eitaa logo
شراب و ابریشم...
8.2هزار دنبال‌کننده
4.7هزار عکس
1.1هزار ویدیو
70 فایل
تنفس در هوای واژه‌ها اینجا هر چه که هست دستنوشته‌های شخصی من است، لطفا فقط با نام خودم و لینک کانالم نشر بدهید. ملیحه سادات مهدوی| @mehmane_quran مدیر و بنیانگذار مؤسسه شراب و ابریشم شاگردقرآن ایده‌پرداز نویسنده سخنران مدرس دانشگاه مربی نوجوان مجری
مشاهده در ایتا
دانلود
شراب و ابریشم...
بعد از کولر، از اینا خیلی دوست دارم. بهشت که برم یه دونه غلمان آب‌پاشم می‌خوام به کارگیری کنم ایشالا
یا اباعبدالله این حجم آب فقط برای زائرای شماست اگه قرار بود برای خودتون آب بیاریم که اقیانوس‌ها رو به پاتون می‌‌ریختیم بمیریم که نبودیم و شما تشنه شهید شدید....
پولی که قرار بود به اسم امام هشتم به هشت میلیون برسه، حالا تا پنجاه تومن فاصله‌ای نداره... هزار هزار الحمدلله رب العالمین
60379972
ما نسبت به مسئله‌ی فلسطین بی‌تفاوت نیستیم.
خدا، وقتی فکرِ ساختن بستنی قیفی را به سر بشر می‌انداخت به احسن‌الحالِ من فکر می‌کرد به معجزه‌ی حَوِل حالنایِ قیف و موج و خنکی و شیرینی... به این که چطور یک نفر را آنقدر خوشحال کند که هر روزش عید باشد... خدا بستنی قیفی را باعثِ هر بهار من آفرید؛ باعثِ هزارسال خندیدنم... 🍦🍦🍦🍦🍦🍦🍦 عشق من بستنی قیفی هم در مشایه حضور داشت و در عمود ۷۸۵ به ملاقاتم اومد😂
توی کلاهش چند تا آب مکعبی ریخته بود و داشت آب توزیع می‌کرد. یه نسخه بالاتر از آب پخش کردن من توی پلاستیک🦦
. _تَهِ تَهِ آرزوهات چیه سید؟ +رسیدن به نجف... .
. فکر می‌کنم جهان فقط به امید ظهور پابرجاست وگرنه دنیا بعد از امیرالمؤمنین باید تمام می‌شد! .
. عراقیهای عزیز برای اینکه یه وقت ما تو عراق غریبی نکنیم و عین کشور خودمون بدونیم، هِی برقو قطع می‌کنن!🚶‍♀ .
مامان همیشه می‌گن: "رخت و لباسها و ظرف و ظروفها هم مثل آدمیزادا، گاهی خوش‌یُمن و گاهی بدیُمنَند!" گاهی وسیله‌ای برای صاحبش با خودش توفیق میاره و گاهی توفیقی رو از صاحبش سلب می‌کنه. نمی‌دونم ابواحمد کیه، فقط همینقدر می‌دونم که این دیگ‌ها برای ابواحمد خیلی خوش‌یُمن بودند! ‌.
خدا با آفرینش دخترها می‌خواست صفتِ "جمیلِ" خودش را به نمایش بگذارد وگرنه دلیلی نداشت که این دسته از مخلوقاتش را اینهمه قشنگ بیافریند! عروسک‌‌های خادم مشایه💚
. آدمیزاد وقتی نمی‌داند، وقتی بلد نیست، قیافه‌اش خیلی ترحم‌برانگیز می‌شود. درست شبیه من که ورودی نجف ایستاده بودم و نمی‌دانستم الان دقیقا کجا باید بروم. تنها کلمه‌ای که با لحن سؤالی تکرار می‌کردم همین بود: حرم امیرالمؤمنین؟ جوانکی عراقی یک ون نشانم داد و گفت خانم خانم این ماشین حرم، نیم دینار حرم بعد یک نیم دیناری از جیبش درآورد و گفت یکی از اینها، حرم بعد که خواست نیم دیناری را بگذارد توی جیبش، دستش را تا نصفه سمت جیب برد و دوباره برگرداند سمت من و نیم دیناری را داد دستم و گفت برو! سوار شدم و آخر مسیر، همان نیم دیناری را دست راننده دادم و پایین آمدم. از جایی که ما را پیاده کرده بود تا حرم نیم ساعت پیاده‌روی بود. با همان قیافه‌ی ترحم‌برانگیز با همان سر و شکل نمی‌دانم کجا بروم، وارد حرم شدم و با خودم فکر می‌کردم وقتی یک جوانک عراقی اندازه‌ی نیم‌دینار دلش به حالم سوخته، یک پادشاه عراقی که کمِ کَمَش قد چندصدهزار دینار مورد ترحم قرارم خواهد داد! سلام مولا سلام تنها امیرِ دنیا💚 .
زمان: حجم: 98.9K
اذان مغرب حرم امیرالمؤمنین 💚 تمام دعواهای دنیا سر همین اسمه هزار هزار الحمدلله رب العالمین که ما زیر پرچم صاحب این نام مبارکیم💚 و به بلندای نامت تکبیر