.
یه جایی نوشته بود: ولی ما فقط اون رهگذری بودیم که تو فیلم از پشت دوربین رد میشه، نمیدونم چی شد که خدا فکر کرد ما بازیگر نقش ایوبیم!
چقدر حق بود این جمله!
.
من حتی تو گروه خیریهامون حواسم به غلط املاییها هست:
واریز انجام داده، فیش رو گذاشته تو گروه و زیرش نوشته برای سلامتیه امام زمان🤦♀🤦♀
اونقدر به غلط املایی حساسم که حتی به دانشجوهام گفتم توی برگهی امتحان اگه غلط املایی داشته باشید نمره کم میکنم😁😂
یک بخش از دفاع از وطن مربوط میشه به صیانت از زبان فارسی و باز یک بخش از صیانت از زبان فارسی مربوط میشه به درستنویسی
بخشی از هویت ما، زبان ماست
ما باید از زبان فارسی حفاظت کنیم
آموزش املای هکسره رو قبلا👈 اینجا نوشتم.
.
شراب و ابریشم...
یکی از کارهای قشنگی که بین اعضای شراب و ابریشم مرسومه اینه که هر کی هر زیارتگاهی مشرف میشه از کربلا
از رسمهای قشنگِ رایج بین شراب و ابریشمیها...
شریک کردن همدیگه توی زیارتها💚
اول صبح چهارشنبهی امام رضاییمون اینجوری با محبت شما شروع شد
.
.
سلام بچههای ابوتراب* 💐
برای بزرگداشت سالگرد رئیسیِ عزیز، رئیسی خستگیناپذیر، رئیسیِ شهیدمون دو تا برنامه داریم انشاالله.
یکی قربانی گوسفند و اهدای گوشت به خانوادههای عزتمند
و دیگری هم که قراره انشاالله برای امام رضا جان زائر بفرستیم.
هر کی پای کاره بگه یا علی تا کلید بزنیم کارامون رو انشاالله✌️
.
*که فرمود من و علی باباهای این امتیم
.
آن روزها دستِ پدرها بس که خالی بود
یک مشهدِ ساده برامان خوش خیالی بود
از چاههای نفت سهمِ ما علاءالدین
از عیشِ دنیا سهمِ ما چایِ ذغالی بود
کفشِ دوخطِ میخی و آتاری و تیله
دار و ندارم کارتهای فوتبالی بود
عکسِ حرم را بوسه میزد کودکیهایم
عکسی که روی سکههای صد ریالی بود
عکسی که هرشب پیشِ چشمِ مادرم تا صبح
تنها دلیلِ گریههای دارِ قالی بود
دستِ پدر از قلکِ من بود خالیتر
آری همیشه مادرم بُغضَش سُفالی بود
گاهی پدر از طُرقبه میگفت اما حیف
هرسال جیبِ او دچارِ خشکسالی بود
نه اهلِ مشهد نه ولیکن ریشهام آنجاست
جایی که شوقِ سالهای نونهالی بود
همراهِ اتوبوسِ بنزِ سیصد و دو، گاه
میرفت تا مشهد دلم! بَه بَه! چه حالی بود!
آقا! نوارِ «لالهی خوشبو رضا» بُگْذار
فامیلیِ آقای راننده وصالی بود
یک فرفره، یک زنجبیلِ پیچی و یک عطر
سوغاتِ خوبِ روزهای خردسالی بود
با پردهی نقاشی صحنِ حرم عکسی...
انداختیم و من لباسم خال خالی بود
یَخمَک به دستم بود و میرفتم حرم سرمَست
لبهام غرقِ خندههای پرتقالی بود
با اولین پرواز امروز آمدم مشهد
جای منِ آن روزها بدجور خالی بود
مادر! دوباره گم شدم در کوچهی سرشور
کو آن مسافرخانهای که این حوالی بود
مادر! به جای تو زیارت کردم آقا را
بابا! هوای طرقبه امروز عالی بود...!
#محسن_کاویانی
@sharaboabrisham
.
20.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تا حالا از این زاویه ضریح امام رضا جان رو دیدین؟😍
@sharaboabrisham
بنظر من یکی از استراتژیکترین نقاط حرم، چایخانهی باغ رضوانه.
هم باغ داره، هم چای داره، هم نما از گلدستهها.
آدم باید بره بشینه تو چایخونه هی چایی بخوره هی با امام رضا جان حرف بزنه، گله کنه، خبر بده، خبر بگیره، گل بگه و گل بشنفه.
اصلا فلسفهی چایخانه از قدیم همین دورهمنشینی و گپ و گفتا بوده دیگه.
من که حرم میرم فقط همین کارو میکنم!
چای و گپ و گفت با امام رضا جان.
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
امروز به دعوت تیم رسانهی سایت رهبری تو این کنج از چایخانهی رضوان با خادمای چایخونه مصاحبه کردم. گپ
خادما یک به یک اینجا نشستن، از خاطرههاشون گفتن، از عشقی که تو چایخونه تجربه میکنن و از حس و حالی که تو خدمت دارن
.
شراب و ابریشم...
خادما یک به یک اینجا نشستن، از خاطرههاشون گفتن، از عشقی که تو چایخونه تجربه میکنن و از حس و حالی ک
یکی از خادمای انتظامات هم وقتی دم و دستگاه مصاحبهی ما رو دید اومد گفت خانم کارت خبرنگاریتون رو ارائه بدید🤪
گفتم من که خبرنگار نیستم، من عضو تیم رسانهی سایت رهبری هستم😌 فیالواقع پُز دادم عمیقا😁😂
گفت خب مجوزتون؟😒
گفتم اون برادر که اونجا رئیس این شیفت چایخونهاس، همه مجوزا دست اوشونه
اوشون البته خودمم نمیدونم دقیقا کی بود که خادم تا چشمش افتاد، و تأیید اوشونو دید گفت شما تأیید کنید، درسته دیگه.🙃
خلاصه که امروز در یک تجربهی متفاوت با نفر به نفر خادمای شیفت عصر چایخونهی باغ رضوان مصاحبه کردم.
فردا نوبت مصاحبه با زائراست
اگه فکر میکنید حرف گفتنیای دارید؛ قرارمون فردا چایخانه باغ رضوان انشاالله
.
.
عکس از تعویض شیفت خدمت، مربوط به مصاحبه نیست