50182.mp3
3.26M
🎵 #پادکست
🎶 #صوتی
🔴 #مهدوی
📌 قسمت ۱۱۵
🎤 استاد #شجاعی
🔺سلسله پادکست های
🔸«دولت کریمه»🔸
🔹بخش ۲
🌺 #قرار_عاشقی
👌 #پیشنهاد_دانلود
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
#پوستر | فاتحان خیبر
◽️پای نیرنگ عدو شد در کمند
رزم مازین آزمایش سربلند
◽️به مناسبت رزمایش بزرگ فاتحان خیبر نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران در شمال غرب کشور
▫️طراح گرافیک: محمد تقیپور
▫️نویسنده شعار: پویا سرابی
▫️طراح نوشتار: مجتبی حسنزاده
#ارتش| #سپاه | #ایران
🔹خانهی طراحان انقلاب اسلامی
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
طرح جدید به مناسبت سالروز شهادت شهید سید مهدی حسینی🖤🌾
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
☆بسم الله الرحمن الرحیم☆
🍃بار اول نبود که عازم ماموریت خارج از ایران می رفت چندبار قبلا به ماموریت #عراق، لبنان و سوریه رفته بود اما این بار مخیر بود که یا به عراق برود و یا به #سوریه. گفت میخواهم استخاره کنم، خوشحال شدم چرا که مطمئن می شدم هرجایی که با استخاره انتخاب شود جای خوبی است و مهدی سالم و موفق برخواهد گشت. جواب استخاره این بود عراق بد است و سوریه خیلی خوب!
🍃شادمانه نگاهش کردم و گفتم: باور کن اگر بروی عراق روز اول #شهید میشوی، برو سوریه تا خیال ما هم راحت باشد. چشم هایش برق خاصی افتاد، لبخند زد و گفت: چشم، میرم سوریه😌
🍃نزدیک #محرم بود که عازم شد، نگران روضه هر ساله مان بودم که سالها پیش باهم نذرش را انجام داده بودیم اما چیزی به مهدی نگفتم چون می دانستم روضه مان برای او مهمتر است و حتما یادش هست.
🍃چند روز به محرم بعضی از دوستانش که از نذر ما خبر داشتند به او گفته بودند که اگر میخواهی میتوانی برگردی #ایران اما او پاسخ منفی داده بود و گفته بودیم می مانم و همینجا روضه را برپا میکنیم ان شاالله که حضرت زهرا سلام الله علیها میپذیرند✨
🍃نذر ما روضه دهه دوم محرم بود اما حضرت زهرا پیش پیش پسرش را قبول کرد و سید مهدی حسینی در روز اول محرم با لبی #تشنه از پهلو و سینه تیر خورد و در راه دفاع از حرم عقیله بنی هاشم سلام الله علیها به #شهادت رسید.
🍃تازه آنجا بود که فهمیدم چرا جواب استخاره #مهدی خیلی خوب آمد، چرا که خیلی خوب برای او عاقبت بخیری بود و شهادت...💔
✍نویسنده : #گمنام
🌺به مناسبت سالروز #شهادت
#شهید_سیدمهدی_حسینی
📅تاریخ تولد : ۲۷ مرداد ۱۳۵۹
📅تاریخ شهادت : ۱۲ مهر ۱۳۹۵
📅تاریخ انتشار : ۱۱ مهر ۱۴۰۰
🥀مزار شهید : بهشت زهرا
🕊محل شهادت : سوریه
#گرافیست_الشهدا #استوری_شهدایی
یک روز علامه جعفری سوار تاکسی شده بود. در مسیر راه نفس عمیقی میکشد و از ته دل میگوید: «ای خدای من!»
راننده تاکسی با اعتراض میگوید: یه جوری میگی ای خدای من که انگار فقط خدای شماست.
علامه در جواب فوراً دو بیت از سعدی میخواند:
چنان لطف او شامل هر تن است
که هر بنده گوید خدای من است
چنان کار هرکس به هم ساخته
که گویا به غیری نپرداخته
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
#داستان روزگار من (3)
روزها همین طور پشت سرهم سپری میشد و تقریبا یکی دو ماهی از مدرسه میگذشت.
با مامان تو خونه نشسته بودیم، باباهم رفته بود برای عزیز دارو بخره صدای زنگ در بلند شد رفتمو گوشی رو برداشتم کیه⁉️ ما هستیم فرزانه. دکمه بازو زدم در ورودیه خونه رو که باز کردم یه خانم روبروم دیدم با موهای بلوند که بالا زده بود و یه چادر رنگی توسی رنگ با گلهای بنفش صورتی هم سرش بود و صورتشم ارایش کرده 💄💄 سحرم کنارش ایستاده بود سلام کردم جواب دادن سحر گفت فرزانه مامانمه، مامان اینم فرزانه دوستمه ، خوبی فرزانه جان بله بفرمایید تو خوش اومدین مامانم اومد جلو سلام خانم خوش اومدین مامان سحرم با مامانم حال احوال پرسی کردو اومدن نشستن رو مبل.
من و مامانم هم باهم رفتیم اشپزخونه تا وسایل پذیرایی رو اماده کنیم مادر سحر به نظر خیلی جوون می اومد بعد یه خرده حرف زدن معلوم شد که پدر مادر سحر از هم جدا شدن و سحرم مثل من تنها بود مادرش ۳۶سالش بود و مامان من هم ۳۴سالش پدرمم ۳سال از مامانم بزرگتر.
ما و سحر اینا باهم حسابی صمیمی شده بودیم مامان سحر مثل خودش مانتویی بود و اهل مو بیرون گذاشتن مامان منم چادری بود و روسریشم معمولی سر میکرد
موهاشم بیرون نبود منم که مانتویی بودم...
ادامه دارد....
نویسنده 📝 انا گل🌹 📝
@ShahidNazarzadeh
#امامزمان
سـلام_آقـا_جان♥️✋🏻
ایــاڪ نـعبـد و ایــاڪ نـستـعـین
یـعنـے سـلـآم مـسجـد مـولآے آخـریـن
اےجـمڪرانبـگوڪجـاستآخـریـنامــید
ایـن الشـموس الطـالعه ایـن مــه جـبـین:)
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
••
هرصبح⛅️
زندهمےشوم✨
ازخندههاۍدوست🙂🌱
لبخنددوسٺ ..
نابتریݩشڪلگفتگۆست✌️🏼
#شهیدبابڪنورے🌙
#صبحتون_شهدایی
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh