eitaa logo
کانال شهید مجید بقایی
378 دنبال‌کننده
131 عکس
45 ویدیو
0 فایل
▪️سردار سرلشکر پاسدار شهید دکتر مجید بقایی ▫️فرمانده قرارگاه کربلا 🔹تولد: ۷ فروردین ۱۳۳۷. بهبهان 🔸شهادت: ۹ بهمن ۱۳۶۱. فکه ارتباط با خادم کانال: ➡️ @majidbaghai
مشاهده در ایتا
دانلود
🔸اینجا کانال شهید مجید بقایی است... 🔹 معبری به عشق... ــــــــــــــــــــــ 🔻با شهید مجید بقایی همراه باشید: https://eitaa.com/shahidbaghai •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📗 {خاطرات سردار سرلشکر پاسدار شهید دکتر مجید بقایی، فرمانده قرارگاه کربلا} 📖 صفحه ۱۹ ●| مادر و فرزند |● 《 حمید بقایی، برادر شهید 》 در دوران مبارزه با نظام ستم‌پیشۀ پهلوی و اوج تظاهرات مردمی، مجید فردی بسیار پرشور و پرجنب‌وجوش بود. مردم بهبهان، که به سبب پیشینۀ درخشان مذهبی و غیرت حماسی و انقلابی خود، و با پیروی از حضرت امام خمینی(ره)، قامت قیام و مجاهدت برافراشته بودند، برگ زرینی بر تاریخ گرانمایۀ تشیع افزودند. هنگامی که ساواکی‌ها و نیروهای پلیس برای سرکوب و دستگیری تظاهرکنندگان یورش می‌بردند، شدت وحشی‌گری خود را به نمایش می‌گذاشتند. در این میان، مادران با احساس و عاطفۀ مادری، در تب و تاب یافتن فرزندان و حفظ جان آنان بودند. مادر مجید نیز از روی عاطفه و علاقۀ فراوان به فرزندش، به او سفارش می‌کرد که بسیار مواظب باشد تا دستگیر نشود و یا گلوله‌ای به او اصابت نکند. مجید، از سر شوخی و با شیرین‌بیانی، در پاسخ به نگرانی‌های مادرش می‌گفت: «این مادران ترسو باید طلاق بگیرند!» شوخی‌ها و حرکات دلنشین او در آن روزها، روحیه‌بخش بود. کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت با زخـم نشان سرفرازی نگرفت پیش از تو دلاورا کس این گونه شگفت حیثیت مرگ را به بازی نگرفت ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔻کانال شهید مجید بقایی: 🔗 https://eitaa.com/shahidbaghai •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📗 {خاطرات سردار سرلشکر پاسدار شهید دکتر مجید بقایی، فرمانده قرارگاه کربلا} 📖 صفحه ۲۰ ●| منتخب جوانان |● 《 حمید تنهائیان 》 آقامجید، که از علاقه‌مندان پر و پا قرص فوتبال بود و در این میدان‌ها به عنوان بازیکنی برجسته و خوش‌تکنیک شناخته می‌شد، در سال ۱۳۵۴ نظر مربیان و اداره تربیت بدنی بهبهان را به خود جلب کرد. در آن سال، او به همراه من برای شرکت در تیم منتخب جوانان شهر انتخاب شدیم. استعداد فوق‌العاده، قدرت بدنی، هوش و خلاقیت همراه با منش جوانمردانه‌اش، بازی‌های ورزشی او را جذاب می‌نمود و در میدان ورزش، همچون سایر عرصه‌ها، درخششی مثال‌زدنی داشت. یکی از درس‌هایی که از او آموختم، در سفری بود که برای بازی با منتخب جوانان آبادان به آن شهر رفته بودیم. در آن بازی، او توپی را که با ظرافت و زیرکی خاصی به موقعیت صد در صد گل رسانده بود، به من که در موقعیت هشتاد درصدی گل بودم، واگذار کرد تا لذت و افتخار گل زدن نصیب من شود. آن دوران سپری شد، اما حدیث ایثار او همواره ماندگار ماند. ماهی نتافت همچو تو از برج نیکویی سروی نخاست چون قدت از جویبار حُسن ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔻کانال شهید مجید بقایی: 🔗 https://eitaa.com/shahidbaghai •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📗 {خاطرات سردار سرلشکر پاسدار شهید دکتر مجید بقایی، فرمانده قرارگاه کربلا} 📖 صفحه ۲۱ ●| نخست‌وزیر |● 《 فتح‌الله زاهدنژاد 》 هنگامی که «شاپور بختیار» از سوی شاه، دیکتاتور ایران، به عنوان نخست‌وزیر گمارده شد، بحث‌ها بر سر این موضوع شکل گرفت که کابینه از فردی نظامی (ازهاری) به فردی سیاسی و باسابقه از جبهه ملی منتقل گردید. بیم آن می‌رفت که این شگرد سیاسی و اصلاحاتی که از جانب نخست‌وزیر جدید در حال شکل‌گیری بود، تب انقلاب و شور مبارزه را در مردم فرو بنشاند. از این رو، شب تاریک، سکوت کوچه‌ها و خیابان‌ها، و سردرگمی انقلابیون، بار سنگینی از غم و اندوه را بر دل و جانشان می‌فشرد. هر کس نظری می‌داد و چون در آن مقطع هنوز موضع‌گیری مشخصی از سوی امام خمینی(ره) صورت نگرفته بود، تصمیمی برای اقدام لازم بود. در این میان، آقامجید سکوت را شکست و گفت: «بچه‌ها! ما به یقین می‌دانیم که امام، بختیار را قبول ندارد. پس نباید چنین فرصتی را از دست بدهیم.» سپس این شعار را سر داد: «ما می‌گیم شاه نمی‌خوایم، نخست‌وزیر عوض می‌شه. ما می‌گیم خر نمی‌خوایم، پالون خر عوض می‌شه.» وی، بی‌آنکه نامی از بختیار بر زبان آورد، انقلابیون را هم‌دل و هم‌صدا کرد تا تظاهراتی مؤثر شکل گرفت. من تو را می‌گویم، ای بالیدنت از خاک باور آنان که بر ماندن برآشفتند من تو را می گویم، ای باغی که مبعوثان قصه گل کردنت را بارها گفتند ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔻کانال شهید مجید بقایی: 🔗 https://eitaa.com/shahidbaghai •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📗 {خاطرات سردار سرلشکر پاسدار شهید دکتر مجید بقایی، فرمانده قرارگاه کربلا} 📖 صفحه ۲۲ ●| سنگ‌باران |● 《 نعمت‌الله همراهی 》 سال ۱۳۵۷ بود؛ فضا تاریک و نفس‌ها در سینه حبس شده بود. شهر حماسه‌پرور بهبهان آبستن حوادثی بود که جوانان جان‌برکفِ آن دیار، با برنامه‌های چریکی و کنترل مجالس سخنرانی و عزاداری، زمینه‌اش را فراهم می‌کردند. سرهنگ امیری که از سرسپردگان رژیم پهلوی بود و در آزار و یورش به خانه‌های مردم و ایجاد رعب و وحشت ید طولایی داشت، عملاً در گستره شهر حکومت نظامی پدید آورده بود و بر گستاخی‌هایش می‌افزود. در آن شرایط، این نیاز احساس می‌شد که گاه با جرقه‌ای به‌جا و مناسب، شوری برپا شود و بذر امید در دل‌های مردم کاشته شود. در آن روزها، به گمانم چریک جان‌برکف، «حمدالله پیروز»، تازه به شهادت رسیده بود. به‌صورت پنهانی، همراه با تنی چند از برادران انقلابی در صحن امامزاده ابراهیم(ع) گرد هم آمدیم. به سمت خیابان ششم بهمن (جوانمردی) رفتیم و از آن‌جا به محله‌های محسنی‌ها و کاروانسرا و سپس محله پهلوانان رسیدیم. پس از آن، با شجاعتی وصف‌ناپذیر به سوی سینما «شهر فرنگ» رفتیم و با پرتاب سنگ، شیشه‌های آن را شکستیم. آری، طراح و پیش‌آهنگ این حرکتِ بیدارکننده، کسی جز «مجید بقایی» نبود. تپیدن‌های دل‌ها ناله شد آهسته آهسته رساتر گر شود این ناله‌ها، فریاد می‌گردد ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔻کانال شهید مجید بقایی: 🔗 https://eitaa.com/shahidbaghai •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📗 {خاطرات سردار سرلشکر پاسدار شهید دکتر مجید بقایی، فرمانده قرارگاه کربلا} 📖 صفحه ۲۳ ●| اهدای خون |● 《 مادر شهید 》 به خانه آمد؛ اما برخلاف همیشه، بی‌حال و رنگ‌پریده بود. آن روز، در بهبهان تظاهرات خونینی به راه افتاده بود و مزدوران رژیم پهلوی، عده‌ای را به گلوله بسته بودند. ظاهرِ نگرانش مرا هم دلواپس کرد. با حساسیت پرسیدم: «مجید! مادر جان، چه شده؟» پاسخ داد: «چیزی نیست.» دوباره پرسیدم: «نه، حتماً اتفاقی افتاده است. چرا این‌قدر گرفته و ملولی؟ چرا رنگت پریده؟» گفت: «مادر، حقیقت را به شما می‌گویم؛ اما به شرطی که کسی از اهل خانه متوجه نشود.» گفتم: «باشد، بگو.» گفت: «یکی از بچه‌ها به نام محمد عدالت‌بهبهانی¹ تیر خورده است. به بیمارستان رفتم و برایش خون دادم؛ اما فکر می‌کنم شهید شود، چون حالش بسیار وخیم بود.» سریع پسته و میوه‌ای برایش آوردم تا بخورد و جان بگیرد. وقتی برادرانش متوجه ماجرا شدند و با او صحبت کردند، مجید برای آنکه آن‌ها را از نگرانی درآورد، گفت: «حالم را ببینید! من کاملاً سالمم و هیچ مشکلی ندارم…» خونِ غیرت بود در شریانِ من داده‌ام تا گل کند ایمانِ من من حماسی‌زاده و طوفانی‌ام بنگر این تاب و تبِ حیرانی‌ام ▪️پاورقی: ۱. «شهید محمد عدالت‌بهبهانی در ۸ دی ۱۳۵۷ به دست مزدوران خودفروخته‌ی طاغوت به شهادت رسید. شهادت او به قیام مردم مسلمان و انقلابیِ بهبهان شتاب و جانی تازه بخشید؛ تا جایی که امروز، بزرگ‌ترین خیابان این شهر به نام او نام‌گذاری شده است. روحش شاد و یادش گرامی باد.» ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 🔻کانال شهید مجید بقایی: 🔗 https://eitaa.com/shahidbaghai •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•