eitaa logo
درمان باآیه های نور الهی وذکرهای گرهگشا
25.9هزار دنبال‌کننده
33.4هزار عکس
18.3هزار ویدیو
224 فایل
کانالی جهت آگاهی ازمفاهیم قرآن وذکر وحدیث کانال دوم مون(داستانهای آموزنده بهلول عاقل) http://eitaa.com/joinchat/3144482825C235a600727 تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/1541734514C7ce64f264e تعرفه تبلیغات☝
مشاهده در ایتا
دانلود
👆نیکی به پدر و مادر وصله رحم 🌍اوقات شرعی به افق تهران🌍 ☀️طلوع آفتاب: 07:03 🌝اذان ظهر: 13:11 🌑غروب آفتاب: 19:19 🌖اذان مغرب: 19:37 🌓نیمه شب شرعی: 00:29 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
‍ 🌹 *«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ»*🌹 📖 ─ঊঈ*موضوع*ঊঈ─ ✍🏻 *معبوﺩﻫﺎﻯ ﺳﺎﺧﺘﮕﻰ*📋 *«بِسْمِ اَللّٰهِ اَلرَّحْمٰنِ اَلرَّحِيمِ* *وَلَا يَسْتَطِيعُونَ لَهُمْ نَصْرًا وَلَا أَنفُسَهُمْ يَنصُرُونَ* ┄┉┉❈۩( *الأعراف*/ *١٩٢*)۩❈┉┉┄ ﻭ [ ﺍﻳﻦ ﺷﺮﻳﻜﺎﻧﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﺍﻱ ﺧﺪﺍ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻰ ﺩﻫﻨﺪ ] ﻧﻪ ﻣﻰ ﺗﻮﺍﻧﻨﺪ ﭘﺮﺳﺘﺶ ﻛﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻳﺎﺭﻱ ﺩﻫﻨﺪ ، ﻭﻧﻪ ﻗﺪﺭﺕ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﻳﺎﺭﻱ ﻛﻨﻨﺪ ┄┅••❀℘۪۪۪۪۪ٕ۪ۡ۟͝❀۪۪۪ٞٞٞ͜͡ *تفسیرجامع* ۪۪۪۪۪ٕ۪۪ٜ۪ٜۡ۟͜͝❀ـ۪۪ٞٞٞ͜͡℘❀••┅┄ ﺍﺑﻦ ﺑﺎﺑﻮﻳﻪ ﺍﺯ ﺍﺑﻮ ﺻﻠﺖ ﻫﺮﻭﻯ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﻛﺮﺩﻩ ﮔﻔﺖ ﻣﺄﻣﻮﻥ ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﺭﺿﺎ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎم ﺳﺆﺍﻝ ﻧﻤﻮﺩ ﺁﻳﺎ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮﺍﻥ ﻣﻌﺼﻮم ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺑﻠﻰ ﻣﻌﺼﻮم ﻣﻴﺒﺎﺷﻨﺪ ﻋﺮﺽ ﻛﺮﺩ ﺣﻀﻮﺭﺵ ﭘﺲ ﻣﻌﻨﻰ ﻓَﻠَﻤَّﺎ ﺁﺗﺎﻫُﻤﺎ ﺻﺎﻟِﺤﺎً ﺟَﻌَﻠﺎ ﻟَﻪُ ﺷُﺮَﻛﺎءَ ﻓِﻴﻤﺎ ﺁﺗﺎﻫُﻤﺎ ﻳﻌﻨﻰ ﭼﻪ؟ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺁﻧﺤﻀﺮﺕ ﺣﻮﺍ ﺑﺮﺍﻯ ﺁﺩم ﺩﺭ ﻫﺮ ﺑﻄﻨﻰ ﻳﻚ ﭘﺴﺮ ﻭ ﺩﺧﺘﺮ ﺯﺍﺋﻴﺪ ﺁﻥ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺩﺭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﻰ ﻛﻪ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺁﻧﻬﺎ ﻋﻄﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩ ﺷﻴﻄﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺷﺮﻳﻚ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﺷﻜﺮ ﻧﻜﺮﺩﻧﺪ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺁﺩم ﻭ ﺣﻮﺍ ﺷﻜﺮ ﮔﺬﺍﺭ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﭘﺲ ﺟﻌﻠﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻨﺴﻞ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺁﺩم ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﺑﺨﻮﺩ ﺁﺩم ﻛﻪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﺑﻮﺩ، ﻣﺄﻣﻮﻥ ﮔﻔﺖ ﺍﺯ ﺭﻭﻯ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﻣﻴﺪﻫﻢ ﺍﻳﻌﻠﻰ ﺑﻦ ﻣﻮﺳﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴّﻠﺎم ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﭘﻴﻐﻤﺒﺮ ﻫﺴﺘﻴﺪ ﺳﭙﺲ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺁﻳﻪ ﺃَ ﻳُﺸْﺮِﻛُﻮﻥَ ﻣﺎ ﻟﺎ ﻳَﺨْﻠُﻖُ ﺷَﻴْﺌﺎً ﺣﺠﺖ ﻣﻴﺁﻭﺭﺩ ﺑﺮ ﻣﺸﺮﻛﻴﻦ ﻭ ﻛﻔﺎﺭ ﻭ ﻣﻴﻔﺮﻣﺎﻳﺪ ﺁﻳﺎ ﭼﻴﺰﻯ ﻛﻪ ﻧﻤﻴﺘﻮﺍﻧﺪ ﻣﻮﺟﻮﺩﻯ ﺑﻴﺎﻓﺮﻳﻨﺪ ﻭ ﺧﻮﺩ ﺍﻭ ﻣﺨﻠﻮﻕ ﺍﺳﺖ ﺷﺮﻳﻚ ﺧﺪﺍ ﻗﺮﺍﺭ ﻣﻴﺪﻫﻴﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﻴﻜﻪ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻪ ﺑﺨﻮﺩ ﻭ ﻧﻪ ﺑﻪ ﭘﻴﺮﻭﺍﻥ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﻳﺎﺭﻯ ﻧﻤﻴﺘﻮﺍﻧﻨﺪ ﺑﻜﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﺣﻘﻴﻘﺖ ﺁﻧﻜﺴﺎﻧﻰ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺑﺨﺪﺍﺋﻰ ﻣﻴﺨﻮﺍﻧﻴﺪ ﻫﻤﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺷﻤﺎ ﺑﻨﺪﮔﺎﻧﻰ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺍﮔﺮ ﺭﺍﺳﺖ ﻣﻴﮕﻮﺋﻴﺪ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺗﻘﺎﺿﺎ ﻛﻨﻴﺪ ﺗﺎ ﻣﺸﻜﻠﺎﺕ ﺷﻤﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻃﺮﻑ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺣﻮﺍﺋﺠﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺁﻭﺭﻧﺪ. ✨🌺✨🌺✨🌺✨🌺 ✋🏻هرروزبه رسم ادب🤚🏻 *اَلسَّلامُ عَلَیْڪَ یا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَ عَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائڪَ عَلَیْڪَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَالنَّهارُ وَ لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِڪُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَعلے اولاد الحسين وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ* 🌘🌗🌖🌕🌔🌓🌒 🗓امروز:يكشنبہ 🗓٠٤/فروردین ماه/١٣٩٨/٠١ 🗓١٧/رجب/١٤٤٠/٠٧ 2019/03/Mar/24🗓 🌹👈 *یاذَالْجَلالِ وَالْاِكْرام*«💯مرتبه» ای صاحب جلال و بزرگواری 🌺⚜🌺⚜🌺⚜🌺 ┄┅••❀℘۪۪۪۪۪ٕ۪ۡ۟͝❀۪۪۪ٞٞٞ͜͡ـ *حدیث روز۪۪۪۪۪ٕ۪۪ٜ۪ٜۡ۟͜͝* ❀ـ۪۪ٞٞٞ͜͡℘❀••┅┄ 💠 *قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله:* قالَ اللّه ُ جلَّ جلالُهُ : مَن لم يَرضَ بقَضائي ولم يُؤمِنْ بِقَدَري فَلْيَلتَمِسْ إلها غَيري ! 🍃🌺🍃 خداوند عز و جل فرمود: كسى كه به قضاى من خشنود نيست و به تقدير من ايمان ندارد، پس، [برود و ]معبودى جز من بجويد. 📚✍🏻عيون أخبار الرِّضا : 1/141/42. *اللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعْلِها وَ بنیها بِعَدَدِ ما اَحاطَ بِه عِلْمُکَ* 💫🌺💫🌺💫🌺💫🌺 أَلَا بِذِڪْرِ اللَّهِ تَطْمَئِـنُّ الْقُلُــوبُ 💫💫💫💫💫💫💫 http://eitaa.com/joinchat/815792139C7badb43017 👆👆
🌸 یکشنبه ۱۰۰ مرتبه 💗یا ذَالجَلالِ والاِکرام💐 🌸ای صاحب جلال و بزرگواری 💗این ذکر موجب فتح و نصرت می‌شود 👇 ✍هرڪس این نمازرادر روز1شنبه بخواندازآتش جهنم وعذاب ایمن شود↻2رڪعت ؛ رکعت اول⇦حمدو3ڪـوثر رکعت دوم⇦حمدو3توحید 📚جمال الاسبوع۵۴ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
افرادی که صبحانه نمیخورند دچار چه مشکلاتی میشوند : 👈🏻 سردرد 👈🏻 ریزش مو 👈🏻 لکهای پوستی 👈🏻 پوکۍاستخوان 👈🏻 کاهش ایمنی بدن 👈🏻 عدم توانایی بدن در غلبه بر رادیکالهای آزاد 🍯🍳🍞 👈 بهتر است ساعت صرف صبحانه را ۷:۳۰ در نظر بگیرید 🔹دراین زمان به خوبی عملیات جذب موادغذایی و سوخت وساز انجام شده و مواد غیرضروری بصورت چربی در پهلوها و شکم انباشته نمیشود. @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌸 تاخداهست تورا چاره ی درمانی هست تا خداهست تورا راه به پايانی هست 🌸 تاخداهست دگردرد غم عشق نگو تاخداهست فرار از درزندانی هست 🌸 تاخداهست خدا درنفست مي پيچد تاخداهست در اين نيم تنه جانی هست 🌸 🌸یکشنبه‌تون گلبـارون عزیزان🌸 ┅✿❀🍃♥️🍃❀✿┅ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
🍃 راهکارے براے دفع اثر طلسم و سحر 🍃 🖋 اگر کسے را سحر کرده باشند روز یکشنبه سوره مزمل را بنویسد و روے آن آب بریزد و آب را بنوشد 📚 حاشیه تفسیر زواره مطالب مشابہ ↩️ @shamimrezvan ღـگشا👆
‍ ‍ ختمی قوی جهت از روز یکشنبه تا ده روز و روزی صد مرتبه بخوانید : ✨ بسم الله الرحمن الرحیم یا مُفَتِحَ الاَبواب یا مُقَلِب َالقُلوبِ والابصار یا دَلیلَ مُتَحَیٍّرین وَ یا غیاثَ المثتَغیثین تَوَکَلتُ عَلَیکَ یا رَّب، اِقضِ حاجَتی وَاکفِ مُهِمی وَ لا حولَ وَ لا قُوةَ اِلا بِااللهِ العَلی ِالعَظیمِ و صَّلَی اللهُ عَلی مُحَمَدٍ وً آلِهِ اَجمَعین✨ @shamimrezvan ღـگشا⬆️⬆️
‍ ✫⇠ ✫⇠قسمت :1⃣9⃣ صمد داشت استکان ها را از جلوی مهمان ها جمع می کرد. دو تا استکان توی هم رفته بود و جدا نمی شد. همان طور که سعی می کرد استکان ها را از داخل هم دربیاورد، یکی از آن ها شکست و دستش را برید. شیرین جان دوید و دستمال آورد و دستش را بست. توی این هیر و ویری شوهرخواهرم سراسیمه توی اتاق آمد و گفت: «گرجی بدجوری خون دماغ شده. نیم ساعت است خونِ دماغش بند نمی آید.» چند وقتی بود صمد ژیان خریده بود. سوییچ را از روی طاقچه برداشت و گفت: «برو آماده اش کن، ببریمش دکتر.» بعد رو به من کرد و گفت: «شما ناهارتان را بخورید.» سفره را که انداختند و ناهار را آوردند، یک دفعه بغضم ترکید. سرم را زیر لحاف بردم و دور از چشم همه زدم زیر گریه. دلم می خواست صمد خودش پیش مهمان هایش بود و از آن ها پذیرایی می کرد. با خودم فکر کردم چرا باید همه چیز دست به دست هم بدهد تا صمد از مهمانی دخترش جا بماند. وقتی ناهار را کشیدند و همه مشغول غذا خوردن شدند و صدای قاشق ها که به بشقاب های چینی می خورد، بلند شد، دختر خواهرم توی اتاق آمد و کنارم نشست و در گوشم گفت: «خاله! آقا صمد با مامان و بابایم رفتند رزن. گفت به شما بگویم نگران نشوید.» ادامه دارد...✒️ ❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃ ✫⇠ ✫⇠قسمت :2⃣9⃣ مهمان ها ناهارشان را خوردند. چای بعد از ناهار را هم آوردند. خواهرها و زن داداش هایم رفتند و ظرف ها را شستند. اما صمد نیامد. عصر شد. مهمان ها میوه و شیرینی شان را هم خوردند. باز هم صمد نیامد. حاج آقایم بچه را بغل گرفت. اذان و اقامه را در گوشش گفت. اسمش را گذاشت، معصومه و توی هر دو گوشش اسمش را صدا زد. هوا کم کم داشت تاریک می شد، مهمان ها بلند شدند، خداحافظی کردند و رفتند. شب شد. همه رفته بودند. شیرین جان و خدیجه پیشم ماندند. شیرین جان شام مرا آماده کرد. خدیجه سفره را انداخته بود که در باز شد و شوهرخواهر و خواهرم آمدند. صمد با آن ها نبود. با نگرانی پرسیدم: «پس صمد کو؟!» خواهرم کنارم نشست. حالش خوب شده بود. شوهرخواهرم گفت: «ظهر از اینجا رفتیم رزن. دکتر نبود. آقا صمد خیلی به زحمت افتاد. ما را برد بیمارستان همدان. دکتر با چند تا آمپول و قرص خونِ دماغِ گرجی را بند آورد. عصر شده بود. خواستیم برگردیم، آقا صمد گفت: ‘شما ماشین را بردارید و بروید. من که باید فردا صبح برگردم. این چه کاری است این همه راه را بکوبم و تا قایش بیایم. به قدم بگویید پنج شنبه هفته بعد برمی گردم.’» پیش خواهر و شوهرخواهرم چیزی نگفتم، اما از غصه داشتم می ترکیدم. ادامه دارد...✒️ 🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃 @tafakornab @shamimrezvan 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 http://eitaa.com/joinchat/2767126539Cf9cc9852b1 حجاب فاطمی مخصوص بانوان👆آقا❌❌❌
‍ ✫⇠ ✫⇠قسمت :1⃣9⃣ صمد داشت استکان ها را از جلوی مهمان ها جمع می کرد. دو تا استکان توی هم رفته بود و جدا نمی شد. همان طور که سعی می کرد استکان ها را از داخل هم دربیاورد، یکی از آن ها شکست و دستش را برید. شیرین جان دوید و دستمال آورد و دستش را بست. توی این هیر و ویری شوهرخواهرم سراسیمه توی اتاق آمد و گفت: «گرجی بدجوری خون دماغ شده. نیم ساعت است خونِ دماغش بند نمی آید.» چند وقتی بود صمد ژیان خریده بود. سوییچ را از روی طاقچه برداشت و گفت: «برو آماده اش کن، ببریمش دکتر.» بعد رو به من کرد و گفت: «شما ناهارتان را بخورید.» سفره را که انداختند و ناهار را آوردند، یک دفعه بغضم ترکید. سرم را زیر لحاف بردم و دور از چشم همه زدم زیر گریه. دلم می خواست صمد خودش پیش مهمان هایش بود و از آن ها پذیرایی می کرد. با خودم فکر کردم چرا باید همه چیز دست به دست هم بدهد تا صمد از مهمانی دخترش جا بماند. وقتی ناهار را کشیدند و همه مشغول غذا خوردن شدند و صدای قاشق ها که به بشقاب های چینی می خورد، بلند شد، دختر خواهرم توی اتاق آمد و کنارم نشست و در گوشم گفت: «خاله! آقا صمد با مامان و بابایم رفتند رزن. گفت به شما بگویم نگران نشوید.» ادامه دارد...✒️ ❃↫✨« بِسـم ِ ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ والصِّـدیقیــن »✨↬❃ ✫⇠ ✫⇠قسمت :2⃣9⃣ مهمان ها ناهارشان را خوردند. چای بعد از ناهار را هم آوردند. خواهرها و زن داداش هایم رفتند و ظرف ها را شستند. اما صمد نیامد. عصر شد. مهمان ها میوه و شیرینی شان را هم خوردند. باز هم صمد نیامد. حاج آقایم بچه را بغل گرفت. اذان و اقامه را در گوشش گفت. اسمش را گذاشت، معصومه و توی هر دو گوشش اسمش را صدا زد. هوا کم کم داشت تاریک می شد، مهمان ها بلند شدند، خداحافظی کردند و رفتند. شب شد. همه رفته بودند. شیرین جان و خدیجه پیشم ماندند. شیرین جان شام مرا آماده کرد. خدیجه سفره را انداخته بود که در باز شد و شوهرخواهر و خواهرم آمدند. صمد با آن ها نبود. با نگرانی پرسیدم: «پس صمد کو؟!» خواهرم کنارم نشست. حالش خوب شده بود. شوهرخواهرم گفت: «ظهر از اینجا رفتیم رزن. دکتر نبود. آقا صمد خیلی به زحمت افتاد. ما را برد بیمارستان همدان. دکتر با چند تا آمپول و قرص خونِ دماغِ گرجی را بند آورد. عصر شده بود. خواستیم برگردیم، آقا صمد گفت: ‘شما ماشین را بردارید و بروید. من که باید فردا صبح برگردم. این چه کاری است این همه راه را بکوبم و تا قایش بیایم. به قدم بگویید پنج شنبه هفته بعد برمی گردم.’» پیش خواهر و شوهرخواهرم چیزی نگفتم، اما از غصه داشتم می ترکیدم. ادامه دارد...✒️ 🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃 @tafakornab @shamimrezvan 🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹 http://eitaa.com/joinchat/2767126539Cf9cc9852b1 حجاب فاطمی مخصوص بانوان👆آقا❌❌❌
🌺امام باقر(ع): 🌱هرگاه يكى از شما به منزل برادر خود وارد مى شود بايد هر جا كه صاحب خانه گفت همان جا بنشيند؛ چون صاحب خانه به وضع خانه خود آشناتر از ميهمان است 📚ميزان الحكمه ج2 ص219 @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh
🌸إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا 🍃تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا 🌸وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ 🍃الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ ﴿۳۰﴾ 🌸در حقيقت كسانى كه گفتند پروردگار ما 🍃خداست سپس ايستادگى كردند فرشتگان 🌸بر آنان فرود مى آيند و مى گويند 🍃هان بيم مداريد و غمگين مباشيد و به 🌸بهشتى كه وعده يافته بوديد شاد باشيد (۳۰) 📚 سوره مبارکه فصلت ✍آیه ۳۰ @tafakornab @shamimrezvan @zendegiasheghaneh