eitaa logo
کانال رسمی شهید محمد رضا الوانی
1.2هزار دنبال‌کننده
13.8هزار عکس
13.1هزار ویدیو
178 فایل
*اللهم عجل لولیک الفرج* شهیدمدافع حرم در سجده‌یِ آخرِ نمازهایش این دعا را میخواند: ‌اللهم أخرِج حُب الدُّنیا مِن قُلوبِنا...✨ تاریخ تولد🎂:1361/1/2 تاریخ شهادت🕊️:1395/7/7 مزارشهید🥀:باغ بهشت همدان «زیرنظر همسر شهید» ادمین پیشنهادات:۰۹۱۸۵۴۶۱۲۶۰
مشاهده در ایتا
دانلود
💚 صدها گله پيش يار بردن عشق است با عشق تو چوب طعنه خوردن عشق است ای قلب تپنده جهان، مولا جان يکبار تو را دیدن و مردن عشق است 💔 🌷 http://eitaa.com/shahidmohammadrezaalvani
2.16M
⭕️ کروناهراسی کار اشتباهی بود 📍تجربیات موفق روح الله ثانی (مسئول گروه جهادیِ دانش بنیانِ علی یاوران) در رابطه با ویروس کرونا و مبارزه با این بیماری در طول یک سال و نیم گذشته. 👈خلاصه متنی تجریبات حقیر در دوران کرونا👉 @r_sani313 📌جهانِ پساکرونا👇 🌐 @jahanepasakorona http://eitaa.com/shahidmohammadrezaalvani
⚠️ به کودکانتان ماسک نزنید! کودک آزاری واقعی دقیقا همین است! http://eitaa.com/shahidmohammadrezaalvani
میگن پلیس لندن 20 نفر را در حاشیه جشن پیروزی هواداران تیم ملی انگلیس (به علت رعایت نکردن پروتکل های بهداشتی) دستگیر کرد! بله شما تصاویری از بازی انگلیس ببینید که فقط ۲۰ نفر رعایت نکردن!!! خبر دستگیری یک خبر کذب و دروغی بیش نیست !اگه انگلیس میخواست دستگیر کنه بنظر شما این حجم تماشاگر را چرا راه داد در ورزشگاه!؟کو فاصله گذاری کو ماسک؟!اگه قرار به دستگیری باشه بیش از ۱۰ هزار باید دستگیر میشدن!!! این خبر صرفا در جهت اهداف خاص ستاد ملی کرونا در ایران منتشر شده و۹۸ درصد کذبه ✅کانال انتی AntiBBC👇🏾 http://eitaa.com/joinchat/2627862538Ce72c04f6f2 http://eitaa.com/shahidmohammadrezaalvani
♦️ کسی حواسش هست؟ 📌 حسین قدیانی هنوز هم به صورت علنی مشغول بی حرمتی به علامه مصباح است و هتاکی و اتهام را ادامه می‌دهد... 🌐 PHHA.IR امضای بیانیه محکومیت هتاکی به علامه مصباح 🔹 گویا هتاکی به علامه مصباح خیلی کم هزینه‌تر از این حرف‌ها است. اگر به یکی از مراجع بزرگوار هم بی احترامی می‌شد شاهد این سکوت مرگبار حوزه‌ها و مسئولین بودیم؟ بعید میدانم... یاد حرف ساده دلانی می‌افتم که می‌گفتند رهایش کنید دیگر، عذرخواهی کرده است! آنها یا قدیانی را نمی‌شناسند و یا قدیانی سازها را... عالم سیاست پشت پرده زیاد دارد. 🔸 ماجرای قدیانی آزمون خوبی برای مدعیان انقلابی گری و مسئولین بود... تبعیض در این ماجرا موج می‌زند! اگر کس دیگری کارهای قدیانی را کرده بود الان صد بار بازداشت شده بود. قدیانی به کجا وصل است و از حمایت چه کسانی برخوردار است که چنین می‌تازد؟ حرف‌های قدیانی عقده‌های فرو خورده برخی محافل اصولگرایی قلابی است که الان بیرون زده است! #️⃣ 🌹 حوزه انقلابی ╭┅──────────────┅╮ 🕌https://eitaa.com/joinchat/307429376Ccb9b7c02da ╰┅──────────────┅╯ http://eitaa.com/shahidmohammadrezaalvani
🚨 بیانیه محکومیت توهین به علامه مصباح یزدی(ره) ➕ لینک امضاء 🔰 با این اقدام هتاکانه برخورد قانونی کنید 🔹نوشته‌ای از آقای حسین قدیانی آن هم با ادبیاتی بسیار سخیف خطاب به مقام معظم رهبری(مدظله العالی) در صفحات مجازی ایشان منتشر شده است که سرشار از توهین و تهمت به آیت الله مصباح یزدی(ره)، اندیشه‌ها، شاگردان و مجموعه‌های نزدیک به ایشان می‌باشد. ما امضاء کنندگان این بیانیه ضمن محکوم کردن این اقدام هتاکانه از مسئولین مربوطه خواهشمندیم نسبت به این مسئله رسیدگی‌ها و برخورد متناسب قانونی را داشته باشند تا زین پس شاهد توهین و هتک حرمت‌ به ساحت علمای مجاهد اسلام نباشیم. ⬅️ امضای این بیانیه از طریق لینک زیر: 🌐 Phha.ir http://eitaa.com/shahidmohammadrezaalvani
مراقب لاشخورها و زهر دشمنان داخلی و خارجی باشیم. http://eitaa.com/shahidmohammadrezaalvani
تفاوت دو نگاه در یک تصویر...☝️ قضاوت با شما... 🤔 http://eitaa.com/shahidmohammadrezaalvani
سه‌شنبه ۲۱ بهمن ۱۳۹۹ - ۱۸:۳۱ انتشار نامه سردار سلیمانی به فرزندش | هرگز نمی‌خواستم نظامی شوم  شهید قاسم سلیمانی در نامه‌ خود به فرزندش که برای نخستین بار منتشر شده است، از چگونگی انتخاب شغل خود می‌گوید. به گزارش همشهری‌آنلاین به نقل از ایسنا، در بخشی از این نامه آمده است: اولین بار است که به این جمله اعتراف می‌کنــم؛ هرگز نمی‌خواســتم نظامی شــوم، هرگز از مدرج شــدن خوشــم نمی‌آمد.  متن نامه شهید حاج قاسم سلیمانی به فرزندش به این شرح است: «بسم الله الرحمن الرحیم آیا این آخرین سفر من است یا تقدیرم چیز دیگری است که هر چه باشد در رضایش راضی‌ام. در این سفر برای تو می‌نویسم تا در دلتنگی‌های بدون من یادگاری برایت باشد. شاید هم حرف به درد بخوری در آن یافتی که به کارت آید. هر بار که ســفر را آغاز می‌کنم احساس می‌کنم دیگر نمی‌بینمتان. بارها در طول مســیر چهره‌های پر از محبتتان را یکی یکی جلوی چشمانم مجسم کرده‌ام و بارها قطرات اشکی به یادتان ریخته‌ام. دلتنگتان شده‌ام، به خدا ســپردمتان. اگرچه کمتر فرصت ابراز محبت یافته‌ام و نتوانستم آن عشق درونی خودم را به شما برسانم. اما عزیزم هرگز دیده‌ای کسی جلوی آینه خود را ببیند و به چشمان خود بگوید دوستتان دارم، کمتر اتفاق می‌افتد اما چشمانش برایش باارزش‌ترینند. شما چشمان منید. چه بر زبان بیاورم و چه نیاورم برایم عزیزید. بیش از بیست سال است که شما را همیشه نگران دارم و خداوند تقدیر کرده این جان پایان نپذیرد و شما همیشه خواب خوف ببینید. دخترم هر چه در این عالم فکر می‌کنم و کرده‌ام که بتوانم کار دیگری بکنم تا شما را کمتر نگران کنم، دیدم نمی‌توانم و این به دلیل علاقه من به نظامی‌گری نبوده و نیست. به دلیل شغل هم نبوده و نخواهد بود. به دلیل اجبار یا اصرار کسی نبوده است و نیست. نه دخترم، من هرگز حاضر نیستم به خاطر شغل، مسئولیت، اصرار یا اجبار حتی یک لحظه شما را نگران کنم، چه برسد به حذف یا گریاندن شما. من دیدم هرکس در این عالم راهی برای خود انتخاب کرده است؛ یکی علم می‌آموزد و دیگری علم می‌آموزاند. یکی تجارت می‌کند کسی دیگر زراعت می‌کند و میلیون‌ها راه یا بهتر است بگویم به عدد هر انسان یک راه وجود دارد و هر کس راهی را برای خود برگزیده است. من دیدم چه راهی را می‌بایست انتخاب کنم. با خود اندیشیدم و چند موضوع را مرور کردم و از خود پرسیدم اولا طول این راه چقدر است، انتهای آن‌ها کجاست، فرصت من چقدر است و اساساً مقصد من چیست. دیدم من موقتم و همه موقت هستند. چند روزی می‌مانند و می‌روند. بعضی‌ها چند سال برخی‌ها ده سال اما کمتر کسی به یک ‌صد سال می‌رسد. اما همه می‌روند و همه موقتند. دیدم تجارت بکنم عاقبت آن عبارت است از مقداری سکه براق‌شده و چند خانه و چند ماشین. اما آن‌ها هیچ تأثیری بر سرنوشت من در این مسیر ندارد. فکر کردم برای شــما زندگی کنم دیدم برایم خیلی مهم‌اید و ارزشمندید به طوری که اگر به شما درد برسد همه وجودم را درد فرا می‌گیرد. اگر بر شما مشکلی وارد شود من خودم را در میان شــعله‌های آتش می‌بینم. اگر شما روزی ترکم کنید بند بند وجودم فرو می‌ریزد. اما دیدم چگونه می‌توانم حلال این خوف و نگرانی‌هایم باشم. دیدم من باید به کسی متصل شوم که این مهم مرا علاج کند و او جز خدا نیست. این ارزش و گنجی که شما گل‌های وجودم هســتید با ثروت و قدرت قابل حفظ کردن نیست. وگرنه باید ثروتمندان و قدرتمندان از مــردن خود جلوگیــری کنند و یا ثروت و قدرتشــان مانع مرض‌های صعب‌العلاجشان شود و از در بستر افتادگی جلوگیری نماید. من خدا را انتخاب کرده‌ام و راه او را. اولین بار است که به این جمله اعتراف می‌کنــم؛ هرگز نمی‌خواســتم نظامی شــوم، هرگز از مدرج شــدن خوشــم نمی‌آمد. من کلمه زیبای قاسم را که از دهان پاک آن بسیجی پاسدار شهید برمی‌خاست بر هیچ منصبی ترجیح نمی‌دهم. دوست داشتم و دارم قاسم بدون پسوند یا پیشوند باشم. لذا وصیت کردم روی قبرم فقط بنویسید سرباز قاسم، آن هم نه قاسم سلیمانی که گنده‌گویی است و بار خورجین را سنگین می‌کند. عزیزم از خدا خواستم همه‌ شریان‌های وجودم را و همه‌ مویرگ‌هایم را مملو از عشق به خودش کند. وجودم را لبریز از عشق خودش کند. این راه را انتخاب نکردم که آدم بکشم، تو میدانی من قادر به دیدن بریدن سر مرغی هم نیستم. من اگر سلاح به دست گرفته‌ام برای ایستادن در مقابل آدمکشان است نه برای آدم کشتن. خود را سرباز در خانه هر مسلمانی می‌بینم که در معرض خطر است و دوست دارم خداوند این قدرت را به من بدهد که بتوانم از تمام مظلومان عالم دفاع کنم. نه برای اسلام عزیز جان بدهم که جانم قابل آن را ندارد، نه برای شیعه‌ مظلوم که ناقابل‌تر از آنم، نه نه... بلکه برای آن طفل وحشت‌زده بی‌پناهی که هیچ ملجئی برایش نیست، برای آن زن بچه به سینه چسبانده هراسان و برای آن آواره در حال فرار و تعقیب، که خطی خون پشت سر خود بر جای گذاشته است
می‌جنگم. عزیزم من متعلق به آن سپاهی هستم که نمی‌خوابد و نباید بخوابد. تا دیگران در آرامش بخوابند. بگذار آرامش من فدای آرامش آنان بشود و بخوابند. دختر عزیزم، شما در خانه من در امان و با عزت و افتخار زندگی می‌کنید. چه کنم برای آن دختر بی‌پناهی که هیچ فریادرسی ندارد و آن طفل گریان که هیچ چیز... که هیچ چیز ندارد و همه چیز خود را از دست داده است. پس شما مرا نذر خود کنید و به او واگذار نمایید. بگذارید بروم، بروم و بروم. چگونه می‌توانم بمانم در حالی که همه قافله من رفته است و من جا مانده‌ام. دخترم خیلی خسته‌ام. سی سال است نخوابیده‌ام اما دیگر نمی‌خواهم بخوابم. من در چشمان خود نمک می‌ریزم که پلک‌هایم جرأت بر هم آمدن نداشته باشــد تا نکند در غفلت من آن طفل بی‌پناه را سر ببرند. وقتی فکر می‌کنم آن دختر هراسان تویی، نرجس اســت، زینب است و آن نوجوان و جوان در مسلخ خوابانده که در حال سر بریده شدن است حسینم و رضایم است از من چه توقعی دارید؟ نظاره‌گر باشم؟ بی‌خیال باشم؟ تاجر باشم؟ نه من نمی‌توانم اینگونه زندگی بکنم. والسلام علیکم و رحمت‌الله» این نامه ارزش دارد که بارها مطالعه شود! http://eitaa.com/shahidmohammadrezaalvani