هدایت شده از حامد کاشانی
11.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من اگر روضهخوان بودم، مثل امروزی مینشستم یک گوشه از باب الرضا و بساط روضهام را بی هیچ دم و دستگاه و حتی بی هیچ مستمعی پهن میکردم.
حرم یک خوبیش همین است، همینکه روضهخوانها هیچ بند و بساطی نیاز ندارند، همینکه یک نفر یک نوایی بخواند در لحظه دورش پر میشود از گریهکنهای بیتاب.
خب یک روضهخوان مگر از یک مجلس چه میخواهد؟ یک نوا و چند گریهکنِ سوختهدلِ کاربلد، همین!
روضهی امروز، روضهی جوانمُردههاست و من که نمیدانم در اَلَست یا که در ازل داغ جوان دیدهام، خودم سینهام از همه داغتر است و از آن روضهبلدهای داغِ جوانم...
من اگر روضهخوان بودم، همهی روضهی امروزم را با همین لفظِ جوان میبستم!
روضهی مادر، روضهی اکبر، روضهی جوادالائمه و روضهی امام عسکری، یک وجه اشتراک دارند و آن هم جوانی و غریبیست!
من اگر روضهخوان بودم برای مثل امروزی آدمها را دور خودم جمع میکردم و با سوز دل فقط پشتِ هم میگفتم: جوان بود، غریب بود، جوان بود، غریب بود، جوان بود، غریب بود... و آنقدر تکرار میکردم تا آدمهای دور و برم بند دلشان از غصهی جوانِ غریبِ امامِ رئوف، پاره شود، با سوز گریه کنند و بعدش دیگر غصههای خودشان را برای همیشه فراموش کنند...
آخر این دنیا غصهای بالاتر از غصهی جوانی که غریبکُش شده باشد، ندارد...
آدمها حتما بعد از روضههای جوانهای اهلبیت، غصههای خودشان را فراموش خواهند کرد...
✍ملیحه سادات مهدوی
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
.
ای کسانی که ایمان آوردهاید، 👈 اینجا را ملاحظه بفرمایید.
از امشب یک خبرهایی هست در این عالم...
.
هدایت شده از شراب و ابریشم...
.
دورتان بگردیم مولا،
که مِهرِ حضرت زهرا به دلتان نشسته بود و شما با خودتان فکر میکردید آخر من که چیزی قابلِ زهرا ندارم...
خدا بیامرزد پدرِ آن شیرپاک خوردهای که آمد پیش شما و گفت: زهرا این روزها خواستگار زیاد دارد، اعیان و اشرافِ بلاد عرب مرتب میآیند و میروند، اما پیغمبر در جواب همه فقط یک حرف میزند: امر ازدواج زهرا به دست خداست....
داشت اینها را برای شما میگفت، که یکدفعه بر و رویتان چشمش را گرفت، قد و بالایتان را براندازی کرد، چشمهایش را ریز کرد توی صورتتان و بی مقدمه گفت:
"راستی علی! چرا تو به خواستگاری زهرا نمیروی؟"
در اینکه کارخانه کارخانه قند توی دلتان آب شد که شکی نیست! در اینکه چشمهایتان از شوق برق زد، هم!
و لابد از دلتان هم گذشت: از خدایم است...
مأخوذ به حیا و آرام جواب دادید: دلم که میخواهد، پایَم یاری نمیدهد...
البت شاید اینجور نگفتید... پایم نمیدهد... یک حرفی شبیهِ همین... یکی از همین بهانهها... نمیشود و نمیتوانمها...
ناز نبود، شأنِ زهرا، در نگاه شما بالاتر از این حرفها بود...
خدا رحمتش کند، از خیر حرفش نگذشت، البته من حدس میزنم شما هم دلتان نمیخواست که از خیرش بگذرد...
گفت: حالا زهرا اینهمه خواستگار دارد، تو هم یکی... راه دوری نمیرود، تَهِ تهَش این است که تو را هم رد کند،
اما برو، بعدا پشیمان میشوی ها!... از ما گفتن بود...
خدا خیرش بدهد که با همین حرفها دلتان را خالی کرد و فرستادتان بروید خانه پیغمبر...
و کسی نیست که ماجرای بعد از آن خواستگاری را نداند...
راستی، وقتی رفتید زره را بفروشید با پا رفتید یا بال درآورده بودید؟ دورتان بگردیم، ما که غریبه نیستیم، هیچ وقتِ دیگر خودتان را اینهمه خوشحال دیده بودید؟
حساب که میکنم، میبینم ما به آن حلال زاده که پاپیچتان شد و دست برنداشت تا فرستادتان خواستگاری، یک جورهایی مدیونیم...
یک جورهایی که نه! ما به او خیلی هم مدیونیم...
دست و دهانش را میبوسیم، خدا خیرش بدهد، چقدر خوب کرد واسطه شد...
دستش درد نکند، خودمانیم، ولی برای عجب دومادیای پاپیش گذاشت ها!
.
.
حالا هزار و چهارصد سال است که این دامادی، مبارکِ تمامِ اهلِ زمین و زمان است...
✍ملیحه سادات مهدوی
مبارکمون باشه، دومادیِ مولا 💚
خیلی خیلی مبارکمون باشه عروسیِ حضرت زهرا... 💚
واسه همهی عیدا من میگم عیدی بگیرید از دست حضرت زهرا
ولی واسه امشب بالا غیرتاً امیرالمؤمنین باید عیدی بدن،
حقاااا که چقدر خوشبخت شدن، چه خانومی چه تاج سری نصیبشون شده ☺️
❌ با احترام به جهت رعایت حق مولف نشر مطالب بدون نام نویسنده و لینک کانال جایز نیست🙏🌱
.شراب و ابریشم
@sharaboabrisham
.
نیازِ ما به محبت اهلبیت از نیازمان به اکسیژن حیاتیتر است!
چرا که اگر اکسیژن نباشد تنمان میمیرد و اگر محبت اهلبیت نباشد، جانمان!
مرگِ جان، از مرگِ تن، سهمگینتر است...
....
.
اوف چه عبارت سنگینی افاضه فرمودم، خودمم غافلگیر شدم.😁
باید نام نویسنده رو اینجوری بنویسم: ✍علامه مهدوی، جز این حق مطلب ادا نمیشه😂
.
6.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کیست خوشبختترین مردِ جهان غیرِ علی؟💚
.