هدایت شده از کانال تخصصی شهید رابع علامه شیخ فضل الله نوری
🔰👇👇
هدایت شده از کانال تخصصی شهید رابع علامه شیخ فضل الله نوری
🌹به مناسبت سالگرد شهادت اولین شهید محراب انقلاب اسلامی
🌹حضرت آیت الله حاج سید محمد علی قاضی طباطبایی، نماینده امام راحل در استان و امام جمعه تبریز
🌹شهادت: ۱۰ آبان ۱۳۵۸شمسی، توسط گروهک تروریستی آمریکایی فرقان (پیروان مکتب شریعتیسم)
🌹«رحم الله من یقرأ الفاتحة مع الصلوات»
اللّهُمَّ صَلّ عَلَی محَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجّل فَرَجَهُم
📄✍ متن یادداشت آیة الله شهید سید محمد علی قاضی طباطبایی، رضوان الله تعالی علیه در مورد مرجع شهید آیة الله العظمی علامه شیخ فضل الله نوری(اعلی الله مقامه الشریف)
💠 دکتر عبدالحسین طالعی:
مقدمه
در میان خبرنامههای همایشها که غالباً به صورت تشریفاتی و کم محتوا تهیه میشود، خبرنامهای اخیراً به دستم رسید، تحت عنوان «سید العارفین» که در تاریخ آبان 1391 به مناسبت همایش بزرگداشت آیة الله سید علی قاضی طباطبایی انتشار یافته است. این خبرنامه سرشار از نکته و تصویر و سندهای مهم ...[است] که برگ برگ آن برای پژوهشگران سخن تازه دارد.
یکی از اسناد این مجموعه، متن یادداشتی در باره مجاهد شهید آیة الله [العظمی] شیخ فضل الله نوری است که آیة الله شهید سید محمدعلی قاضی طباطبایی ( 1294 – 1358 شمسی) نوشته و برای نخستین بار به خط ایشان منتشر شده است. قسمتی از متن آن را در اینجا میخوانیم.🔰
داستان صلب عالم مشهور آیة الله آقای حاج شیخ فضل الله نوری قدّس سرّه شهید در راه حقّ و حقگویی و در راه اسلام
و نیز اسامی قاضیان ملعون و عکس دادستان وقت، شیخ ابراهیم زنجانی[آخوندِ فاسدِ فراماسون، از شاگردان و مُعتمدینِ آخوند خراسانی] و متن ادعانامه مبسوطاً در جریدۀ اطلاعات مورخ به روز پنج شنبه 13 / 9 / 54 [سیزدهم آذر 1354] شمسی مندرج است. عکس و نام سید حسن تقیزاده ( که مشکوک النسب است) و نیز عکس وثوق الدولۀ خائن ملعون و عکس محمدعلی تربیت صاحب کتاب بی ارزش دانشمندان آذربایجان و جمعی دیگر نیز در آن شماره طبع شده و جزء قضات میباشند که حکم اعدام شیخ شهید قدّس سرّه را امضا نمودهاند. لعنة الله علیهم اجمعین.
ولا تحسبنّ الله غافلاً عمّا یعمل الظالمون.
و رثاء مرحوم شیخ شهید (ره) در موقع دار کشیدن آن بزرگوار – که از بزرگترین جنایات در تاریخ ایران به ویژه تاریخ طهران است – در دیوان مرحوم آقا سید احمد ادیب پیشاوری مندرج و به عربی سروده است و 23 بیت میباشد، از ص 190 [تا] ص 191 که دیوان با تعلیقات علی عبدالرسولی در سال 1312 شمسی در مطبعۀ مجلس چاپ شده است.
از جمله گوید:
رفضوا الحیاة وآثروا عنها الردی
وعلوا جذوعاً بسّقاً ونخیلا
والفعل یبقی في الزمان حدیثه
إن أذهب الدهر الغشوم فعولا
ورأیت فضل الله دین محمد
وسواه زندقة الغواة فضولا
خنقوك لا حنقا علیك وإنّما
خنقوك کیما یخنقوا التهلیلا
مسّکت بالدین القویم ولم یمل
بك زیغة کالمارقین یمیلا
رجوع به صفحۀ ۱۹۱ دیوان شود.
به یاد دارم موقعی که از نجف اشرف بعد از توقف یک سال در ارض اقدس که از بیمارستان مهر طهران حرکت دادند و وارد نجف شدم، میخواستم مراجعت به ایران نمایم و مرحوم آیة الله آقای حکیم طباطبایی اعلی الله مقامه به سفارت ایران در بغداد فرموده و ابلاغ کرده بود که باید فلانی – یعنی اینجانب – مراجعت کند و لذا آمدم به بغداد و کاظمین که مراجعت نمایم و سفیر ایران – دکتر پیراسته – در بغداد پیش من آمده و ملاقات نمود و در ضمن صحبت اظهار میکرد که از مبارزه خودداری نمایید و هر قانونی که دولت اجرا نماید – گرچه بر خلاف قوانین اسلام و مذهب امامیۀ اثنا عشریه باشد – اعتراض ننمایید، و الّا باید راهی را بروید که حاج شیخ فضل الله نوری رفت.
گفتم: ما آن سعادت را نداریم که به آن مقام شامخ شهادت نائل آییم که آن شیخ بزرگوار نائل شد و به خون پاک خویش قیمت داد و به هدر نرفت.
امیر المؤمنین سلام الله علیه میفرماید: «والله لألف ضربة بالسیف عليّ أهون من الموت علی الفراش» ...
لینک منبع مطلب(ظاهراً دسترسی به این سایت برای برخی میسر نیست)👇
https://talei.kateban.com/post/2775
✳️ @ShahidRabe
🔰قسمت سوم در ۳ بخش🔰
⁉️نقش بابیه و بهائیه در حوادث مشروطه و دخالت آنها در ماجراهای بعدی آن دوران دقیقا در کدام منابع و وقایع اشاره شده است؟ آیا روایتها در این خصوص متفاوت است و در این مورد نیز جدل و اختلاف وجود دارد؟
اولین مواجهه من با این داستان از کتاب «باب کیست و سخن او چیست» و دیگر آثار مرحوم نورالدین مدرسی چهاردهی بود. مرتضی مدرسی چهاردهی، احمد کسروی و دیگران همگی بر حضور بابیهای ازلی نهانزیست در انقلاب مشروطه دست گذاشتهاند؛ حتی خود بابیها مانند شیخالممالک قمی، شیخ مهدی که کتاب «تاریخ بیغرض» او را من با نشر نگاه معاصر چاپ کردم. این کتاب هم تاریخ بابیه است، هم تاریخ مختصری از مشروطیت و کتاب مهمی است. او در اینجا میگوید بهاییها در انقلاب مشروطیت دخالت نداشتند، اما ازلیها داشتند و از حاج میرزا یحیی دولتآبادی نام میبرد. مکتوبات عباس افندی در دوره مشروطیت را هم مالامال از این اشارهها مییابیم، چون با ازلیها دشمن بود و پیروان خودش را نصیحت میکرد که چگونه عمل کنند. او از پیروان حاج میرزا یحیی صبحازل با طعنه با عنوان «یحیاییها» یا «یموتیها» خطاب میکند و حتی برخیها را هم اسم میبرد. اینها در مشروطیت هستند اما شاید مهمترین گفتاری که ما در این زمینه داشته باشیم، از سیدحسن تقیزاده است، چون او آگاه بزرگ مشروطیت و شاید از آخرین بازماندگان آنها بود که در دوران محمدرضاشاه پهلوی به کهولت بالا رسید و یادگار مشروطیت بود. گفتوگوهایی که با او شده، در مجموعه مقالات تقیزاده، چاپ انتشارات توس منعکس شده است. اشاره شده که بابیها در ظاهر جزء هیات مسلمانان بودند، یعنی نهانزیست بودند. بابیها همه چیز در ظاهر بودند اما درواقع چیزی جز بابی نبودند؛ حتی مسیحی، ملحد، مادیگرا و سنی داریم؛ البته غالبا شیعه روشنفکر یا شیعه داعی اندیشه اصلاح دین بودند. همچنین شیعه متعصب شدید داریم اما باطنا اینها مسلمان نبودند، چه برسد به اینکه شیعه باشند. گرچه مذهب تشیع را در اسلام، مذهب حق میدانستند اما آنها دوران اسلام را تمامشده میدانستند، یعنی میگفتند اسلام چنان با خرافات درهمآمیخته که خداوند سیدباب را برانگیخته تا طرحی نو دراندازد. تقیزاده میگوید بابیه چون در ظاهر جزء هیات مسلمانان بودند، تلاشهایی فکری انجام دادند و از عواملی بودند که مردم ایران را از طلسم محکم و تاریک تعصب اسلامی -که مانع بزرگی برای پیشرفت است- رها کردند و اینها از عوامل جدی اما کمتر شناختهشده انقلاب مشروطیت بودند. این را در جلد اول مقالات تقیزاده در بخشی آوردهایم که درباره تاریخ انقلاب مشروطیت ایران است. در جلد چهارم مقالات تقیزاده، نکته مهمتری وجود دارد. باز به مولفه ناشناخته بودن حضور بابیه در تحلیل انقلاب مشروطیت پرداخته و تاریخ مختصری از جدا شدن بهاییها از بابیها و غیرسیاسی شدن بهاییها در زمان قاجار گفته و اینکه اصلا نمیخواستند در مسائل سیاسی باشند، بلکه فقط فکر خودشان را تبلیغ میکردند و از آنها بهعنوان افرادی فرصتطلب یاد میکند. او میگوید اما ازلیها یا بابیهای درستکیش مسائل سیاسی را پی گرفتند و تقریبا تمام رهبران بهراستی محبوب انقلاب مشروطیت، ازلیها بودند. میگوید تقریبا، چون واقعا اینطور نیست. این سخن مهمی است، آن هم از سوی تقیزاده، یک مشروطهخواه بزرگ که از ارکان مشروطیت است، نه کسی که مخالف مشروطه باشد. نمود درستی سخن تقیزاده را ما در انجمن باغ میرزاسلیمانخان میکده میبینیم. این انجمن مجمعی 57-56 نفره است. دکتر مهدی ملکزاده که خود او را من مانند پدرش میرزا نصرالله ملکالمتکلمین، بابیازلی میدانم، در کتاب «تاریخ انقلاب مشروطیت ایران» اینها را معرفی و کارهایشان را بهخوبی تشریح کرده است. ما ردپای سخنان مبسوط ملکزاده را در کتابهایی مثل «حیات یحیی» نوشته حاج میرزا یحیی دولتآبادی و «واقعات اتفاقیه در روزگار» نوشته شیخ محمدمهدی شریفکاشانی که هر دو بابی و از اعضای انجمن باغ میرزا سلیمانخان میکده هستند، میبینیم اما تفصیلی که ملکزاده داده، منحصربهفرد است. از این جهت کتاب ملکزاده با اینکه کتابی نهاننگارانه است و آکنده از اعمال حب و بغضها، کتابی مهم است و با رویکرد محققانه باید خوانده و تحلیل شود. یکی از ویژگیهای خاص این کتاب که آن را از دیگر کتابها متمایز میکند، تفسیر معرفی او از اعضای انجمن باغ میرزاسلیمانخان میکده و کارهایی است که آنها در مقدمات مشروطیت انجام دادند.
🔰ادامه در بخش دوم🔰
🔰بخش دوم از قسمت سوم🔰
من در فصل پایانی کتاب «تاریخ مکتوم» بهصورت مختصر کارهای این انجمن را آوردهام و در فصل سوم کتاب «اندیشه اصلاح دین در ایران» نام اعضای آن را آوردهام و صرفا گفتهام چه کسانی از اینها را منبابی میدانم. صورت مستند آن را برای فرصت دیگری گذاشتهام که اگر کتاب دیگری در این زمینه نگاشته شود، مدارک آورده شود. بسیاری از اینها بابی بودند و از بسیاری از این بابیها سند و دستخط داریم که گویای بابی بودن آنهاست، یعنی من فقط به اینکه در کتاب گفته شده یا آن مطلع گفته، اکتفا نکردهام. بسیاری از آنها کتاب بابی را استنساخ کردهاند یا نامههایی از صبحازل به آنها رسیده؛ مثلا تعداد زیادی نامه از صبحازل به میرزا یحیی دولتآبادی یا شیخ محمدمهدی شریفکاشانی یا میرزا محمود شیرازی، ملقب به حامدالدین داریم که از اعضای انجمن است. ما با سند صحبت میکنیم، نه صرفا با تکروایتهایی که گفته باشد فلانی بابی است. بعد هم اینها را تحلیل کردهام که فضای این انجمن، فضایی بابی بوده است؛ هم در کتاب «تاریخ مکتوم» و هم در کتاب «اندیشه اصلاح دین در ایران». با تحلیلهایی که آنجا به دست دادهام، اعتقادم این است که مهمترین گروه در شکلدهی آنچه به مشروطیت انجامید، اینها بودند. بعد در متون مختلف مثل روزنامه خاطرات عینالسلطنه که کتاب و منبع بسیار مهمی است و محققان باید به این کتاب مراجعه جدی داشته باشند، در جلد سوم آن درباره مشروطیت صحبت شده، همچنین آن هشتنفری که محمدعلیشاه قاجار خواستار تبعیدشان بود و فهرستهای مختلفی از اینها در کتابهای تاریخی ارائه شده است که من در کتاب «اندیشه اصلاح دین در ایران» آوردهام، میبینیم که اکثرا از اعضای انجمن باغ میکده هستند. با توجه به خاطرات عینالسلطنه میبینیم برخی اعضای انجمن باغ میکده در تحولات مشروطیت حضور جدی دارند. مهمترین روزنامههای آن زمان یعنی روزنامه صوراسرافیل و روزنامه مساوات برای اعضا و پیروان این انجمن است. این نشان میدهد که اینها در مشروطیت حضوری جدی داشتهاند، لذا سخن تقیزاده که گفته بود تقریبا تمام رهبران بهراستی محبوب انقلاب مشروطیت، ازلیها بودند، سخن درستی است. ما میتوانیم مصداقیابی کنیم و تکبهتک اینها را نشان دهیم که اکثرا هم با استناد به نوشتههای خودشان دانسته میشود که بابی بودند.
🔰ادامه در بخش سوم🔰
🔰بخش سوم از قسمت سوم🔰
⁉️دقیقا چه کسانی عضو انجمن باغ میرزا سلیمان بودند که بشود بهعنوان اثرگذار از آنها نام برد و رویارویی مستقیم آنها با علامه شیخ فضلالله نوری در چه مقطعی و به چه شکلی بود؟ آیا خطر آن اندازه جدی بود که شیخ با قاطعیت و شدت وارد عمل شد و موضع گرفت؟ به نظرتان اگر شیخ ورود پیدا نمیکرد، آیا سرنوشت مشروطه خیلی متفاوتتر از آنچه گذشت رقم میخورد با توجه به شواهد؟
اعضای انجمن باغ میرزا سلیمان خان میکده که درمجموع یک انجمن بابی است در مقدمات مشروطیت بیشترین نقش را داشتند و در آن سالها از اثرگذاران بودند. یحیی دولتآبادی، نصرالله ملکالمتکلمین، سیدجمالالدین واعظ، جهانگیرخان صوراسرافیل، سیدمحمدرضا مساوات، احمدخان حامدالملک، محمود شیرازی، علیمحمد دولتآبادی، سیداسدالله خرقانی و دیگران که ملکزاده اسم آنها را آورده است. پنجاهوچند نفر هستند. در زمان مشروطیت بروز تجدد خیلیجدی را در روزنامههای آن زمان میبینیم که در کهنهپرستی مذهب تشیع خلاصه میشد و نمونههایی از آن را در فصل سوم کتاب اندیشه اصلاح دین آوردهام. در دوره مشروطیت بهواسطه روزنامهها و شبنامههایی که نوشته میشد، یکباره در تهران 70 روزنامه به روایتی سر برآورد که بعضی از آن مهم است. قبح هجوم آشکار به مبانی مذهب تشیع ریخت؛ ادعای خرافه بودن مذهب تشیع عمومی شد و این حرفها به میان جامعه آمد. قبلا توسط آن اقلیت بابی نهانزیست در دایره محدودتری تبلیغ میشد، در دوره مشروطیت اما آنها و همفکرانشان هجوم آشکاری به تشیع داشتند. کسی که دربرابر این مساله ایستاد و جدی بود شیخ فضلالله نوری است. براساس این موارد ایشان به متمم قانون اساسی دو اصل اضافه کرد؛ یکی اینکه مذهب رسمی ایران، طریقه مذهب جعفری اثنیعشریه است و دوم اینکه علما برای هر دوره مجلس ۲۰ فقیه جامعالشرایط را معرفی کنند و نمایندگان مجلس به هر روشی که بخواهند پنجنفر از آنها را انتخاب کنند که آنها بر اسلامی بودن قوانین مصوب مجلس نظارت داشته باشند. دشمنیها از اینجا شدید میشود و به شیخ خبر میدهند گروه زیادی از مشروطهخواهان حرکت کردند که به خانه شما هجوم بیاورند و شما را بکشند، پس شیخ فضلالله به حرم حضرت عبدالعظیم پناه میبرد و سهماه در آنجا بست نشست. عالمانی از تهران و شهرهای دیگر به ایشان پیوستند. این تحصن خیلی مهم است. شیخ آنجا روزنامهای[برای روشنگری و شکستن انحصار رسانه ای دینستیزانِ غربگرا] چاپ کرد، درواقع بگوییم جریده بهتر است؛ جریدهای که «الدعوه الاسلامیه» نام گرفت. خانم هما رضوانی این مجموعه را با عنوان «لوایح آقا شیخ فضلالله نوری» با نشر تاریخ ایران در سالهای قدیم چاپ کردند. آقای ستار شهبازی هم همراه با تحلیلهایی با عنوان «بازخوانی روزنامه شیخ فضلالله نوری» با موسسه مطالعات تاریخ معاصر بعدها چاپ کردند. در هر دو مجموعه تمام جریده شیخ فضلالله نوری را میتوان دید که از مهمترین متون است برای آشنایی بیواسطه با آن چیزی که در ذهن شیخ میگذشت. آنجا وی در بخشی به نام شرح مقاصد شیخ فضلالله نوری که کسی از یاران او نوشته و منعکس کرده میگوید: «تا آن که روزنامهها پیدا شد، شبنامهها پیدا شد مشتمل بر هجوم به دیانت و تکبهتک اسم میبرد از مواردی که در این روزنامهها با عنوان خرافات به اسلام نسبت داده میشد.» شیخ از این جهت به اضافه کردن آن دو اصل به متمم قانون اساسی روی میآورد و میگوید: «از زمانی که این مشروطیت به وجود آمده جماعت لاابالی از کسانی که سابقا به بابیگری مشهور بودند و جماعتی را که اصلا به دین اعتقاد ندارند و معتقد به طبیعت هستند با عنوان کسانی معرفی میکند که میخواهند از این اوضاع استفاده کنند و به تبدیل سلطنت و تخریب دیانت بپردازند.» ایشان با هر دو تخریب سلطنت و دیانت مخالف بود و هیچکدام را نمیخواست. در مشروطیت شیخ فضلالله از ارکان بود و خود ایشان نیز این را به سیدمحمد طباطبایی و سیدعبدالله بهبهانی گفته بود اگر من نبودم مهاجرت کبرای شما عملی نمیشد، زیرا شیخ واسطه شد و پول فراهم کرد تا آنها یکماه به قم بروند که سرانجام این مهاجرت [و ماجراهای بعدی] سبب امضای حکم مشروطیت توسط مظفرالدین شاه قاجار شد؛ یعنی بهتعبیر خودشان کسی بهاندازه شیخ فضلالله مدخلیت نداشته است. این نکته بسیار مهمی است کسانی که به شیخ میپردازند تا او را تحلیل کنند کمتر به آن توجه میکنند. استاد ابوالحسنی در کتاب «کارنامه شیخ فضلالله نوری» مراحل تغییر رویکردهای شیخ و اتفاقاتی را که در آن زمان روی داده را تحلیل کرده است. چرا شیخ فضلالله نوری تحریم مشروطیت کرده بود؟ این دشمنی با اساس مشروطیت نبود؛ دشمنی با آن چیزی بود که داشت رخ میداد و از نگاه ایشان دشمنی گسترده و آشکار با دیانت بود.
👈قسمت چهارم(پایانی) را یکشنبه ۱۴ آبان ملاحظه کنید
✳️ @ShahidRabe
هدایت شده از کانال تخصصی شهید رابع علامه شیخ فضل الله نوری
🗓 ۱۷ ربیع الثانی ۱۳۲۸ هجری قمری، سالگرد ارتحال شهادت گونه مجتهد بزرگ مشروعه خواه زنجان در عصر مشروطه
🌹«رحم الله من یقرأ الفاتحة مع الصلوات»
اللّهُمَّ صَلّ عَلَی محَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ عَجّل فَرَجَهُم
💠 رهبر معظم انقلاب، امام خامنه ای(حفظه الله):
دوران مشروطیت، عالم [مشروعه خواه] بزرگی مثل مرحوم «آخوند ملاقربانعلی» در زمینهی فقه، در اوج علمی قرار داشت و علمای برجسته زمان خود را نسبت به مقام علمیاش خاضع کرد! ۸۲/۷/۲۱ جهادتبیینی
🔰👇👇
هدایت شده از کانال تخصصی شهید رابع علامه شیخ فضل الله نوری
⁉️ ماجرای تبعید مظلومانه و مشقت بارِ توأم با ارتحال زود هنگامِ مجتهد بزرگ زنجان، آخوند ملا قربانعلی زنجانی(ره) مشهور به حجت الاسلام، از یاران مرجع شهید علامه شیخ فضل الله نوری (اعلی الله مقامه الشریف) توسط جریان غربگرای حاکم بر مشروطه
⁉️ نقش آخوند محمد کاظم خراسانی (از علمای ثلاثِ حامیِ جریانِ غربگرایِ مشروطه در نجف)، در ماجرای تبعیدِ آخوند ملا قربانعلی زنجانی(ره)، از ایران به کاظمین!/ربیع الاول ۱۳۲۷ق
✍ در سال ۱۳۲۷ ق مشروطه چیان غربگرا، قوایی را به سرکردگی سه تن از مزدوران خود، معتضد، بهادر بختیاری و یپرم خبیث ارمنی(مجری اعدام شیخ فضل الله ره) جهت سرکوب مخالفان مشروطه انگلیسی به اردبیل و زنجان روانه ساختند. آنها، این عالم کهنسال را [ملا قربانعلی زنجانی را] به جرم اسلام خواهی و همدستی با شیخ فضل الله، دستگیر و به عتبات عالیات تبعید نمودند. این مجاهد نستوه در سال ۲۹-۱۳۲۸ ق تنها و غریبانه در کاظمین دار فانی را وداع گفت.او تا آخرین لحظه عمر برای تحقق حکومت مشروعه پایداری نمود./از،م،م تاریخ معاصر، کدمطلب۱۰۵۸
✍ خاطرات فقید سعید، مرحوم آیت الله العظمی سید عزالدین حسینی زنجانی(ره)، از علمای شاخص «مشروطه خواه، همچون آخوند محمد کاظم خراسانی و میرزا محمد حسین نائینی»، و علمای «مشروعه خواه، همچون مرجع شهید علامه شیخ فضل الله نوری و ملا قربانعلی زنجانی»، به رابطه صمیمی والد ارجمندش مرحوم آیت الله سید محمود مجتهد زنجانی با سران هر دو طیف باز میگردد. اطلاعات ناب ناشی از این ارتباط، امکان داوری واقع بینانه ای را به آن بزرگ داده بود که شمه ای از آن درپی می آید.
💠 آیت الله العظمی سید عزالدین زنجانی(ره):
حرف بر سر انحراف بود و علمای مشروطه خواه از آن آگاه نبودند [نداشتن #بصیرت].
استعمار کار خود را کرد. برای مثال حرف ملا قربانعلی زنجانی[عالم بزرگ مشروعه خواه زنجان و از اصحاب و همفکرانه مرجع شهید علامه نوری] این بود که وعده های [مشروطه خواهان] دروغ است. در زنجان این مطلب متواتر بود و کسانی که من دیده ام، از مرحوم ملا قربانعلی زنجانی نقل می کردند که می فرموده: این وعده ها کید استعمار است گفته بود«روس و انگلیس در آن دوره هنوز امریکا مطرح نبود می خواهند سرتان شابقا (شاپو) بگذارند و فاحشه خانه باز کنند. آنها می خواهند انگشتشان را به ماست ما بزنند!». کنایه ای بود از کثرت دخالت آنها درامور کشور ما.
معلوم است صحبت این نبوده است که استبداد باشد و مشروطه نباشد. همین آخوند ملا قربانعلی زنجانی از مراجع تقلید بود و در قفقاز و برخی نواحی دیگر مقلد او بودند، اما یپرم [لامذهب] ارمنی [رئیس نظمیه مشروطه چیان و عامل اجرای حکم اعدام شیخ شهید فضل الله] می خواست ایشان را به تهران ببرد و محاکمه کند. نزدیکی های تهران شلوغ می شود و مردم می گویند دارند ملا قربانعلی را برای محاکمه می آورند. آن وقت هیئت دولتِ [مشروطه چیان] از آخوند محمد کاظم خراسانی کسب تکلیف می کند!
آخوند خراسانی [به جای زدنِ تودهنی به آنها بابت این جسارت نسبت به ملا قربانعلی زنجانی] جواب این تلگراف را به منزل موکول می کند و می گوید همه شاگردان نزدیک به منزل ایشان بروند که برای امر مهمی جلسه خصوصی برقرار است. او در منزل می گویند:
«چنین تلگراف مهمی آمده است. چه جواب می دهید؟⁉️ »..یکی از اطرافیان می گوید: [ملا قربانعلی «مفسد فی الارض است و باید او را کشت!». آخوند خراسانی به میرزا یوسف اردبیلی که تقریرات آخوند را هم نگاشته است، اعتماد داشت. به ایشان گفت: «استخاره کن»⁉️⁉️. میرزا یوسف استخاره کرد و آیه: «وَ ياَ قوَم هذَهِ ناَقهَ اللّهِ لكَمْ آيهَ فذَروُهاَ تأَكْلُ فيِ أرَضْ اللّهِ و لا تمَسَّوهاَ بسِوء فيَأَخْذَكُمْ عَذَابٌ قرَيِبٌ». میرزا یوسف این آیه را که خواند، رنگ از رخسار آخوند پرید و همان وقت تلگرافی تنظیم کرد که جناب حجت الاسلام ملا قربانعلی زنجانی را روانه عراق سازید [ به عراق تبعید کنید]. آنها هم ملا قربانعلی را به عتبات فرستادند [به کاظمین تبعید کردند].(۱)/ برگرفته از ماهنامه فرهنگی شاهد یاران
(۱) برخی در مقام توجیه عملکرد آخوند خراسانی گفته اند، اگر آخوند خراسانی این دستور را نمی داد، مشروطه خواهان، ملا قربانعلی زنجانی را نیز همچون شیخ فضل الله(ره) می کشتند!
در جواب این افراد باید گفت،
اگر واقعا" چنین بود، پس چرا آخوند خراسانی نخواست با سلام و صلوات، ملا قربانعلی را به نجف اعزام کنند!؟ و در عوض دستور داد وی را به کاظمین تبعید نمایند! که نزدیک نجف نباشد!!!
آیا غیر از این است که هراس داشتند، وزنِ ملا قربانعلی(ره)، جایگاهشان را در نجف ضعیف نماید و مشروطه دست پختشان را بر ملا و بی اعتبار سازد؟!ملا قربانعلی این عالم کهنسال پس از مدت کوتاهی به دلیل رنج و مشقتِی که در مسیر تبعید متحمل شد، جان به جان آفرین تسلیم کرد.
✳️ @ShahidRabe
🔴 به مناسبت روز ملی مبارزه با استکبار
✊ #مرگ_بر_آمریکا
⁉️ آیا می دانید که؟
حضرت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه از چه شخصیتی به عنوان سمبل مبارزه علیه #استکبار
(استعمار) یاد کرده اند؟
1⃣ امام خمینی(ره) در سخنرانی های بسیاری از [مرجع شهید علامه] شیخ فضل الله نوری(ره) نام برده و از ایشان به عنوان سمبل مبارزه علیه استعمار (استکبار) یاد كرده اند. دکتر مرتضی اشرافی، کارشناس مسایل سیاسی/مقاله بررسی نقش و جایگاه روحانیت در مشروطیت/خبرگزاری رسمی حوزه
2⃣ در کلام و باور حضرت امام خمینی(ره)، مرجع شهید علامه شیخ فضل الله نوری اعلی الله مقامه، سمبل مبارزه با استکبار بود/ مؤسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی
✳️ @ShahidRabe