فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌷چهارشنبه11مهرماهتون زیبا
🌸الهی روزتون
🌺پراز خیر وبرکت
🌸و پراز امیدوشادی
🌺دلاتون بیکینه وغم
🌸تنتون سالم
🌺براتون روزخوبی
🌸رو از خدامیخواهم
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
#ذکر_درمانے👆
🍃🍂عزت دنیاوآخرت🍃🍂
✍ کسی ڪہ در ساعات اول صبح
روز چهارشنبه ۵۴۱ مرتبه《 #یامتعال》بگوید
خداوند بہ او عزت دنیا و آخرت را عطا مےکند
📚بحرالغرائب۱۹۸
@shamimrezvan
#ذڪرهاےگرـღگشا👆👆
#داستان_آموزنده
🍒داستان #واقعی :براساس سرگذشت دختری بنام #فهیمه"🍒
👈 #قسمت_چهارم
....من یکی از طرفداران پرو پاقرص سریال های شبکه»فارسی وان« بودم و آن پسر جوان بی نهایت شبیه شخصیت اصلی سریالی بود که به آن علاقه داشتم آنقدر که حتی اگر آسمان به زمین می آمد باید آن سریال را تماشا می کردم!
شاید برایتان خنده دار باشد اما من عاشق شخصیت آن سریال ماهواره ایی شده بودم و حالا پسری جوان که از نظر چهره و تیپ ظاهری با آن هنرپیشه مو نمیزد، سرراهم ظاهر شده بود!
خب، از دختری نوجوان آن هم درسن بلوغ و اوج هیجانات و احساسات چه انتظاری دارید؟
دختری که خودش را در عالم خیالات جای دوست دختر هنرپیشه آن سریال می دید و دلش می خواست جوانی همچون او عاشقش شود؟
هر چند آنقدر جرات و شهامت نداشتم که نزدیک بروم و احساسم را به پسر صاحب مغازه بگویم اما هر وقت او را می دیدم آنقدر به او زل می زدم که تقریبا یک هفته بعد موقع برگشتن از مدرسه راهم را سد کرد و گفت:
»ببخشین خانم، شما چرا اینطوری به من زل می زنین؟!« این اولین باری بود که با یک پسر غریبه همکلام می شدم.
حسابی دست و پایم را گم کرده بودم و نمی دانستم چه جوابی بدهم. من و من کنان گفتم: »هیچی... هیچی... همینطوری،
یعنی شما رو با یکی دیگه اشتباه گرفته بودم!
« پسرجوان که قدی بلند داشت و چشمانی درشت و مشکی، لبخندی زد وگفت: »یعنی عین این یک هفته رو منو با کس دیگه اشتباه گرفته بودین!
اگه شما جای من بودین باور می کردین؟« دیگر نمی دانستم چه بگویم؟ سرم را پائین انداختم و از کنارش گذشتم اما هنوز چند قدم بیشتر نرفته بودم که پسرجوان از پشت سر بند کیفم را کشید و گفت:
»کارتم روبگیر. شماره موبایلم روش هست. حتما بهم تلفن بزن!
« نمی دانستم چه عکس العملی نشان بدهم. فوری کارت را گرفتم و به سمت خانه راه افتادم....
ادامه دارد⬅️⬅️⬅️
http://eitaa.com/joinchat/815792139C7badb43017
#ذڪرهاےگرـღـگشا⬆️⬆️⬆️
http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727
#داستان_وضرب_المثل_وسخن_بزرگان👆
#حدیث_روز
🔅 #امام_صادق_علیه_السلام:
🔸جاءَ رَجُلٌ إلَى النَّبِيِّ صلى الله عليه و آله فَشَكا إلَيهِ الحاجَةَ ، فَقالَ : تَزَوِّج . فَتَزَوَّجَ فَوُسِّعَ عَلَيهِ .
🔹مردى نزد پيامبرصلى الله عليه و آله آمد واز تنگ دستى ، به او شكايت كرد . پس پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : «ازدواج كن» . آن مردازدواج كرد وبه گشايش رسيد .
📚 الكافي : ج ٥ ص ٣٣٠ ح ٢
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
آیا به پولی که به کسی قرض دادهایم خمس تعلق می گیرد؟👆👆
#احکام_شرعی
#احکام_خمس
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
#هرروزیک_آیه
رَبَّنَا❣
وَلَا تُحَمِّلْنَا مَا لَا طَاقَةَ لَنَا بِهِ
پروردگارا❣
وآنچه تاب آن نداريم برما تحميل مكن
📚سوره مبارکه البقرة
✍بخشی ازآیه۲۸۶
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh
#آیه_درمانے
🌸✨جهت رفع خصومت
✍بنویسد و با خود همراه کند 👇
🌹✨«وَما عَلَینا إلاَّ البَلاغُ الُمُبِینُ»
(آیه۱۷سوره مبارکه یاسین)
📚خواص آیات ،
@shamimrezvan
#ذڪرهاےگرـღگشا👆👆
#همسرانه
#آقایان_بدانند
کمک به همسر در امور خانه و نگهداری از بچهها باعث میشود که زن فرصت و حوصلهی کافی برای روابط #عاشقانه ومحبتآمیزباشما را داشته باشد.
@zendegiasheghaneh
@shamimrezvan
#تربیت_فرزند
🌀هنگام جدایی از کودک، حتما با او
خداحافظی کنید.
پنهانی دور شدن و جدایی پنهان،
آثار سویی همچون بی اعتمادی،
القای حس ناامنی و اضطراب را به همراه دارد.
@zendegiasheghaneh
@shamimrezvan
هدایت شده از داستان های آموزنده ،بهلول عاقل ضرب المثل
☘🌺☘🌺☘🌺☘🌺☘🌺☘
🌺☘🌺
☘🌺
🌺
#ضرب_المثل
#مثل_سگ_پشیمان_است
اين مثل به كسانی گفته میشود كه به خاطر طمعكاری هستی خود را از دست میدهند.
روزی روزگاری، سگ تنبل و بیكاری در دهی زندگی میكرد. این سگ بیكار همیشه گرسنه بود و هیچ وقت یك وعدهی سیر غذا نمیخورد، چون باید كسی دلش برای او میسوخت تا تكه گوشتی یا استخوانی برایش بیندازد. یا یكی از زنهای همسایه اضافهی غذای شب گذشته را كه میخواست دور بریزد جلو سگ میگذاشت.
بعد از چندین سال سگ از این وضعیت خسته شد. عزمش را جزم كرد و خواست به دنبال كاری برود تا غذای ثابتی داشته باشد. با خود گفت: میتوانم سگ پلیس شوم؟ نه اگر سگ پلیس شوم شب و نیمه شب ممكنه به مأموریت اعزام شوم و باید از خوابم بزنم، نه این كار را نمیتوانم انجام بدهم.
با خودش گفت یكی از دوستانش سگ نگهبان است. آن سگ از كارش و اوضاع زندگیاش خیلی راضی است. تمام شب را بیدار است و كل روز را میخوابد. با خود فكر كرد و گفت: نه اینطورم نمیشه من شبها را باید بخوابم باید به دنبال كاری باشم كه روزها باشد و من شبها را استراحت كنم. در همین افكار بود كه یك گله گوسفند را كه از ده به چرا میرفتند دید. سه سگ هم با چوپان این گله را هدایت میكردند.
سگ داستان از یكی از سگها پرسید: كار شما چیه؟ گفت: ما باید مواظب گوسفندها باشیم تا حیوانات درّنده به آنها نزدیك نشوند. صبح تا عصر مراقب این گوسفندها هستیم و شبها را استراحت می كنیم. سگ تنبل كه فكر میكرد این كار دیگه خواب و خوراك خوبی داره خواست به دنبال این كار رود. ولی این روستا كه سگ مواظب گله داشت تصمیم گرفت آن شب را استراحت كند و فردا صبح به راه بیفتد، به روستاهای اطراف سر بزند، تا اگر آنها سگ نگهبان گله ندارند، برای آنها كار كند.
آن شب را خوابید، فردا صبح كه قصاب محل یك تكه استخوان برایش انداخت آن را نخورد و به دندان گرفت و از روستا خارج شد تا وقتی خیلی گرسنه و خسته شد، آن تكه استخوان را بخورد. وقتی از روستا خارج شد از تپّه بالا رفت تا به پشت آن رسید، كم كم نزدیك رودخانه میشد، سگ تشنه بود. به كنار رودخانه رفت تا آب بخورد كه ناگهان نگاهی به رودخانه انداخت و دید یك سگ با استخوانی در دهانش در آب است. با خود فكر كرد كه اگر آن استخوان را به دست آورم مدت بیشتری میتوانم سیر بمانم و روستاهای بیشتری را میتوانم دنبال كار بگردم.
با این فكر سگ خود را به داخل رودخانه پرتاب كرد تا استخوان سگ داخل رودخانه را بگیرد. هرچه در آب تلاش كرد و گشت سگی پیدا نكرد. فقط در حین پریدن در آب استخوان خودش از دهانش افتاد و به ته رودخانه رفت و گم شد. در آب درواقع سگی نبود، سگ تنبل كه فكر میكرد زرنگی كرده عكس خود را در آب دیده بود و با این زرنگی فقط تكه استخوان خودش را از دست داده بود.
سگ با این افكار در آب تقلا میكرد تا بتواند از آب خارج شود كه ناگهان به لبه آبشاری رسید و به پایین آبشار سقوط كرد. سگ بیچاره در حال غرق شدن بود و كسی هم نبود او را نجات دهد. در نهایت سگ با كلی زحمت و تلاش توانست خود را به تكه سنگی كه پایین رودخانه بود برساند و خودش را نجات دهد
#نكته
#تربيتي
#تذكر
•┈┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈┈•
براي خواندن داستانهاي زیبا و جذاب لینک زیر را لمس کنید👇👇
http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727
داستان وضرب المثل وسخن بزرگان
#بسته_سلامتے
دمنوش برای #پاکسازی_کبد
①برگ درخت مو30گرم
②میوه نسترن50گرم
③برگ وگل کاسنی30گرم
مخلوط کرده،
روزی2باربه اندازه ی3سرانگشت دم کرده به مدت40روزمیل کنید.
@tafakornab
@zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
#درسنامه
🌸زلال باشید پرندگان به
🕊برکه های آرام پناه میبرند
🌸و انسان ها به دلهای پاک
🕊دل های پاک همچون
🌸برکه های آرام اند
@tafakornab
@shamimrezvan
@zendegiasheghaneh