من خیال میکنم از یک جایی به بعد، اجزای آفرینش برای عمه یکپارچه روضه شده و عمه رو سمت هر مخلوقی که برمیگردانده یادی از عاشورا در دلش زنده میشده...
مثلا نیمهی هر ماهِ قَمَری، که قرصِ ماه در زیباترین و درخشانترین حالتِ خودش در بلندترین نقطهی آسمان میدرخشد، یادِ ماههای روی بلندترین نیزهها در دلش تازه میشده...
ماههای هزارپارهای که چهل منزل جلوی چشمش برفراز نیزهها بودند...
و شاید بیشتر از همه خاطرات عباس از دلش سربرمیآورده و جانش را به لب میرسانده!
راستی اصلا چرا عمه یک نیمهی رجبی از دنیا رفته؟ درست در شبی که قرص ماه کامل بوده!
شاید برای آنکه نیمههای ماه بیشتر از هر وقت دیگری دلشوره به جانش میافتاده....
درست وقتی که ماه در زیباترین حالت خودش در بلندترین نقطهی آسمان میدرخشد
درست مثل همان وقتی که سرها در زیباترین حالت خودشان بر فراز بلندترین نیزهها میدرخشیدند....
کسی چه میداند که قرص ماه برای زینب چه خاطرههایی را زنده میکرده؟!
آه عمه...
✍ملیحه سادات مهدوی
#مای_بارد
عکس: قرص ماه از گنبد زیبای مسجد کوفه
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
.
امروز سومین ماهگردِ شهادتِ رئیسیِ عزیزمونه...
ولی سختتر و بیشتر از سه ماه گذشته انگار!
کربلاییها هر جای مسیر که هستید، شهید عزیزمون رو از یاد نبرید...
.
.
ولی من اگه یه روز بخوام اپوزیسیونبازی دربیارم و بذارم از ایران برم، حتما پناهنده میشم به نجف!
.
.
ولی کاش من یه پیرمردِ عراقی بودم که تو شارع الرسولِ نجف یه مغازهی کوچیک دهینفروشی داشتم، بعد شماها همهتون میومدین مغازهی من، نفری یه حبه دهین میذاشتم کف دستتون و با تنها جملهی فارسی که بلد بودم میگفتم: زیارت امیرالمؤمنین از دهینم شیرینتره جوونا!
✍ملیحه سادات مهدوی
.
میشد هم یه کربلاوَندِ خوشبخت باشم که هر صبح عقبِ دوچرخهام سبد ببندم و تختهگاز برم تا خودمو به نخلستونای بغلِ فرات برسونم تا رزق حلالم رو از سرِ شاخ و برگهای نخلستان عباسابنعلی بچینم...
بعد یه جا تو مسیر یهو ترمز بکشم و بایستم و سلام علیک کنم و قربون صدقه برم برای اون آقایی که خودش خبرداره از اوضاعِ ناباسامونم...
ولی خب در حالِ حاضر از تمام این آرزو فقط اوضاعِ نابسامونشو دارم...
هیع!
✍ملیحه سادات مهدوی
کربلاوَند، بر وزنِ شهروند!
از جمله ابداعات ملیحه سادات جهت اشاره به ساکنین کربلا😁
https://eitaa.com/joinchat/3329950063C640e43cb5a
همهی شعرهایی را که جمع کرده بودم تا در برابر این تصویرها بخوانم، گم کردهام!
من صد بغل شعر داشتم تا برای هر نگاه یک غزل تقدیم کنم، الان ولی هیچ یادم نمانده
یادداشتهایم کجاست؟
شعرهایم چرا گم شدند؟
من چرا انقدر دست پاچه شدهام!
الان کدامشان خورشید است؟
سمت راستی یا چپی؟
کلمههایم کو؟ میخواهم دو خط شعر بنویسم در وصف این منظومه که خورشیدش کُرَوی نیست، گُنبدیست!
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
همهی شعرهایی را که جمع کرده بودم تا در برابر این تصویرها بخوانم، گم کردهام! من صد بغل شعر داشتم تا
.
مصرعِ ناقص من کاش که کامل میشد
شعر در وصف تو از سوی تو نازل میشد
شعر در شأن تو شرمنده به همراهم نیست
واژه در دست من آنگونه که میخواهم نیست
#سیدحمیدرضابرقعی
.
این عکسو خیلی وقته تو گوشیم دارم مخصوص امروز.
تو یه کانالی دیدمش و همون موقع ذخیرهاش کردم تا وقتی رسیدم به اول شهریور باهاش روز پزشک رو به خانوم دکترِ خانواده تبریک بگم.
پزشکی که با ما بیماراش همین رفتارو داره🤣
بیمارو از رو تخت بلند میکنه خودش جاش میشینه و خوراکیای بیمارم میخوره و بعد میره🤣
یه عکس عین همین داریم، موقع عملِ لوزهی برادرزادهام که بچه از تخت بلند شده و خانوم دکتر رو تخت دراز کشیده🤦♀😂
روزت مبارک آبجیِ گلم.
تو حتما یکی از بهترین پزشکهای کشوری وقتی هم باهوش و کاربلدی، هم مهربونی و هم پرحوصله واسه نشستن پای درددل بیمارا.
احسنت بهت، واقعا یکی از ناراحتیهای بیمارا همیشه اینه که دکترا حوصله نمیکنن حرفاشونو گوش بدن، در حالیکه ما وقتی مریض میشیم دوست داریم از زردی گرفتنِ بدوِ تولدمون برای دکتر تعریف کنیم تا آخرین باری که انگشت کوچیکهی پای چپمون به مبل گرفته و کبود شده ولی الان دیگه جاش خوب شده، گوش دکترام که به این حرفا بدهکار نیست، ولی تو یکی از معدود دکترایی هستی که میشینی قشششششنگ همهی این بافتنای بیمارا رو با لبخند گوش میدی، آفرین بهت، واقعا این اخلاقت عالیه، فقط سعی کن خوراکیاشونو نخوری، اونا رو ملاقات کنندهها واسه بیمار میارن، نَه واسه دکتر😂
دکتر مرضیه سادات مهدوی شهری🤗
آبجیِ خوشگل و مهربون و خوش اخلاقم روزت مبارک❤️
خیلی دوسِت دارم عزیزدلم❤️
.
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یک بار اسلامی به من گفت تو یه کاری میکنی که آدما حتی اگه خودشون هم نخوان یادت باشن، بازم نمیتونن!
انقدر نشونه از خودت و علاقههات میدی که در نهایت بقیه رو وادار میکنی چشمشون به هر چیزی افتاد که کمترین ربط به تو داره، یادت بیفتن!
راست میگفت!
من دیگران رو تسلیمِ یادِ خودم میکنم!
چند روز پیش بود که یکی از اعضای کانال گفت حتی با دیدنِ پنکههای حرم امیرالمؤمنین یاد تو افتادم و بعد توضیح داد که کدوم صحبتم باعث شده پنکهها یادم رو به دلش بندازه!
این قدرت کلمههاست!
و البته هنرِ کلمهبلدها که خودشون رو قاطیِ حالِ خوب و بدِ همه میکنند...
پیچ و خم کلمهها رو یاد بگیرید، یا هم که بیاین خودم یادتون بدم😉
شما که از پنکههای حرم یاد من افتادید، فیلم از چایخونه فرستادنتون عجیب نیست، چایخونهها که دیگه به اسم من سند خورده اینو دیگه همه میدونن!😅
شما عشقید بچهها
ماچ به کَلهی آفتابخوردهی هر زائری که اونجا یاد من بیفته و دعام کنه
ممنون و مدیونِ اهلبیتم که اول عنایت کردند و به من کلمه دادند، بعد منت گذاشتند و اجازه دادند کلمههای خودشون رو به پای خودشون بریزم و اینجوری با دلهای محبینشون ارتباط بگیرم...
الحمدلله رب العالمین 💚
.