💔 *اربعینیها*
یادتان باشد که ستون به ستون، مدیون قطره قطره خون شهیـــــــدانید
💔 *اربعینیها*
وقتی چشمتان به گنبد زیبای آقا افتاد، یاد کنید از آنانی که با حسرت پشت پیراهنهایشان مینوشتند:
🌹 یا زیارت یا شهادت😭
💔 *اربعینیها*
میانِ هرولههای بینالحرمین، یاد کنید از شهـــــــدایی که در آرزوی زیارتِ شش گوشهی اربابـــــ پرپر شـــدند
💔 *اربعینیها*
*نمیدانم از کدام مرز میگذرید اما؛ یاد کنید از شهـــدای مفقودالاثر در مرزهای
خسروی... مهران… چذابه… حاج عمران…شلمچه…
*اربعینیها*
التمــــــــــــــاسِ دعای فرج برای عزیز دل حضرت زهرا(س)🙏🌹
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
سرلشکر خلبان شهید سید علی اقبالی دوگاهه🌻
🌷🕊🌷🕊🌷🕊🌷
تاریخ ولادت: ۱۳۲۸/۷/۷
محل ولادت: محله دوگاهه_ رودبار
تاریخ شهادت: ۱۳۵۹/۸/۱
محل شهادت: حومه موصل
مزار: بهشت زهرا(س)
پس از ۲۲ سال و با پیگیری کمیته جستجوی اسرا و مفقودین و کمیته بینالمللی صلیب سرخ، در پنجم مرداد سال ۸۱ بازمانده پیکر پاک شهید به ایران بازگشت و در قطعه شهدای جنگ ایران و عراق بهشت زهرا س به خاک سپرده شد
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
✅خصوصیات اخلاقی و توانایی های نظامی سرلشگر شهید اقبالی دو گاهه
🌷🍃شهید بزرگوار فردی به تمام معنا صمیمی و مهربان بود. انسانی فروتن و خویشتندار، گشاده رو، متین، آراسته و با اخلاق نیکو و منش بسیار انسانی بود که در نگاه اول هر کس را شیفته خود میکرد.
🌹🍃دارای روحی بلند که علاقه خاصی به قرائت قرآن مجید داشت و هر چند وقت، کل قرآن را دوره میکرد. او خلبانی جوان با دانش و معلومات فوقالعاده گسترده بود که به تمام موضوعات و قوانین پروازی اشراف کامل داشت.
🌤با تکیه بر هوش و استعداد و حافظه بسیار قوی خود، با وجود تعدد منابع دانش پروازی و منابع تخصصی، به ویژه آیین نامهها و دستورالعمل های نیروی هوایی، شهید اقبالی به طور خارقالعادهای به این منابع احاطه داشت به نحوی که در مناظرهها بعضاً مشاهده میشدکه با قید عنوان آیین نامه، صفحه و پاراگراف را دقیقا ذکر میکند!
🌱به علت تواناییهای بالایی که در امور فنی و پروازی داشت، در خیلی از موارد مورد مشورت همکاران و فرماندهان قرار میگرفت و تحلیلهای وی همواره صائب بود. لذا از احترام خاصی در نزد فرماندهان نیرو مخصوصا شهید فکوری فرمانده وقت نیروی هوایی برخوردار بود.
💐🍃آن شهید بزرگوار به دلیل برخورداری از هوش وافر، آگاهی های بالای علمی و مهارت های فنی و تخصصی توانست در کمترین زمان ممکن به سطح لیدری ارتقا یافته و سرانجام به ستاد نیروی هوایی در تهران منتقل گردد.
✨🌿طی خدمت در ستاد، وی طرح های استراتژیک و تاکتیکی ویژه ای را علیه تمامی نقاط حساس و حیاتی دشمن طراحی کرده بود. شهید اقبالی در حالی که یک نیروی ستادی بود و می توانست دیگر حتی یک ساعت هم در کابین جنگنده ننشیند، با شروع جنگ و حمله عراق به ۱۵ پایگاه نیروی هوایی، بلافاصله خودش را به پایگاه تبریز رساند که در آن هنگام، این پایگاه در طرح کلان نیروی هوایی، مسئول بخش هایی از خاک عراق نظیر کرکوک، موصل و اربیل بود.
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
🕊🌹امام حسین علیه السلام و آرزوی شهید
♥️♥️♥️
💥بسیار زیبا
ابوریاض یکی از افسرای عراقی میگوید:
توی جبهه جنوب مشغول نبرد با ایران بودیم که دژبانی من رو خواست وخبر کشته شدن پسرم رو بهم داد.
خیلی ناراحت شدم. رفتم سردخانه ، کارت و پلاکش رو تحویل گرفتم.
اونا رو چک کردم ، دیدم درسته. رفتم جسدش رو ببینم. کفن رو کنار زدم ، با تعجب توأم با خوشحالی گفتم: اشتباه شده ، اشتباه شده ، این فرزند من نیست!
افسر ارشدی که مأمور تحویل جسد بود گفت: این چه حرفیه می زنی؟ کارت و پلاک رو قبلا چک کردیم و صحت اونها بررسی شده.
هر چی گفتم باور نکردند.کم کم نگران شدم با مقاومتم مشکلی برام پیش بیاد.
من رو مجبور کردند که جسد را به بغداد انتقال بدم و دفنش کنم.
به ناچار جسد رو برداشتم و به سمت بغداد حرکت کردم تا توی قبرستان شهرمون به خاک بسپارم.
اما وقتی به کربلا رسیدم ، تصمیم گرفتم زحمت ادامه ی راه رو به خودم ندهم و اون جوون رو توی کربلا دفن کنم.
چهره ی آرام و زیبای آن جوان که نمی دانستم کدام خانواده انتظار او را می کشید ، دلم را آتش زد.
خونین و پر از زخم ، اما آرام و با شکوه آرمیده بود. او را در کربلا دفن کردم، فاتحه ای برایش خواندم و رفتم.
... سال ها از آن قضیه گذشت.بعد از جنگ فهمیدم پسرم زنده است!
اسیر شده بود و بعد از مدتی با اسرا آزاد شد. به محض بازگشتش ، ازش پرسیدم: چرا کارت و پلاکت رو به دیگری سپردی؟
پسرم گفت: من رو یه جوون بسیجی ایرانی اسیر کرد. با اصرار ازم خواست که کارت و پلاکم رو بهش بدم. حتی حاضر شد بهم پول هم بده.
وقتی بهش دادم ، اصرار کرد که راضی باشم.
بهش گفتم در صورتی راضی ام که بگی برای چی میخوای.
اون بسیجی گفت: من دو یا سه ساعت دیگه شهید میشم.
قراره توی کربلا در جوار مولا و اربابم حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام 💚دفن بشم، می خوام با این کار مطمئن بشم که تا روز قیامت توی حریم بزرگترین عشقم خواهم آرمید...
🌸🌿🕊
✅شهید آرزو میکنه کنار اربابش حسین دفن بشه ، اونوقت جاده ی آرزوهای ما ختم میشه به پول ، ماشین ، خونه ، معشوقه زمینی ، گناه و ...
خدایا! ما رو ببخش که مثل شهدا بین آرزوهامون،جایی برای تو باز نکردیم...
📗 منبع:کتاب حکایت فرزندان فاطمه 1 صفحه 54
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
اصلا دنبال شناخته شدن و شهرت نبود
اعتقاد داشت اگہ واقعا كاری رو برای خدا بكنے خودش عزيزت ميكنہ
آخرش همين خصلتش باعث شد تا عكس شهادتش اينطور معروف بشہ
#شهید_امیر_حاج_امینی🌹
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
9.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حساب و کتاب عجیب امام حسین علیه السلام
🎙عارف بالله آیت الله قائنی رحمت الله علیه:
حتی اگر با ریا برای امام حسین کاری کنید، آن عمل نوشته می شود.
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
🔹 آیت الله مجتهدی (ره):
🔸 اولین عملی که باعثِ خوب کار و
بار انسان می شود، راضـی نگه داشتن
پـدر و مـادر است و دومین عمل، نـمـاز
اول وقت.
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
6.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خوشا راهی که پایانش حسین است
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
🌹روح شهید محمد فرخی راد و تمامی شهدایی که برای آسایش ما از آرامش خانواده و زن و فرزندشان گذشتند، شاد.
🕊شهید محمد فرخی راد، متولد ۱۳۳۸ در مورخ ۲۶/۴/۱۳۶۱ در عملیات رمضان به اسارت نیروهای بعثی درآمد و پس از دو سال تحمل شکنجه های وحشیانه دشمن بعثی که عمدتاً بخاطر برگزاری کلاس های نهضت سوادآموزی بود، در زندان های رژیم بعث عراق در مورخ ۱۷/۵/۱۳۶۳ به شهادت رسید و پیکر مطهرش در عراق به خاک سپرده شد و در مردادماه ۱۳۸۱ به شهرستان دزفول رجعت و در مزار یادبودش در گلزار شهدای شهیدآباد به خاک سپرده شد.
شهید#محمد_فرخی_راد🕊🌹
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh
🌷شهید جمال محمدشاهی در دوم بهمن ۱۳۴۰ در تهران متولد شد. وی کارگر عطاری بود که به عنوان بسیجی در جبهه حضور یافت و 12 آبان ۱۳۶۲ در پنجوین عراق به درجه رفیع شهادت نائل آمد ولی جاویدالأثر شد.
از شاگردان آیتالله حق شناس بود. هر چه بزرگتر میشد روحیات و رفتار او بیشتر معنوی میشد. جوانی بسیار ساکت و باحیا بود. از دوستان شهید عارف، احمد علی نیّری بود که از بسیجیان خودساخته و مخلص پایگاه بسیج مسجد بود. وقتی خبر شهادتش آمد، در مسجد امین الدوله در بازار مولوی برای او ختم گرفتند. شهید احمد علی نیّری همه نوجوانها را به مراسم ختم آورد. خودش هم با ادب در گوشهای از مجلس نشست. مثل شاگردی که در محضر استاد زانو زده است. شهید نیری بعدها نوشته بود که: «در مراسم ختم شهید جمال محمد شاهی مولای ما حضرت صاحب الزمان(عج) تشریف آورده بودند...»
مادر بزرگوارش نقل میکرد : نیمههای شب بیدار میشدم و میدیدم رفته پشت کمد جایی باریک پیدا کرده و مشغول نماز شب شده. آنقدر در نماز گریه میکرد که به هق هق میافتاد. البته سعی میکرد گریهاش بیصدا باشد.
مادر این شهید بزرگوار سیده خانم موسوی سالها در فراق پسرش سوخت تا اینکه در اردیبهشت سال 90 همزمان با سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا(س) شهیدی را به عنوان شهید گمنام در باغ موزه دفاع مقدس تشییع و در آنجا به خاک سپردند.پاییز امسال با انجام آزمایشهای DNA هویت آن شهید گمنام مشخص شد که شهید جمال محمدشاهی بوده ولی افسوس که پدر و مادرش در قید حیات نبودند.
شهید #جمال_محمدشاهی🕊🌹
🌹🍃🌹🍃
@shahidNazarzadeh