با هر سختی و کمبودی بچههایم بزرگ شدند. بعد از جنگ رختشویی هم تمام شد. بیشتر توی خانه بودم و از هر فرصتی استفاده میکردم و از دخترها میخواستم شعرهای ناصرم را برایم بخوانند.
بعضیها را حفظ میکردم؛ ولی زود فراموش میشد.
داغ ناصر هوشوحواس برایم نگذاشته بود.
شعر «به مادر خوبم» را وقتی بهش اجازه دادم برود جبهه برایم نوشت. تا مدتها با خودم میخواندمش. از خواندنش حس خوبی داشتم.
صدای ناصر را که با من میخواند میشنیدم که میگفت:
«به #مادر خوبم»
آه مادر نمیدانم
از بهر کدامین درد گِریم من
در غم مرگ و شهادت یاران
یا در تصرف شدن شهر دلیران
اَیا مادر چه پست است
این زمانی که نامردان به نام دوست
تیغ تیز کینه را در قلب من بنشاندهاند...
تو گو مادر بمانم من
یا که همچون حجت و حشمت
سلاح بر دست به جنگ خست بشتابم؟
ولی مادر
جهان تنگ است بهر من
میجویم جهانی را که باشد نام آن #جبهه
در آن #نور #خدا باشد و من در آن دیار یابم خدایم را
که بشتابم به سوی او
مرا مانع مشو مادر...
فراز شصتوچهارم کتاب #حوض_خون
روایت #خاتون_حاجی_حاجی، مادر #شهید_ناصر_چهارلنگ
◾️هدیه به روح مادر شاعر شهید ناصر چهارلنگ فاتحه و صلواتی مرحمت بفرمایید.
مؤسسهٔ فرهنگیهنری شهید جواد زیوداری
ایتا، بله، تلگرام، روبیکا و اینستاگرام
@shahre_zarfiyatha