eitaa logo
شهید گمنام🇵🇸
8.9هزار دنبال‌کننده
12.8هزار عکس
6.5هزار ویدیو
106 فایل
ادمین ثبت خاطرات @Mahdis1234 کانال دوم ما مسیر بهشت https://eitaa.com/joinchat/3022192798C43e1b256ae تبلیغات شما پذیرفته میشود https://eitaa.com/joinchat/4173332642Cacf0e5f1fb
مشاهده در ایتا
دانلود
‌ ‍ 📚 🔴بنده‌ی من درب خانه شما آمد؛ چرا او را ردّ کردید؟ مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری رضوان‌الله‌علیه خادمی داشت به نام شیخ علی؛ او می‌گوید شبی در ایّام زمستان در بیرونی آقا خوابیده بودم. صدای درب بلند شد، بلند شدم درب را باز کردم، دیدم است، اظهار کرد شوهرم مریض است، نه دوا دارم، نه غذا و نه ذغال دارم که أقلّاً کرسی را گرم کنم! - من جواب دادم: خانم این موقع شب که کاری نمی‌شود کرد، آقا هم می‌دانم الآن چیزی ندارد که کمک کند. زن ناامید برگشت، ولی دیدم آقا که حرفهای ما را شنیده بود، مرا صدا کرد، من رفتم به اطاق، آقا فرمود: شیخ علی! اگر خداوند از من و از تو بازخواست کند که در این ساعتِ شب بنده من به درب خانه شما آمد، چرا او را ناامید کردید؟ - ما چه جوابی داریم؟ عرض کردم: آقا ما الآن چه کاری می‌توانیم برای او انجام بدهیم؟ فرمود تو منزل او را بلد شدی؟ عرض کردم: بلی، می‌دانم، ولی رفتن در میان آن کوچه‌ها با این گل و برف مشکل است. فرمود: بلند شو برویم. وقتی که آمدیم مریض را دیدیم و منزل را هم ملاحظه کردیم صحّت اظهارات آن خانم معلوم شد. آن وقت آقا به من فرمود: برو از قول من به صدرالحکماء بگو همین الآن بیاید این مریض را معاینه کند. من رفتم دکتر را آوردم، دکتر پس از معاینه نسخه‌ای نوشت و به من داد و رفت. آقا به من فرمود: برو به دواخانه فلان، بگو به حساب من دوای این نسخه را بدهند. من رفتم دوا را گرفته، آوردم. بعد فرمود برو به منزل فلان علّاف بگو به حساب من یک گونی ذغال بدهد. من رفتم ذغال را گرفتم، با مقداری غذا آوردم. خلاصه آن شب آن از هر جهت راحت شدند. هم بیمار با خوردن دوا حالش خوب شد، هم غذا خوردند و هم کرسی‌شان گرم شد. بعد فرمود: روزی چه‌قدر گوشت برای منزل ما می‌گیری؟ عرض کردم: هفت سیر؛ فرمود: نصف آن گوشت را هر روز به این خانه بده؛ آن نصف دیگر هم برای ما فعلاً بس است. آن وقت فرمود حالا بلند شو برویم، بخوابیم. 📚 همراه با عالمان شیعه| حجره فقاهت 🍃┅🦋🍃┅─╮ @shahidma ╰─┅🍃🦋🍃
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 نماهنگ حماسی «ناصر الحسین(ع)» باصدای حاج محمود کریمی 🌹به یاد سردار دل‌ها، سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی شهادت آرزومه 💚🕊🖤🌷 🍃┅🦋🍃┅─╮ @shahidma ╰─┅🍃🦋🍃
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔰شهید حاج حسین خرازی؛ نمیدونم حکمتش چیچی بودِس که تا اینجا موندِیم ... خبر از شهادت می دهد! خبر از رفتن خبر از رسیدن به سعادت... بــرای‌شــادی‌روح شهدا "" اللّهُمَّ صَلِّ عَلیٰ مُحَمَّدٍوَآلِ مُحَمَّدٍوَعَجِّلْ الفَرَجَهُم 🍃اَلَّلـهُم َّعجِّل لِوَلیـِڪَ الفـَرَج💚 🥀 🕊 🦋🦋🦋 🍃┅🦋🍃┅─╮ @shahidma ╰─┅🍃🦋🍃
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 نماهنگ حماسی «ناصر الحسین(ع)» باصدای حاج محمود کریمی 🌹به یاد سردار دل‌ها، سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی شهادت آرزومه 💚🕊🖤🌷 🍃┅🦋🍃┅─╮ @shahidma ╰─┅🍃🦋🍃
15.88M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 📝سـؤالی کـه کـل دنیا را در بـر گـرفته... واقعـاً امـام زمـان کیسـت؟؟ 🔹ما امام زمان را بیشتر میشناسیم یا دشمن ؟؟ 🌹 🍃🍂 ‌‌‌ 🍃┅🦋🍃┅─╮ @shahidma ╰─┅🍃🦋🍃
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
نمیدانم چگونه بگوم.... ولی خنده هایتان را به دنیا نمی دهیم🥀⛈💔 شهادت آرزومه 💚🕊🖤🌷 🍃┅🦋🍃┅─╮ @shahidma ╰─┅🍃🦋🍃
دوتا برادرهام پاشون رو. کردن توی یه کفش، که تو. یا زن پویا بیشی، ویا ما قلم پای کسی که به عنوان خواستگار بیاد توی این خونه برای تو میشکنیم، از اونجاییکه دست بزن داشتن، ترسیدم جوابشون رو بدم، ناراحت داشتم میرفتم مسجد نماز بخونم، که با عباس رو به رو شدم، از خجالتم قلبم شروع کرد به زدن، فکم شل شد، صدای عباس رو. شنیدم، گفت ببخشید زهرا خانم میتونم، یه چند لحظه وقت شما رو بگیرم، وااای تمام تنم لرزید، ولی یه لحظه به خودم گفتم، مگه هی دعا و ثنا نمیکنی که با عباس ازدواج کنی، الان اگر جواب ندی و تسلیم خجالتت بشی، بعدن باید یک عمر پشیمون بشی، با صدای لرزون گفتم، سلام، بله، گفت سلام از بنده‌است، من مادرم رو فرستادم خواستگاری شما، شما گفتید من عباس رو دوست ندارم، میخواستم دلیلش رو بدونم، با این حرفش جا خوردم، یه دفعه دستم رو گذاشتم، توی سینم با تعجب گفتم، من گفتم؟ به جون مامانم من همچین حرفی نزدم، عباس شروع کرد گوشه دهنش رو جویدن، که جلوی خنده‌اش رو بگیره، تازه فهمیدم چه چی گفتم، از خجالتم دلم میخواست زمین دهن وا کنه من برم توش... ✍ادامه دارد... #⛔️ 🍃┅🦋🍃┅─╮ @shahidma ╰─┅🍃🦋🍃
7.06M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💔چقدر دلت میخواست الان اینجا پیش پیامبر بودی💔 # قرائت من سوره: الاحزاب # آیه:33 # القاری: الاستاد: عبدالباسط محمدعبدالصمد سعی کنید قران انیس و مونستان باشد ، نه زینت دکورها وطاقچه های منزلتان شود ،بهتر است قرآن را زینت قلبتان کنید. شهید سید مجتبی علمدار شهادت آرزومه🕊💚🌷🖤 🍃┅🦋🍃┅─╮ @shahidma ╰─┅🍃🦋🍃
فعالیت امروز کانال متبرک به نام شهیدبزرگوار 🌷۹اسفند روز 🍂به مناسبت سالروز شهادت |💔| 🍃 🌹🕊 🕊🌹 🌷اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، 🌷اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، 🌷اَلسَلامُ عَلَیڪُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، 🌷اَلسَلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، 🌷اَلسَلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، 🌷اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، 🌷اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ اَبے مُحَمَّدٍالحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ، 🌷اَلسَّلامُ عَلَیڪُم یا اَنصارَ اَبے عَبدِ اللهِ ، بِاَبے اَنتُم وَ اُمّے طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتے فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ،فَیا لَیتَنے ڪُنتُ مَعَڪُم. فَاَفُوزَمَعَڪُم 🌹 🍃┅🦋🍃┅─╮ @shahidma ╰─┅🍃🦋🍃
9.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«مقام بالای منتظران مهدی» 🔅 روایات عجیب ائمه در مورد مقام امام زمان و منتظرانش... 💢 امام زمان یه ویژگی داره که بقیهٔ ائمه ندارند... 🍃أللَّہُمَ؏َـجِّڸْ لِوَلیِڪَ ألْفَـرَج.🍃 🍃┅🦋🍃┅─╮ @shahidma ╰─┅🍃🦋🍃
🌹هر جا دلت اسیر بلا شد بگو حسین 🌹قلبت تهی زشور و صفا شد بگو حسین 🌹نام حسین نسخه درمان دردهاست 🌹دردت اگر به ذکر دوا شد بگو حسین ‌‌ ✨اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ [اَبَداً] ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ.✨ 🌷اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ 🌷وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ 🌷وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ 🌷وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ 💚صبحتون حسینی✋🏻 🌹اللهم ارزقنا کربلا... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌💚اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبدِالله الْحُسَيْن (ع) 💚 🍃┅🦋🍃┅─╮ @shahidma ╰─┅🍃🦋🍃
عباس گفتم، پس حاضری با من ازدواج کنی، من که از خجالت لال شده بودم، سرم رو انداختم پایین سکوت کرد، عباس گفت، سکوت نشونه رضایت، درسته، هر طوری بود تکون ریزی به سرم دادم، حرفش رو تایید کردم. عباس گفت. من راهی سوریه هستم، اگر خدا قسمتم کرد شهید شدم که فبها ولی اگر برگشتم، میام خواستگاریت، قبوله، همه توانم رو بکار بستم، گفتم بله، دستش رو گرفت بالا گفت یا علی، بعدم رفت، زانوانم قدرت حرکت نداشت، ولی فقط خدا میدونست که من چقدر خوشحال شدم، یه کم ایستادم به دیوار تکیه کردم، حالم که بهتر شد نتونستم برم مسجد، برگشتم خونمون، سه ماه از این موضـوع گذشت، عباس در جنگ با داعش پای چپش رو از دست داد و اومد ایران، بعد از یه مدت بستری در بیمارستان، اومد خونه، من همش منتظر بودم که به قولش عمل کنه و بیاد خواستگاری من، ولی چهار ماه گذشت و نیومد. خیلی ازش شاکی بودم، هر کاری کردم، واسطه بفرستم و. بگم از سوریه برگشتی، چرا به قولی که دادی عمل نمیکنی، کسی رو پیدا نکردم... ✍ادامه دارد... #⛔️ 🍃┅🦋🍃┅─╮ @shahidma ╰─┅🍃🦋🍃