با هم بودن حاصل اندیشه های همدل است
اکنون که هفته دولت امسال به ایستگاه پایانی نزدیک میشود شاهد حضور شایسته و در عین حال مطالبه گر اهالی رسانه و مطبوعات استان هستیم در آغازین روز این هفته خندق تحریم خواسته یا ناخواسته کنده شد ولی با پایمردی ریشه های پایدار و حضور رویش های مبارک آن فضا شکسته شد و دوستان در این مدت دانستند که دیگران نمی خواهند همدلی ها را ملاحظه کنند و باید در کنار هم باشیم در عین حال که نقدهای منصفانه و به حقی هم که نسبت به عملکردهای مدیران، انتصابات و ... را می توان مطرح کرد ولی نمی توان فضای رسانه ای و اطلاع رسانی را وا نهاد و این موضوع بسیار حیاتی و موثر است.
تفاوت سلایق و دیدگاههای موجود امری طبیعی است ولی تفرق ، جدایی و اختلاف به هیچ عنوان قابل دفاع نیست و حضور گرم همه دوستان را ارج می نهم و از بانوان خبرنگار تلاشگر و آقایان رسانه ای و مطبوعاتی خوشفکر و عزیز تشکر می نمایم و امیدوارم که شاهد به ثمر رسیدن تلاش های خط شکنانه باشیم
مهدی طهماسبی
فعال فرهنگی و رسانه ای
@tasvireshafagh
9.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 یک خانم آمریکایی:
⚫️ خیلی حالم از این مملکت به هم میخوره. حالم به هم میخوره از اینکه همه چیز چقدر گران است
🔵 قیمت ها دیوانهکننده هست. مسخره هست.
🟠 این کشور مزخرف است مزخرف، حالم به هم میخوره و من خستهام خدا
کاشت بذر نفوذ سیاسی در زمین دشت قزوین/ امپراتوری اسرائیل در ایران
دهم شهریور سال 1341ش زلزلهای به بزرگی 7 ریشتر پهنه شرقی تهران و جنوب قزوین را لرزاند که بر اثر آن، بیش از دوازدههزار نفر کشته و تعداد زیادی از روستاها ویران و اراضی کشاورزی دچار آسیب شد. وقوع این زلزله بهانه لازم را به حکومت پهلوی داد تا از دریچه همکاریهای عمرانی و کشاورزی روابط خود با رژیم صهیونیستی را تقویت کند. در این روند «پروژه کشاورزی دشت قزوین» جایگاه ویژهای داشت. بیشترین تلاش در این زمینه از سوی حسن ارسنجانی رقم خورد. چند روز پس از زلزله، موشه دایان، وزیر کشاورزی اسرائیل، به دعوت ارسنجانی ضمن بازدید از منطقه، طرح اولیه همکاری برای بازسازی عمرانی و احیای کشاورزی منطقه را ارائه کرد. همچنین ارسنجانی از مئیر عزری، نماینده اسرائیل در ایران، نیز خواست زمینههای این همکاری را بهصورت حداکثری فراهم کند.
در 16 دی 1341ش و سه ماه پس از زمینلرزه قزوین، این قرارداد منعقد و توسط نخستوزیر و وزیران دارایی و کشاورزی ایران به امضا رسید. سران حکومت پهلوی هماهنگ با اسرائیلیها، این روند را در سکوت خبری و مخفیانه پیش بردند. وقتی قرارداد برای تصویب به مجلس سنا رفت هیچ نامی از اسرائیل برده نشد؛ هرچند احتمالا برخی سناتورها در سنا از مشارکت اسرائیلیها در این پروژه مطلع بودند. اسرائیلیها نیز در این زمینه مخفیکاری کردند و مطبوعات و رسانههای این رژیم سخنی از همکاریهای دوجانبه در این زمینه به میان نیاورند.
براساس اسناد وزارت امور خارجه، 29 زمینشناس، متخصص آب و مهندس کشاورزی به سرپرستی اریه لوبا فعالیت خود را در پروژه دشت قزوین آغاز کردند. علاوه بر این، دوازده نفر نیروی اطلاعاتی اسرائیل نیز در چهارچوب این پروژه به ایران آمدند. کار اصلی آنان رسانهای تبلیغاتی و جنگ روانی بود و غالبا در رادیو اهواز فعالیت داشتند و سعی در برهم زدن مناسبات ایران و اعراب داشتند.
استفاده از این موقعیت بادآورده برای اسرائیلیها اهمیت فراوانی داشت چراکه بزرگترین طرح کشاورزی بود که تا آن زمان با یک کشور خارجی منعقد کرده بودند. از سوی دیگر با توجه به انعقاد رسمی قرارداد بین دو دولت، مقدمهای برای به رسمیت شناخت اسرائیل از سوی دولت ایران محسوب میشد. اسرائیلیها نیز آن را فرصت طلایی دیپلماسی میدانستند که از دل یک فاجعه برای آنان بهدست آمده است. محمدرضا پهلوی نیز از این انعقاد قرارداد خشنود بود.
طرح دشت قزوین راه را برای نفوذ فعالانه اسرائیلیها در کشاورزی ایران گشود. آنان با کسب تجربه دراینرابطه پیشنهادهای توسعهای خود در زمینه کشاورزی را در شهرهای دیگر نیز مطرح کردند؛ از جمله این اقدامات میتوان به قرارداد بین شرکت «کشت و صنعت قرهتپه» و «شرکت پلاسیم اسرائیل» درباره نصب و تحویل یک واحد 180هکتاری آبیاری بارانی در کشت و صنعت شهریار و همچنین طرحهای کشاورزی در جیرفت، خوزستان و سیستان و بلوچستان اشاره کرد.
توسعه کشاورزی قزوین فراتر از جنبه سیاسی و امنیتی، از حیث فنی نیز اشکالات عمدهای داشت؛ اول اینکه با حفر چاههای عمیق و نیمهعمیق سطح آبهای زیرزمینی پایین آمد و قناتهای روستاهای منطقه خشکید و روستاییان از آب اندک خود نیز به سود صاحبان سرمایه محروم شدند.
از لحاظ تولید محصولات نیز ملاک، سود حداکثر در حداقل زمان بود و نه یک تولید دائمی؛ نتیجه این نحوه کشت، فرسودگی و فرسایش سریع خاک بود. ضمن اینکه از لحاظ مالکیت، این منطقه بهتدریج تحت تصرف سران نظامی و غیرنظامی درمیآمد. ضمن اینکه اسرائیل بر آن بود تا در درازمدت و با گسترش این طرحهای توسعه در نقاط دیگر کشور، کشاورزی ایران را به خود وابسته کند.
همکاری رژیم پهلوی و اسرائیل در پروژه کشاورزی دشت قزوین چیزی فراتر از یک همکاری ساده اقتصادی بود. شاه سعی داشت به موازات نزدیکی به آمریکا، متحد راهبردی آن در منطقه، یعنی اسرائیل، را نیز در کنار خود داشته باشد. این پروژه فتح بابی برای ورود اسرائیل به سایر عرصههای اقتصادی ایران با چراغ سبز رژیم پهلوی محسوب میشد و ازاینرو بود که روزنامه اسرائیلی «عل همیشار» بهدرستی این پروژه را امپراتوری اسرائیل در ایران نامیده بود. اسرائیلیها در همکاریهای کشاورزی خود با ایران به دنبال فشار آوردن به ایران برای به رسمیت شناختن آن کشور بودند. برای آنها مهم بود که یک کشور مسلمان همچون ایران دولت آنها را بهصورت «دو ژور» به رسمیت بشناسد. از سوی دیگر، آنها با حضور مستقیم در جامعه ایران به دنبال کسب محبوبیت در افکار عمومی و قبحزدایی از رابطه جوامع مسلمان با اسرائیل بودند. ارتباط اقتصادی و اجتماعی اسرائیلیها با ایرانیان مسلمان میتوانست تابوی همکاری با یهودیان در چشم مردمان خاورمیانه را که بهشدت نسبت به برقراری رابطه با اسرائیل حساس بودند بشکند.
منبع:
پژوهشکده تاریخ معاصر
iichs ir/fa/article/24620
اسرائیل و تجهیز ساواک
افزون بر معاملات و روابط نظامی، بررسی روابط امنیتی ـ اطلاعاتی ایران و رژیم صهیونیستی بیانگر این واقعیت است که این رژیم، مؤثرترین و بیشترین نقش را در هدایت، تقویت، گسترش و تجهیز ساواک از طریق آموزش کارکنان این سازمان، فروش ابزارهای اطلاعاتی و شکنجه زندانیهای سیاسی برعهده داشته است. پیوندهای امنیتی بین ایران و رژیم صهیونیستی در سال 1960م، یعنی زمانی آغاز شد که ظاهرا به تشویق آمریکا تعدادی از افسران امنیتی اسرائیل برای آموزش کارمندان ساواک به ایران اعزام شدند. این گروه جای گروه مشابهی از سازمان سیا را در ایران گرفت و تا سال 1965 در این کشور باقی ماند و منبع مهم آموزش ساواک و بهویژه اداره سوم ساواک در این دوره بود. شایان توضیح است که اداره سوم ساواک به نام امنیت داخلی، به کار سرکوب جریانهای سیاسی مخالف رژیم پهلوی مشغول بود.
روشهای کارآمد تحقیق و بازجویی از مخالفان و زندانیان، بخش مهمی از آموزشهای موساد به ساواک بهشمار میآمد. برخی از مهمترین شکنجهگران ساواک دورههای آموزشی شکنجه را زیر نظر متخصصان اسرائیلی فراگرفته بودند و در مواردی حتی مأموران موساد در زندانها و بازداشتگاههای ساواک حضور مییافتند تا آموزشهای خود را به صورت عملی به مأموران ساواک انتقال دهند.
بسیاری از تجهیزات و ابزارهای شکنجه در ساواک همچون «دستبند قپانی»، «دستگاه شوک الکتریکی مانند آپولو»، «قفس هیتردار»، «صندلی هیتردار»، «باطوم برقی» و... را نیز صهیونیستها تأمین میکردند و به ساواک تحویل میدادند.
از اقدامات و همکاریهای مشترک اطلاعاتی و امنیتی دیگر رژیم صهیونیستی در ایران، ایجاد پایگاههای برونمرزی بود. اسرائیل از سه پایگاه برونمرزی در ایران مجهز به دستگاههای استراق سمع الکترونیک برخوردار بود که از سال 1337ش در طول مرز ایران و عراق در پایگاههای خوزستان (مرکز اهواز)، ایلام (مرکز ایلام) و کردستان (مرکز بانه یا مریوان) به فعالیت مشغول بودهاند. وظیفه این پایگاهها، ایجاد شبکههای جاسوسی و کسب اطلاعات از عراق و دیگر کشورهای عربی بوده است.
برای این منظور از وجود اعراب و کردهای نواحی مرزی، که دارای مراودات و خویشاوندی با ساکنان آن سوی مرز بودند، بهره برده میشد. مأموران آموزشدیده موسوم به «نشانگر» اطلاعات بهدستآمده را در اختیار مأموران قرار داده و آنان نیز اخبار را در اختیار پایگاهها قرار میدادند؛ در مرحله بعدی از کلیه اطلاعات جمعآوریشده یک نسخه در اختیار اداره کل دوم ساواک (کسب اطلاعات خارجی) قرار میگرفت و یک نسخه نیز به اسرائیل ارسال میشد. به این ترتیب، عمق نفوذ رژیم صهیونیستی در عراق و سایر کشورهای منطقه از طریق این سه پایگاه روشن میشود.
پایگاههای برونمرزی رژیم صهیونیستی در ایران الگوی مناسبی برای پایگاههای برونمرزی ساواک، که فعالیتهای مشابهی را در نوار مرزی با عراق انجام میدادند، بهشمار میآمد. گاهی هم رؤسای پایگاههای اسرائیلی بهویژه رئیس پایگاه خوزستان که از افراد مجرب موساد بهشمار میآمد، ساواک را در این زمینه یاری میداد.
منبع:
موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
iichs ir/s/21836
سفر به کربلا و زیارت سیدالشهدا آروزی بسیاری از شیعیان و عاشقان آن حضرت است.
توفیق نصیبم شد تا زائری از زائرین اربعین حسینی«ع» باشم
آن شاالله نائب الزیاره خواهم بودو به نیابت ازشما عزیزان دل گام خواهم برداشت
به رسم وظیفه و ادب حلالیت میطلبم
بنده حقیر را به خاطر حضرت ارباب آقا اباعبدالله الحسین حلال نمایید