مناسبی پیدا نکردم ، خوابگاه ها هم قبول نمی کنند چون ساکن اصفهانم ... نویسنده:خانم فاطمه شکیبا 🍃🌺 @shahidaziz_ebrahim_hadi
این عکس دوربین رو هم شرمنده میکنه 🍃🌺 @shahidaziz_ebrahim_hadi
🎨 | 🔻 شهیده صدیقه رودباری ... 🔰 قابل توجه بانوان رفیق شهیدم شهدای زن هم داریم ها البته رفیق نه بهتره بگیم الگو 🍃🌺 @shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 ‏يا اَنيسَ الذّاكِرينَ 🍃🌺 @shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 محتاج کمی تسلای توام خدایا میشه آرومم کنی😔 🍃🌺 @shahidaziz_ebrahim_hadi
عاشقان وقت نماز است اذان می‌گویݩد… ((•°~📿 🕊 🌱 نمازت را که خواندی ، سجاده ات را به شهادت بگیر که هیچ نمازی را بدون دعا برای تعجیل در ظهورش تمام نکرده ای..... اللهم عجل لولیک الفرج 🍃🌺 @shahidaziz_ebrahim_hadi
:🌷 📌ما در قبال تمام ڪسانی که راه را میروند مسئولیم☝️ حق نداریم❌ با آنها تند کنیم از ڪجامعلوم ڪه ما در انحراف اینها نقش باشیم⁉️ 🌷 🍃🌺 @shahidaziz_ebrahim_hadi