فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#زنگ_تفریح
تا مامانش رو نکشه دست برنمیداره 😂
🆔️ @shamim_news_karkevand
🌹🌱
•• #عشقینه ••
#یکسالونیمباتو
#قسمت_صدوچهلوپنجم
حدود ساعت 10 بود که محمد حسن همراه خانباجی به خانه برگشتند.
دلم برای خانباجی تنگ شده بود و محکم همدیگر را بغل کردیم.
خانباجی حال و احوالم را پرسید و قربان صدقه خودم و فرزندم رفت.
در مطبخ کنار هم نشستیم و برایش چای ریختم.
نجمه و محمد حسین لباس گرم پوشیده بودند و در حیاط بازی می کردند. ناصر هم که به خانباجی علاقه خاصی داشت با ورود خانباجی در بغل او جا خوش کرده بود.
از خانباجی احوال راضیه و فرزندش را پرسیدم.
آه کشید و با بغض و ناراحتی گفت:
چی بگم مادر؟!
حال بچه اش اصلا خوب نیست.
تب داره تبش هم پایین نمیاد.
این یک هفته مدام پاشویه اش کردیم، هر چی به ذهن مون رسید براش خوبه دم کردیم دادم خورد، حنا گذاشتیم، پیاز کف پاش گذاشتیم یکی دو ساعت تبش پایین میومد باز دوباره می رفت بالا.
_ای وای ...
دکتر نبردنش؟
خانباجی استکان چایش را برداشت و گفت:
چرا مادر.
چند بار دکتر بردن.
دکتر هندی، دکتر ایرانی هیچ کی نفهمیده درد این بچه چیه.
همه سه چهار تا دارو میدن و تمام.دکتر آخری که پریروز بردنش گفته بود یه دکتر متخصص هست تو بیمارستان امام رضا هم مریض می بینه.
گفت اون شاید بتونه مریضی شو تشخیص بده
منتها گفت سفره شاید امروز بیاد.
اینام صبح شال و کلاه کردن برن بیمارستان که آقات رسید با هم رفتن.
منم با محمد حسن یکم دور و بر خونه شو جمع کردم، نهار گذاشتم گفتم بیام این جا ناصرو نگه دارم می دونم چقدر سرتقه.
همزمان با گفتن این جمله لپ ناصر را کشید و ناصر هم خودش را برای خانباجی لوس کرد.
خانباجی از من پرسید:
از ریحانه خبری نشده؟
استکان خالی چایم را داخل سینی گذاشتم و گفتم:
نه دیگه از دیشب خبر جدیدی ندارم.
خانباجی روی سر ناصر دست کشید و گفت:
این بچه یکی دو هفته بدون مادر چه کار بکنه
سر تکان دادم و گفتم:
آره طفلکی خیلی اذیت میشه
هم دیشب کلی غر زد و گریه کرد هم صبح.
الانم خدا رحم کرد بیدار شد شما رو دید وگرنه حتما باز می زد زیر گریه.
خانباجی آه کشید و گفت:
حیف بچه راضیه مریضه وگرنه ناصرو می بردم اون جا مراقبش باشم.
باز نجمه بهتره بزرگتره زود سرش بند میشه.
این سرتق خان خیلی اذیت می کنه.
تو هم اذیت میشی بخوای مدام بغلش کنی راهش ببری
به روی خانباجی لبخند زدم و گفتم:
ان شاء الله به منم عادت می کنه.
الان این کاراش طبیعیه.
ولی اگه فکر می کنید اذیت می کنه پیشم آروم نمی مونه شما این جا بمونید من میرم خونه راضیه کمک دستش باشم.
خانباجی گفت:
نه میری اونجا دست تنها اذیت میشی باز این جا محمد علی هست، محمد حسن هست، آقات هست کمکت بکنن اونجا همه کارا میفته رو دوشت.
_اشکالی نداره خانباجی.
دلم برای راضیه و محمد مهدی هم تنگ شده.
خونه راضیه هم کار زیاد نیست که
کارای معمولی خونه است از پسش بر میام.
ناصر شما رو دوست داره پیش شما آرومه.
اگر هم خدا بخواد دکتر امروز محمد مهدی رو می بینه و درمانش می کنه پس دیگه مشکلی پیش نمیاد
خانباجی به فکر فرو رفت و گفت:
راست میگی اگه دکتره اومده باشه می فهمه درد این بچه چیه.
بچه اش آروم بگیره دیگه کار سختی نیست اونجا موندن
_خود راضیه که می دونه چی باید بده بچه چی نباید بده؟
خانباجی سر تکان داد و گفت:
آره مادر
گفتم:
پس شما این جا بمونید من میرم خونه راضیه.
هم رفع دلتنگی کنم هم پیشش بمونم کمکش کنم.
خانباجی کمی به فکر فرو رفت و گفت:
باشه مادر.
پس یکم دیگه حاضر شو با محمد حسن برو اونجا.
زیر لب چشم گفتم و برای خودم دوباره چای ریختم.
•🖌• بہقلم: #ز_سعدی
🆔️ @shamim_news_karkevand
🌹🌱
•• #عشقینه ••
#یکسالونیمباتو
#قسمت_صدوچهلوششم
اذان مغرب تازه تمام شده بود که بالاخره راضیه و حسنعلی از راه رسیدند.
به استقبال شان رفتم.
راضیه از دیدنم خوشحال شد هم را در آغوش کشیدیم.
صورت قرمز و سردش را بوسیدم و به چشم های خیس اشکش چشم دوختم و پرسیدم:
خوبی؟
غمگین سر تکان داد و گفت:
خوبم.
تو این جا چه کار می کنی؟
چادر از سرش کشید و پرسید:
از کی اومدی؟
به دور خانه نگاه کرد و گفت:
خانباجی کجاست؟
حسنعلی بچه را در گهواره گذاشت و از اتاق بیرون رفت.
در جواب راضیه گفتم:
از قبل نماز ظهر اومدم.
خانباجی رو راضی کردم بمونه خونه پیش ناصر و نجمه من بیام پیشت.
دلم برات یه ذره شده بود.
راضیه با گوشه روسری اشک چشمش را گرفت و گفت:
خوب کردی اومدی.
منم دلتنگت بودم.
آقاجان گفت احمد آقا رفته سفر و تو خونه شونی ولی با این وضع محمد مهدی نشد بیام بهت سر بزنم.
به داخل گهواره سرک کشیدم و گفتم:
دکتر دیدش؟ چی گفت؟
راضیه گوشه روسری اش را دور انگشتش پیچید و گفت:
گفت دقیق نمی تونه نشخیص بده.
چند تا آزمایش نوشت.
از صبح چند تا آزمایشگاه مخصوص رفتیم.
اشکش چکید و گفت:
دست بچه مو سوراخ سوراخ کردن بس که ازش خون گرفتن.
دلم برای بچه اش سوخت و گفتم:
آخی الهی بمیرم براش
دکتر آزمایشا رو دید؟
با صدای لرزان از بغضش گفت:
جواب آزمایشا پس فردا میاد.
گفتن باید کشت بشه نمی دونم چی بشه
فعلا دکتر چند تا مسکن قوی و تب بر داده تا یکی دو روزی بچه آروم بمونه.
اشکش را با روسری پاک کرد و گفت:
این یه هفته ای بچه ام آب شده.
نصف شده. همه اش گریه می کنه بی قراره یه ذره شیر هم نمی تونه بخوره.
اونقدر سرفه می کنه رنگش سیاه میشه.
هر بار میگم الان دیگه تموم می کنه و داغش به دلم می مونه.
گفتم:
عه خدا نکنه این چه حرفیه
به صورت محمد مهدی چشم دوختم. راست می گفت. از آن لپ های تپلش هیچ باقی نمانده بود.
آه کشیدم و گفتم:
ان شاء الله خوب میشه.
ان شاء الله این دکتره تشخیص میده مشکلش چیه داروش رو میده خوب میشه
راضیه دست هایش را بالا آورد و گفت:
ان شاء الله.
فقط محمد مهدی خوب بشه دیگه چیزی از خدا نمیخوام.
بچه ام رو سپردم به امام رضا.
زیر لب ان شاء الله گفتم و از راضیه پرسیدم:
آقا حسنعلی کجا رفت؟
راضیه جوراب هایش را از پایش کشید و گفت:
رفت دنبال پدر و مادرش از قوچان اومدن. دیروز زنگ زده بودن مخابرات گفته بودن امروز عصر میان.
حسنعلی هم میره تی بی تی دنبال شون.
_به سلامتی.
به سمت در اتاق رفتم و پرسیدم:
چای بیارم برات؟
راضیه از جا بلند شد و گفت:
نه قربون دستت اگه اشکال نداره حواست به محمد مهدی باشه من نمازم رو بخونم.
این یه هفته از بس نا آروم بوده همیشه دم قضا شدن نماز خوندم.
الان که خوابه حداقل زود بخونم.
به سمت گهواره رفتم و گفتم:
باشه زود بخون منم نمازم مونده.
راضیه باشدی گفت و از اتاق بیرون رفت.
کنار گهواره نشستم و به صورت داغ محمد مهدی دست کشیدم و برایش حمد شفا خواندم.
•🖌• بہقلم: #ز_سعدی
🆔️ @shamim_news_karkevand
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#انتخابات
این روزها در وزارت کشور چه میگذرد ؟😏
🆔️ @shamim_news_karkevand
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#انتخابات
♨️ این کلیپ باید تا روز انتخابات و هر روز مورد بازبینی قرار بگیرد تا کسانی که این روزها مشغول جلساتشان شدهاند تا مجددا به قدرت برسند و حکومت باندهای زور و قدرت بر مردم را برپا کنند، مجال بازگشت نیابند.
🆔️ @shamim_news_karkevand
#خبر
ثبت رکود بالاترین دمای ۵۵ سال گذشته در شهرهای کاشان، آرانوبیدگل و زواره
🔸رئیس اداره هواشناسی کاشان از ثبت دمای ۶/۵ درجه بالاتر از نرمال در دوازدهمین روز از خردادماه طی ۵۵ سال گذشته در شهرهای کاشان، آرانوبیدگل و زواره خبر داد.
🔸وی افزود: بر حسب پیشبینیها، دمای حداکثر امروز به ۴۲/۸ درجه رسید که شهرهای کاشان، آرانوبیدگل و زواره گرمترین شهرهای استان اصفهان را رقم زدند.
🔸ارغوانی با توجه به اینکه میانگین دمای امروز طی ۵۵ سال گذشته ۳۶/۳ درجه بوده، اضافه کرد: این دما ۶/۵ درجه بالاتر از نرمال ثبت شد و بالاترین دمای کاشان و آرانوبیدگل امروز در ساعت ۱۶ گزارش شده است.
🔸رئیس اداره هواشناسی کاشان با بیان ورود یک سامانه شمالی از فردا ادامه اضافه کرد: علاوه بر کاهش دما میتوان وزش باد نسبتا شدید همراه با گرد و غبار محلی را از ورود این سامانه انتظار داشت.
وی خاطر نشان کرد: روند کاهش دما طی فردا کُند اما طی دوشنبه محسوس و بین ۵ تا۷ درجه خواهد بود.
🆔️ @shamim_news_karkevand
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🤍الهی بشود
هر آنچه در دل داری ...
🆔️ @shamim_news_karkevand
Behnam Bani - Khabeto Didam (320).mp3
7.02M
دلم خیلی برات تنگ شده…
خوابتو دیدم!
خوابتو دیدم و بازم دلتنگم و بی تاب!💔
🎙 بهنام بانی
🆔️ @shamim_news_karkevand
خانه قلب من ازخشت رفیقان🌸
برپاست...
دیدگانم ز گل روی رفیقان
بیناست...
روزگاری که هرکس ز کسی
بی خبرست...
باز هم بر دل ما یاد رفیقان🍃
برجاست...
روزتون بخیروشادی🥰
🆔️ @shamim_news_karkevand
#خبر
لغو امتحانات روز چهارشنبه دانشگاه پیامنور
دانشگاه پیام نور:
🔹با توجه به درخواست تعداد بسیاری از دانشجویان و تعطیلات ایام ارتحال حضرت امام خمینی (ره)، امتحانات پایان نیمسال روز چهارشنبه ۱۶ خرداد دانشگاه لغو می شود.
🔹امتحانات لغو شده در تاریخ فوق به تاریخ شنبه ۲ تیرماه در همان ساعات قبلی ذکر شده در گزارش ۴۲۸ منتقل میشود.
🆔️ @shamim_news_karkevand
#انتخابات
🔴 شرط عجیب احمدینژاد برای ستادهای مردمی؛ میدان فاطمی را شلوغ کنید تا مجوز دهیم!
🔹طی چند روز گذشته برخی افراد که برای دعوت از احمدینژاد و زدن ستاد به وی مراجعه کردند با شرط عجیبی از سوی همراهان او مواجهه شدند!
🔹شرط تایید ستادهای مردمی، آوردن نفرات زیاد در مقابل ساختمان وزارت کشور در لحظه ثبتنام احمدینژاد بوده است!
🔹یکی از این نفرات گفت: وقتی به همراهان آقای احمدینژاد مراجعه و برای ستاد مردمی اعلام آمادگی کردیم به ما گفتند "فعلا اولویت ما شلوغ کردن مقابل وزارت کشور است. هرتعداد که میتوانید آدم بیاورید. خیابانهای اطراف میدان فاطمی باید مملو از جمعیت شود. اگر ستادمردمی میخواهید اول باید برادری خود را ثابت کنید"/خبر یک خطی
🆔️ @shamim_news_karkevand
#انتخابات
🔴امروز چهارمین روز ثبتنام داوطلبان ریاستجمهوری
🔹نامنویسی از داوطلبان انتخابات ریاستجمهوری در چهارمین روز از فرصت پنج روزه ثبتنام، آغاز شد.
🔹در مجموع تاکنون؛ در سه روز ۱۷ داوطلب ثبتنام کردهاند.
🔹نامنویسی از داوطلبان چهاردهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری فردا به پایان میرسد و این زمان تمدید نمی گردد.
🆔️ @shamim_news_karkevand
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
چه باحاله 😁😂
🆔️ @shamim_news_karkevand
🌹🌱
اگه لیوان رو پسر خونه بشکنه ،
میشه دست و پا چلفتی ..
اگر دختر خونه بشکنه فدای یه تار موش..
مادر بشکنه چشممون زدن ..
پدرخونه بشکنه
اینو کدوم کوری گذاشته اینجا 😐😂۰
🆔️ @shamim_news_karkevand
ﺿﺪﺣﺎﻝ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﻪ ﻣﺎﺩﺭ ﻣﯽ ﺩﻭﻧﯽ ﭼﯿﻪ؟!
۹ﻣﺎﻩ دﻭﺭﺍﻥ ﺑﺎﺭﺩﺍﺭﯼ ﺭﻭ ﺗﺤﻤﻞ ﮐﻨﻪ
ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺍﻭﻣﺪ ﺷﺒﯿﻪ ﻋﻤﻪ ﺵ ﺑﺸﻪ😐😂
🆔️ @shamim_news_karkevand
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#ایران_زیباست
شاه نشین
خانه ملاباشی اصفهان
از خاص ترین خانه های تاریخی ایران
•
خانه ای قاجاریست که روزگاری متعلق به منجم ناصرالدین شاه بوده
و پس از سالها،مرمت شده و هم اکنون قابل بازدید و اقامت برای عموم مردم هست
🆔️ @shamim_news_karkevand
#سلامت
🔻📸فکرشو نمیکردم بیسکوئیت ساقه طلایی اینقدر بدن انسان رو نشونه رفته باشه واقعا تو خوردنش خیلی احتیاط کنید.
🆔️ @shamim_news_karkevand
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔻🎥 اگه هوشیاری راننده نبود ، گوشیشو زده بودن 🤦🏻♀️
❌حواستون باشه حتما تو ترافیک شیشه هاتون بالا و درهای ماشین رو قفل کنید
🆔️ @shamim_news_karkevand
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
علت کاندیدا شدن بعضیا!😂😂
🆔️ @shamim_news_karkevand
#خبر
🔻گرما استمرار ندارد / بیشترین افزایش دما از هفته آخر خرداد تا اواخر تیرماه خواهد بود
نوید حاجیبابایی، معاون پیشبینی و تحقیقات اداره کل هواشناسی استان اصفهان:
🔸گرمای هوایی که از روز پنجشنبه تا امروز بر استان غالب و باعث شد دما بین ۲ تا ۳ درجه سانتیگراد افزایش یابد را میتوان گرمای زودرس دانست؛ گرمایی که در برخی از نقاط همچون آران و بیدگل و خور و بیابانک در بعضی از ساعات روز حتی به ۴۲ درجه نیز رسید.
🔸در شهر اصفهان هم دما به ۳۹ درجه رسید که حاکی از افزایش ۲ تا ۳ درجه سانتیگراد است. خوشبختانه این گرما استمرار ندارد و از روز دوشنبه شاهد تضعیف الگوهای تابستانه خواهیم بود.
🔸بیشترین افزایش دما از هفته آخر خرداد تا اواخر تیرماه خواهد بود؛ بهطوریکه دمای هوا در برخی از روزها به ۴۰ تا ۴۱ درجه سانتیگراد هم خواهد رسید. این افزایش دما نسبت به بلندمدت یک تا ۳ درجه افزایش خواهد داشت.
🆔️ @shamim_news_karkevand
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اگه تا حالا تو خواب حس کردید دارید از ارتفاع میوفتید این ویدیو رو ببینید جالب بود🫣
🆔️ @shamim_news_karkevand
🌹🌱
•• #عشقینه ••
#یکسالونیمباتو
#قسمت_صدوچهلوهفتم
همراه پدر و مادر حسنعلی خانه راضیه ماندم.
نتیجه آزمایش محمد مهدی آمد و دکترش بیماری اش را تشخیص داد.
بیماری اش نام عجیبی داشت و دکتر گفته بود دارویش هم گران قیمت و هم کمیاب است.
دو روز تمام حسنعلی تمام مشهد را برای این دارو جست و جو کرده بود.
یک نفر به او گفته بود شاید بتواند در تهران از طریق سفارتخانه ها و یا بازار سیاه این دارو را پیدا کند.
حسنعلی تمام طلاهای راضیه را فروخت، ماشینش را گرویی گذاشت و به امید یافتن داروی محمد مهدی راهی تهران شد.
حال محمد مهدی اصلا خوب نبود.
همیشه تنش داغ داغ بود یا آن قدر گریه و بی قراری می کرد که دیگر صدایش در نمی آمد یا از شدت سرفه نفسش بند می آمد.
تمام گوشت تنش آب شده بود و جانی در بدنش نمانده بود.
حتی نمی توانست شیر بخورد و وقتی راضیه به زور چند قطره شیر به او می داد همه را بالا می آورد.
هر چند محمد علی هر روز صبح به دنبالم می آمد که حرم برویم ولی با توجه به وضعیت محمدمهدی دلم نمی آمد راضیه را حتی برای لحظه ای تنها بگذارم و این چند روز حرم نرفتم.
مادر در بیمارستان پیش ریحانه بود.
خانباجی در خانه مراقب فرزندان راضیه بود و آقاجان و برادرانم روزی یکی دو بار سر می زدند.
آن قدر نگران حال محمد مهدی بودم که دیگر خودم و فرزندم را فراموش کرده بودم.
حتی وقتی برای فکر کردن و دلتنگی برای احمد هم نداشتم. فقط هر روز برایش آیه الکرسی می خواندم که هر جا هست سالم و سلامت باشد و زود برگردد.
از مخابرات برای مان خبر آوردند که حسنعلی زنگ زده و گفته داروی بچه را پیدا کرده است و فردا می آید.
با این خبر انگار جان دوباره در راضیه دمیده شد.
بعد از چند روز که مدام اشکش می جوشید و غصه می خورد بالاخره لبخند بر روی لبش نشست.
مدام سجده می رفت و خدا را شکر می کرد.
نور امید در دلش روشن شده بود و با خوشحالی قربان صدقه محمد مهدی می رفت.
از اذان صبح همه بیدار و منتظر بازگشت حسنعلی بودیم.
سرفه های محمدمهدی شدت پیدا کرده بود و مدام نفسش بند می آمد.
دکتر برایش دستگاه تنفسی تجویز کرده بود و گفته بود هر وقت نفسش رفت برای چند دقیقه ماسک را بر روی صورتش بگذاریم.
راضیه دلشوره عجیبی داشت و آرام و قرار نمی گرفت.
مدام بچه به بغل در خانه قدم می زد و از پنجره به بیرون سرک می کشید و برای رسیدن حسنعلی دعا می کرد.
قبل از طلوع آفتاب بود که برای دقیقه ای سرفه های محمد مهدی کمی آرام گرفت.
راضیه او را در گهواره گذاشت و رو به من گفت:
دو دقیقه حواست بهش باشه من نمازم رو بخونم.
چادرش را از سر جالباسی برداشت و قامت بست.
به رکوع که رفت دوباره محمد مهدی به سرفه افتاد.
رنگش سیاه و کبود شد و برای نفس کشیدن به تقلا افتاد.
او را بغل کردم و مادر حسنعلی سریع ماسک را روی صورتش گذاشت.
حتی با ماسک هم تقلای محمد مهدی برای نفس کشیدن فایده ای نداشت و رفته رفته رنگش کبودتر شد.
مادر حسنعلی مدام حضرت زهرا را صدا می زد اما انگار فایده ای نداشت.
راضیه در سجده آخر بود که محمد مهدی جان داد.
مادر حسنعلی فریاد می کشید و مدام و محکم محمد مهدی را تکان می داد و به همه ائمه برای بازگشت نفس بچه التماس می کرد.
راضیه هم چنان در سجده مانده بود و همه وجودش می لرزید.
محمد مهدی تمام کرد.
در کمتر از یکی دو دقیقه جلوی چشم مان جان داد.
همه وجودم یخ زده بود.
قدرت هیچ حرکتی نداشتم.
راضیه بالاخره سر از سجده برداشت و نمازش را تمام کرد.
یک راست به سراغ محمد مهدی آمد و او را از مادر شوهرش گرفت و در آغوش کشید.
با گریه گفت:
پسرم....
عمرم....
میوه دلم ....
تو رو جان امام زمان چشماتو باز کن....
تو نباید بمیری....
بابایی تو راهه ... داره برات دارو میاره ... قراره داروهات رو بخوری خوب بشی.
هق زد و گفت:
امید مونو نا امید نکن.
محمدمهدی جان چشماتو باز کن پسرم.
نفس بکش ... بگو هنوز زنده ای مامانم....
دیگه ناراحت نمیشم مامانم هر چقدر دوست داری گریه کن سرفه کن فقط نفس بکش.
با جیغ فریاد می زد:
نفس بکش پسرم.... نفس بکش .... پاشو پسرم ....
•🖌• بہقلم: #ز_سعدی
🆔️ @shamim_news_karkevand
🌹🌱
•• #عشقینه ••
#یکسالونیمباتو
#قسمت_صدوچهلوهشتم
راضیه فریاد می کشید:
پاشو مامان جان ... بابات تو راهه ... با هزار امید داره برات دارو میاره...
پاشو من نمی دونم جوابش رو چی بدم...
پاشو من نمی تونم بگم یه دقیقه ای بچه ات از دست رفت ...
پاشو پسرم .... محمد مهدی جان .... الهی مادرت بمیره ...
الهی مادرت بمیره .... الهی مادرت بمیره ....
پدر شوهرش به سمتش رفت و خواست بچه را از راضیه بگیرد و گفت:
آروم باش عروس .... چرا خودتو از پا در میاری ...
راضیه محمد مهدی را محکم به سینه اش فشرد و گفت:
آقاجون بچه ام نفس نمی کشه ...
باورم نمیشه من زنده باشم و ....
آقاجون حسنعلی تو راهه ...
با امید داره میاد ... جواب اونو چی بدم ...
چه جوری امیدش رو نا امید کنم؟
صدای در حیاط به گوش رسید.
همه وجود راضیه به لرزش افتاد:
ای وای حسنعلی رسید ...
حالا چی بهش بگم؟
جوابش رو چی بدم؟
بگم پسرت رو چه کردم؟
پدر شوهر راضیه از اتاق بیرون رفت تا در را باز کند.
به هر جان کندنی بود خودم را کنار راضیه رساندم و گفتم:
آروم باش آبجی ...
دقیقه نگذشته بود که صدای فریاد مردانه حسنعلی به گوش مان رسید.
دوباره راضیه و مادر شوهرش شروع به شیون کردند.
از پشت پنجره دیدم که حسنعلی وسط حیاط روی زمین نشسته و دست به سرش گرفته است.
شانه هایش به شدت می لرزید، با صدا گریه می کرد و اشک می ریخت.
پدرش دست روی شانه اش گذاشته بود و دلداری اش می داد.
در حیاط باز شد و آقاجان و محمد علی هم یا الله گویان وارد شدند.
همان دم در خشک شان زد.
این غم بیش از حد تصور سنگین بود.
به سمت راضیه برگشتم.
کنار دیوار نشسته بود و به پهنای صورت اشک می ریخت.
محمد مهدی را هنوز محکم به بغل گرفته بود و به خودش می فشرد.
آقاجان یا الله گویان به اتاق آمد.
راضیه با همان حال بدش به احترام آقاجان از جا برخاست.
آقاجان روبروی راضیه ایستاد و گفت:
تسلیت میگم باباجان .... عمر بابا سخته غمت رو ببینم
راضیه هق زد و گفت:
آقا جان جیگرم سوخت ...
آقاجان به هر سختی بود محمد مهدی را از بغل راضیه بیرون کشید.
به سمت من که کنار راضیه بودم چرخید و محمد مهدی را در بغلم گذاشت و خودش راضیه را محکم بغل گرفت.
راضیه خودش را در بغل آقاجان رها کرد و دوباره ناله کرد و گریست.
نمی دانم چرا آن لحظه من نزدیک ترین شخص به آقاجان بودم؟
نمی دانم چرا محمد مهدی را به بغل من داد؟
همین که او را در بغلم گذاشت چشم هایم سیاهی رفت و ضعف کردم.
فقط توانستم قدمی عقب بروم و به دیوار پشت سرم تکیه بدهم و روی زمین سر بخورم و بنشینم.
دل نگاه کردن به محمد مهدی را نداشتم.
همه وجودم یخ کرده بود.
آقاجان که راضیه را بغل گرفته بود روی زمین نشست و او را روی پایش نشاند.
راضیه سر به شانه آقاجان گذاشته بود و می گریست و فغان می کرد:
آقاجان بچه ام رفت ...
محمد مهدیم رفت ...
دو هفته تموم بچه ام مریض بود ...
دو هفته تموم جلوی چشمم پر پر زد ...
آقا جان بچه ام تازه داشت سینه خیز می کرد که مریض شد ...
به دلم موند راه رفتنش رو ببینم ....
آقاجان بچه ام تازه یاد گرفته بود بَ بَ می گفت.
داشتم یادش می دادم بابا بگه ....
حرف های راضیه دل سنگ را هم آب می کرد.
آقاجان او را نوازش می کرد و از او می خواست آرام باشد.
من بچه به بغل چشم بسته بودم و آرام اشک می ریختم.
نفهمیدم حسنعلی و پدرش کی به اتاق آمده بودند.
فقط وقتی بچه را از آغوشم گرفتند چشم باز کردم.
حسنعلی گوشه اتاق نشسته بود و محمدمهدی را به خود می فشرد و با صدا گریه می کرد.
حالم بد بود اما نه به شدت حال بد و خراب راضیه و حسنعلی.
زیر دلم درد گرفته بود و تیر می کشید.
دلم نمی خواست در اتاق بمانم.
به هر سختی بود از جایم برخاستم و دست به دیوار گرفتم.
از اتاق بیرون رفتم و لب ایوان در حیاط نشستم.
هوا سرد بود و صورت خیس از اشکم را می سوزاند اما این سوز و سرما ذره ای برایم اهمیت نداشت.
چند دقیقه ای در حیاط نشسته بودم که برادرم محمد علی از راه رسید.
•🖌• بہقلم: #ز_سعدی
🆔️ @shamim_news_karkevand
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
ته دیگ ایرانی اینه بقیش اداس😁
🆔️ @shamim_news_karkevand
#خبر
#امام_وعده_های_صادق
#مظهر_عزت
◾️ برگزاری مراسم سالگرد ارتحال حضرت امام خمینی (ره) در محل مسجد جامع شهر کرکوند
🆔️ @shamim_news_karkevand
#خبر
🔻بناهای تاریخی اصفهان روز دوشنبه تعطیل است
🔸بناهای تاریخی و جاذبههای گردشگری استان اصفهان فردا (دوشنبه) همزمان با ۱۴ خرداد سالروز رحلت امام خمینی (ره) تعطیل است.
🔸خدماترسانی و امکان بازدید گردشگران از بناها و جاذبههای تاریخی و گردشگری این استان از ۱۵ خرداد جاری فراهم است.
🔸۳۰ بنای تاریخیِ قابل بازدید و زیر پوشش اداره کل میراث فرهنگی در استان اصفهان وجود دارد که عمده آنها در شهرستانهای اصفهان، کاشان، نطنز، نایین و اردستان مستقر است./ایرنا
🆔️ @shamim_news_karkevand
#خبر
📣 فردا صبح؛ سخنرانی رهبر معظم انقلاب اسلامی در سالگرد رحلت امام(ره)
🔸این برنامه، صبح روز دوشنبه چهاردهم خرداد ۱۴۰۳ در حرم امام خمینی، ساعت ۸ صبح آغاز میشود.
🆔️ @shamim_news_karkevand
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
زندگی در دنیای امروز
زندگی در مدرسۀ اراده است
و سعادت و شقاوت هر انسانی
به ارادۀ همان انسان رقم میخورد.
🆔️ @shamim_news_karkevand
🔴 سید ابراهیم رئیسی، دقایقی پیش در وزارتکشور برای انتخابات ریاستجمهوری ثبتنام کرد...😭🥀
چقد این روزا جات خالیه مرد بزرگ...
#رئیسی_عزیز
#انتخابات_خوب
🆔️ @shamim_news_karkevand