.
به جلوی ایوون که رسیدم، انگار تازه وارد حرم شده باشم
دوباره همه چیز از اول شد!
همهی گریهها
همهی آهها و حسرتها
همهی دلتنگیها
همهی بیچارگیها
آه علی جان
خودت را نگیری از من...
.
.
زندگی کردم این چند روزِ نجف.
زندگی کردم.
بعد از یک عمر مرگ، زندگی کردم
زندگی کردم...
.
.
خوش به حال اهالیِ نجف
چه بیاندازه خوشبختند
آدمیزاد از همسایگیِ علی چیز بالاتری هم میتواند داشته باشد؟
.
.
ما بیچارههای علی را کاش یا اصلا نجف نیاورند یا اگر آوردند دیگر از نجف بیرونمان نبرند!
با جنونِ بعد از نجف چه باید کرد؟
.