eitaa logo
شهید گمنام🇵🇸
8.9هزار دنبال‌کننده
12.8هزار عکس
6.4هزار ویدیو
106 فایل
ادمین ثبت خاطرات @Mahdis1234 کانال دوم ما مسیر بهشت https://eitaa.com/joinchat/3022192798C43e1b256ae تبلیغات شما پذیرفته میشود https://eitaa.com/joinchat/4173332642Cacf0e5f1fb
مشاهده در ایتا
دانلود
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽یاد خاطرات عاشقان خدا ﷽ چه لبخندی زدی وقتِ گذشتن عجب آسوده‌ای هنگام رفتن . . . 📎پ ن : شهادت : 21 بهمن 64 فاو ؛ عملیات والفجر هشت 🌷 📎پ ن : این شهید عزیز پس از چند روز نگهداری در سردخانہ بہ اهواز منتقل شد تا در بهشت آباد این شهر بہ خاڪ سپرده شود، نڪتہ عجیبی ڪہ درباره این شهید زبانزد است لبخند زیبایے است ڪہ چند روز پس از شهادت و بہ هنگام تدفین بر لبان این عزیز نقش بست. 🌷 شهادت: عملیات والفجر ۸ و باد. ─┅═ঊঈ🕊🕊🕊ঊঈ═┅─ "" اللَّهمَّﷺصَلِّﷺعَلَىﷺمُحمَّـدٍﷺوآلﷺِمُحَمَّد 🦋🦋🦋 🕊🕊🍃🌷✨🍃🌷✨🍃🌷✨ 🌤 🍃🌷🍃🌷 @shahidma 🍃🌷🍃🌷
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽یاد خاطرات عاشقان خدا ﷽ جمعه ۲۲ بهمن ۱۳۶۱ پنج روز است که در هستیم. آب و غذا و مهمات نداریم. شمار بچه های بسیار کم است و بسیاری شهید و یا زخمی شدند. باقی از هم از عطش فراوان توانی برایشان نمانده است. امیدواری دادن های ابراهیم بهترین رزق این چند روز برای بچه ها بود.. ابراهیم می گفت : اگر همگی هم شهید شویم تنها نیستیم، مطمئن باشید مادرمان سلام الله علیها می آید و به ما سر می زند. در همین حال رزمنده ای فریاد زد : مادر بخدا قسم اگر گردان کمیل در مدینه بود هرگز نمی گذاشتند به تو سیلی بزنند. نوای مادر مادر در کانال طنین انداز شده بود...😭 کماندو های عراقی به کانال رسیدند و شروع کردند به بچه های باقی مانده کمیل و حنظله بچه های کمیل و حنظله همراه با راهپیمایی ۲۲ بهمن در شهرهای مختلف ایران داشتند حماسه دیگری رقم می زدند. ابراهیم باقی رزمندگان را به عقب راند و خود در برابر کماندوها مقاومت می کرد که ناگهان نوایی بلند شد : ابراهیم شهید شد...😭😭😭 ❤️ ....🌿🌺🌸🌺🌿 🦋🦋🦋
🦋 🍃رابطه اش با بچه ها دوستانه بود.حتی با دخترش مینشست و درباره مشکلاتش صحبت میکرد.به بچه ها شخصیت میداد و باهاشون مشورت میکرد.خودش استاد دانشگاه بود و با جوانها ارتباط داشت و با اونا صمیمی بود میدونست روحیه بچه ها چطور هست.اگه قرار بود ماموریتی بره و یه مدت نبود،بجاش برا بچه ها بیخبر،یه سفر تفریحی میگذاشت و غافلگیرشون میکرد. 🍃مراقب رفت وآمد بچه ها و انتخاب دوست شون بود.وقتی دوستهای پسرا میومدن خونمون، میرفت با اونا گرم میگرفت،چند دقیقه پیششون مینشست.مثل جوونها باهاشون صحبت میکرد. محسن و محمدامین خیلی خوشحال بودن که پدرشون پیش دوستاشون،محبوب هست. ✍راوی:همسر شهید مـا مَردِ نبــردیم ... چه برنــــا چه پیــــر ! در مڪتب ما مرگ حقیر است حقیر همیشه می‌گفت : من فرزند هشت سال دفاع مقدس هسـتم و نمی توانم آرام بگیـرم ؛ و جز با شهادت آرامش پیدا نمی‌کنم :۱۳۹۴/۱۱/۱۹ :۱۳۴۶/۰۶/۰۴ محل تولد : دزفول وضعیت تاهل: متاهل محل مزارشهید: خوزستان_ شوشتر ...🌿🌺🌸🌺🌿 🦋🦋🦋🍃🌷✨🍃🌷✨🍃🌷✨ 🌤 🍃🌷🍃🌷 @shahidma 🍃🌷🍃🌷
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽یاد خاطرات عاشقان خدا ﷽ ●روز آخر به من گفت :«زيباترين كاري كه در شهادت من مي تواني بكني، اين است كه مثل حضرت زينب (س) صبور باشي تا من از شهادتم نهايت لذت را ببرم.» ○پسرم اباالفضل كه دو ساله بود بعد از شهادت پدرش مرتب مريض مي شد و دائماً سراغ بابا را از من مي گرفت. هر روز غروب موقع اذان كه مي شد، مي گفت: «عكس بابامو بدين.» ●عكس را بغل مي كرد و مي بوسيد و روي پاهايش مي گذاشت و به خيال خودش لالا،لالا مي گفت تا بابا بخوابد. گاهي هم دستهاي كوچكش را رو به آسمان بلند مي كرد و مي گفت: «خدا ! مگه تو بابا نداري؟ چرا باباي منو گرفتي؟» بي قراري هاي اين بچه همه را منقلب كرده بود..... ✍️به روایت همسربزرگوارشهید 📎جانشین گردان یارسول لشگر ۲۵ کربلا 🌷 ●ولادت : ۱۳۳۹/۶/۲۶ قائمشهر ، مازندران ●شهادت : ۱۳۶۴/۱۱/۲۴ فاو ، عملیات والفجر۸ 🦋🦋🦋
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽یاد خاطرات عاشقان خدا ﷽ ●روز آخر به من گفت :«زيباترين كاري كه در شهادت من مي تواني بكني، اين است كه مثل حضرت زينب (س) صبور باشي تا من از شهادتم نهايت لذت را ببرم.» ○پسرم اباالفضل كه دو ساله بود بعد از شهادت پدرش مرتب مريض مي شد و دائماً سراغ بابا را از من مي گرفت. هر روز غروب موقع اذان كه مي شد، مي گفت: «عكس بابامو بدين.» ●عكس را بغل مي كرد و مي بوسيد و روي پاهايش مي گذاشت و به خيال خودش لالا،لالا مي گفت تا بابا بخوابد. گاهي هم دستهاي كوچكش را رو به آسمان بلند مي كرد و مي گفت: «خدا ! مگه تو بابا نداري؟ چرا باباي منو گرفتي؟» بي قراري هاي اين بچه همه را منقلب كرده بود..... ✍️به روایت همسربزرگوارشهید 📎جانشین گردان یارسول لشگر ۲۵ کربلا 🌷 ●ولادت : ۱۳۳۹/۶/۲۶ قائمشهر ، مازندران ●شهادت : ۱۳۶۴/۱۱/۲۴ فاو ، عملیات والفجر۸ 🦋🦋🦋
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽یاد خاطرات عاشقان خدا ﷽ دل را . . . بہ فدای قدمت می ریـزم یڪ بارِ دگر ، اگر تـو تڪرار شوی ◻️تاریخ ولادت : ۱۳۳۹/۱۲/۲۶ ◻️محل ولادت : کرمان ◻️تاریخ شهادت: ۱۳۶۴/۱۱/۲۷ ◻️عملیات: والفجر۸_فاو ◻️محل شهادت: بیمارستان لبافی نژاد تهران (بر اثر جراحات شیمیایی) ✍ ای مردم بدانید تا وقتی ڪہ از رهبری اطاعت ڪنید مسلمان ، مومن و پیروزید هرڪدام راهی بہ غیر از این دارید آب بہ آسیاب دشمن می‌ریزید 🌹🍃 سلام بر شهدا.. 🌷🌷🌷 و دورد الهی بر پیامرسانان شهیدان 🌷🌷🌷 🦋🦋🦋
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽یاد خاطرات عاشقان خدا ﷽ رسم همین بود ... هر که تر ... بسیجی دلاور خادم هیات رأیت‌العباس شهادت: شب شهادت حضرت‌زهرا(س) بدست فرقه ضاله دراویش گنابادی 🔸رفته بود جنگیده بود تا نیاز نباشد اینجا در تهران مقابل تروریست‌ها بایستند 💥اما رد خشونت جایی وسط همین امن غرب آسیا سربرآورد؛ ⇜تهران ، گلستان هفتم، مقابل منزل نورعلی تابنده، قطب دراویش گنابادی. 🔹منزل جدید تا خانه پدری‌اش فاصله چندانی ندارد. حالا او در حیاط امامزاده علی‌اکبر(علیه‌السلام) چیذر آرمیده است. 🔸همانجایی که سال‌ها توفیق را داشت و اینک خود زیارتگاه عاشقانـ❤️ و دلسوختگان شده است. : ۱۳۷۴/۱۰/۲۳ : ۱۳۹۶/۱۲/۱ 🕊 • 🌿🌾اَللَّهُـــمَّ صَلِّ عَلــَی مُحَمـّـــَدٍ وَآلِ مُحَمـّــَدٍ وَعَجّـــِـلْ فــَرَجَهُـــمْْ اَللّـهُمَّ عَجِّـل لِوَلیِّکَ الفَـرَج 🦋🦋🦋🍃🌷✨🍃🌷✨🍃🌷✨ 🌤 🍃🌷🍃🌷 @shahidma 🍃🌷🍃🌷
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽یاد خاطرات عاشقان خدا ﷽ ⚘﷽⚘ دیر یا زود فرقی ندارد کہ باشی هـر زمان کہ باشد میشوند ◽️تاریخ ولادت : ۱۳۴۸/۰۵/۰۱ ◽️محل ولادت: اراک ◽️تاریخ شهادت : ۱۳۹۴/۱۱/۲۸ ◽️محل شهادت : درعا_سوریه ✍ خدایا دیدن چهره مظلوم و معصوم خانواده ام و عزیزانم خیلی برایم لذت بخش است اما می دانم فرصت طلایی خدمت به اهل بیت (علیهم السلام) به این آسانی ها پیش نمی آید. خدایا می دانم که عمرم روزی تمام می شود و حسرت شهادت را می خورم پس از تو می خواهم این نعمت را از من نگیری و من با لباس رزمندگی و خونین به سویت پرواز کنم تا بلکه خجالت زده شهدا و سایر عزیزانی که امدیشان به ماست، نباشم. خدایا اگر تو مرا مرحوم نمایی، چه کسی مرا روزی می دهد! پس روزیم شهادت نما که سخت به آن محتاج و مشتاقم. خدایا اگر تو مرا ذلیل کنی چه کسی مرا یاری می کند، پس مرا یاری کن تا در رکاب سربازان مدافع حرم، خوب باشم و سعادتمند شوم. شهید مدافع حرم 🌹 مدافع حرم 🌹 🦋🦋🦋🍃🌷✨🍃🌷✨🍃🌷✨ 🌤 🍃🌷🍃🌷 @shahidma 🍃🌷🍃🌷
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽یاد خاطرات عاشقان خدا ﷽ ✊او ایستاد پای امام زمان خویش ... 💐 امروز ۲۸ بهمن ماه سالروز شهادت مدافع حرم " باب الخانی " گرامی باد : ۱۳۶۷/۱۰/۱۷ : ۱۳۹۸/۱۱/۲۸ محل‌مزارشهید: گلستان‌شهدای‌اصفهان قطعه:مدافعان‌ حرم )حاج‌ابراهیم) 🕊🕊🌷🌷 🕊 شهید مدافع حرم 🌹 مدافع حرم 🌹 🦋🦋🦋
●آیت الله حق شناس، در مجلسی که بعد از شهادت احمدعلی داشتند بین دونماز، سخنرانیشان را به این شهید بزرگوار اختصاص داده و با آهی از حسرت که در فراق احمد بود، بیان داشتند: “این شهید را دیشب در عالم رویا دیدم .از احمد پرسیدم چه خبر؟ به من فرمود: تمام مطالبی که (از برزخ و…) می گویند حق است. از شب اول قبر و سوال و…اما من را بی حساب و کتاب بردند. رفقا! آیت الله بروجردی حساب و کتاب داشتند. اما من نمی دانم این جوان چه کرده بود؟ چه کرد که به اینجا رسید؟! " در این تهران بگردید. ببینید کسی مانند این احمد آقا پیدا می شود یا نه؟" ●ترکش خمپاره درست از پهلوی چپ وارد و به قلب او اصابت کرد.کمکش کردم تا بلند شود به سختی روی پای خود ایستاد به اطراف نگاه کرد و رو به سمت کربلا قرار گرفت دستش را با ادب به سینه نهاد و گفت : السلام علیک یا اباعبدالله ... یکباره گردنش کج شد به زمین افتاد ... احمد علی موقع خاکسپاری با اینکه 6 روز از شهادتش می گذشت ولی دستش هنوز به نشانه ادب بر سینه اش قرار داشت..." 📎شاگردخاص آیت‌الله حق‌شناس 🌷 سلام بر شهدا.. 🌷🌷🌷 🦋🦋🦋
💌بسمـ رب الشـهدا.....🕊🌸 ﷽یاد خاطرات عاشقان خدا ﷽ ‍ 🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹 🔸" در محضــر شهـــید "... 🌱آرامشش زبانزد بود ... خیـلے بر اعمالش مسلط بود و ڪم حرف... بہ جا حرف مےزد... و اغلب مشغول ذکر گفتن بود… 🍃سوال ڪه می پرسیدند، جواب می داد و دوباره ذکرهایش را از سر می گرفت… مےگفت از فرصت ها خوب استفاده ڪنید… 🌿یڪ بار گروهی داشتیم به جبهه مے رفتیم… گفت: « بیایید با هم سوره صف را حفظ ڪنیم.» بہ مقصد کہ رسیدیم همه آن سوره را حفظ کرده بودیم … ✍ راوی : همرزم شهــید 💐ولادت :۱۳۴۱/۰۷/۱۲ همدان 🎋شهادت: ۱۳۶۴/۱۲/۰۲ فاو 🔻عملیات والفجر ۸ 🔺مسئول طرح و عملیات لشڪر ۳۲ انصارالحسین (ع) 📜 فرازی از وصیت نامه : 🌴کلید تمام مصائب و مشکلات در ذکر خدا و هدیۀ صلوات بہ محمد و آل محمد است. ذکر ظاهری ارزشے ندارد .ذکر باید عملے باشد خدا را به خاطر نعمت هایی کہ به ما داده عملا شکرکنید. 🌷 🕊 🦋🦋🦋
💌بسمـ رب الشـهدا. ●هر موقع كه او به جبهه میرفت، دختر كوچكم گريه میكرد. آخرين مرتبه كه به جبهه رفت وخداحافظى كرد. صورت دخترش را بوسيد. ●هنوز فرصت بود كمى بنشيند كه دخترم به او گفت: بابا برو دشمنامونو بکش . محمدرضااشك در چشمانش حلقه زد. به من گفت: اين بچّه احساس مسئوليّت میكند و تو ناراحتى؟ به اوگفتم: من ناراحت نيستم، چون تازه مرخصی آمدى و هيچ وقت در منزل نيستى. حالا کمی بمون پیش ما. ان شاءاللّه جنگ به سلامتى تمام میشود. ●وقتى ازدر خارج شد، مادرم پشت سر او آب ريخت. با يك حالت خاصى برگشت ونگاه كرد كه من در همان حال به زمين نشستم و گفتم: رضا!صورتت را برگردان ، گفت: چرا؟ گفتم: ديگر بر نمیگردى برگرد یه باردیگه ببینمت. گفت: بادمجان بم آفت ندارد. رفت و دیگه برنگشت. هروقت ازش میپرسیدن : چرا جلوى دوربين نمیآيى؟ میگفت: اين با اخلاص انسان منافات دارد. من به جبهه میروم برای رضاى خدا. ✍به روایت همسربزرگوارشهید 📎فرماندهٔ گردان حضرت‌معصومه لشگر ۱۰علی‌ابن‌ابیطالب 🌷 ●ولادت : ۱۳۴۳/۴/۱ تربت‌حیدریه ، خراسان‌رضوی ●شهادت : ۱۳۶۴/۱۲/۳ فاو ، عملیات والفجر۸ 🦋🦋🦋🍃🌷✨🍃🌷✨🍃🌷✨ 🌤 🍃🌷🍃🌷 @shahidma 🍃🌷🍃🌷