📌بوسهی پدر شهید بر روی رگهای گلوی شهید بی سر
🔸شهید رضا رضاییان در یکی از عملیات ها اسیر شد و سرش را از بدنش جدا کردند،پدرش هنگام وداع دل همه را آتش زد با بوسه به رگهای بریده شده فرزندش،مزار این شهید در اصفهان است
#یادشهداباصلوات
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
آخرین دعای مادر برای فرزندانش:
خـداوندا، به حقّ اولـیـاء و مقرّبـانی که
آنها را برگزیدهای، و به گـریـه فرزندانـم
پس از مرگ و جدائی من با ایشان، از
تو می خـواهـم گنـاه شیعیان و پیروانِ
ما را ببخشی 🤲❤️
بمیرم برات مـادر که در اوج بیماری و
و لحظه شهادت فقط به فکرِ ما بودی،
بابت همه چیز شرمندهایم 😭🥺
شهادت حضرت صدیقه طاهره (س)
را محضر امام زمان ارواحنا له الفداه
و تمام شیعیان تسلیت عرض میکنم 🖤
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
••🍃🌸
و سلام بر او که می گفت:
«رفیق حواست به جوونیت باشه
نکنه پات بلغزه، قراره با این پاها
تو گردان صاحب الزمان(عج) باشی»
•🕊 شهید حمید سیاهکالی مرادی🕊 •
#امام_زمان
••🍃🌸
7.53M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گره های زندگی...
🎤استاد مسعود عالی
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
حجاب، مانند اولینخاکریز جبهھ است
که دشمن برای تصرفِ سرزمینی، حتماً
باید اول آن را بگیرد!
#شهید_مرتضیٰ_مطهری🌷
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
صداے شهید عباس دانشگر را میشنوید...
#اللهم_ارزقنا_شهادت💔
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 معجزه توسل شهید برونسی به حضرت زهرا سلام الله علیها
📽 حجتالاسلام والمسلمین #عالی
🌹شهید#برونسی🕊
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
«چند قدم آن طرفتر، برادر خلیلی که خبر اسارت دومین فرزند خود را نیز شنیده است نشسته، پیشانیاش را بر سلاحش تکیه داده و با نفس اماره خویش میجنگد و راستش، جنگ حقیقی همان جنگی است که اکنون در درون او برپاست.
آری، مومن در دو جبهه میجنگد: جبهه درون و جبهه بیرون. و جهاد اکبر در جبهه درونی انسان درگیر است.»
#شهید_مرتضی_آوینی🕊
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
ابراهـیم می گفت :
چـادر یادگار حضرت زهرا (س) است ؛
ایمان یڪ زن وقتی کامل میشود که حجـاب را کامل رعایت ڪند ...
#شهید_ابراهیم_هادی
#چادر_یادگار_مادر
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
روزی چراغچی را دیدم که لباسهایی کهنه به تن و پوتینهایی رنگ و رو رفته به پا داشت؛ درست در هیئت یک بسیجی، در سنگری دورافتاده. بعدها در غیاب او برای نیروها سخنرانی کردم و از منش و افتادگیاش قدری تعریف کردم و گفتم: این، از عظمت و اخلاص یک فرمانده و سردار است که مانند نیروهای زیردستش لباس بپوشد. نمیدانم چه جور خبر به او رسیده بود که به من گفت: حاج آقا، بهتر بود از این موضع عبور میکردید و چیزی راجع به من نمیگفتید. گفتم: برای من جالب توجه بود که شما به عنوان یک فرمانده لایق، این لباس را میپوشید. گفت: حاج آقا، علتش این است که گاهی اوقات، سهمیهی لباس و پوتین به همهی نیروها نمیرسد. آنها لباسهای کهنه میپوشند. دیدم اگر مثل آنها نباشم، فرماندهی عادلی نیستم. من کاری نکردهام.
#شهید_ولی_الله_چراغچی🌷
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
ترکش به سرش خورده بود. او را به بیمارستان صحرایی بردیم.
از شدت خونریزی، مدتی بی هوش بود. یک دفعه از جـا پرید! گفت: «بلـند شو! باید بـرویم خـط !»
هرچی اصرار کردیم بی فایده بود. در طی راه از ایشان پرسیدم: «شما بیهوش بودی؛ چه شد که یک دفعه از جا بلند شدی و ..؟! »
خیلی آرام گفت: «وقتی توی اتاق خوابیده بودم، یکباره دیدم خـانم فـاطمه زهــرا (ص) آمدند داخـل !»
به من فرمودند: «چـرا خوابیدی !؟»
گفتم: «سرم مجروح شده، نمی توانم ادامه دهم !.»
ایشان دستی به سر من کشیدند و فرمودند: «بلند شو، بلند شو، چیزی نیست؛ بـرو به کارهایت بـرس ..»
#شهید_احمد_کاظمی🌱🕊
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh