صبحمون بخیر از صحن قدس😍
چه عکس پروفایلیِ قشنگی هم برامون فرستادن☺️
یه زیارت نیابتی هم از نجف داشتیم😍
دیروز دعوت بودم یه دبستان دخترونه برای جشن میلاد حضرت زینب.
تو کیفم آبنبات چوبی داشتم.
به بچهها گفتم کیف من جادوییه، همیشه از توش یه جایزه در میاد.
ببینم امروز از کیف جادویی چی میاد بیرون
بعد دستمو بردم تو کیف و بچهها شمردن ییییک دووو سسسسه
بعد یهو دستمو خالی درآوردم بچهها خندیدن
دوباره دستمو بردم و هی خودمو خم میکردم و جوری دستمو توی کیف میبردم که انگار خیلی گوده و دستم رو دارم میبرم توی یه جای عمیق و هی دستمو فشار میدادم و بچهها میخندیدن و باز میشمردن
بعد میگفتم حدس بزنید چی میخواد بیاد بیرون، بچهها از بستنی گفتن تا دفتر شعر😂
بالاخره لیسک رو که کشیدم بیرون بچهها جیغ زدن و پریدن هوا که از کیف جادویی لیسک بگیرن...
بعد از مراسمِ لیسکبَخشون، کمی دربارهی حضرت زینب صحبت کردم و البته صحبتهام با مشارکت خود بچهها و سوال و جواب بود.
یه مسابقه برگزار کردم و بعد هم پیراشکی بهشون دادم.
این عکس آخر مراسمه که پیراشکی دادیم بهشون.
#تجربههای_معلمی
دیروز و پریروز در مجموع ۶ مدرسه رفتم و برای بچهها پیراشکی بردم.
ممنون از زینب جان و اعضای خوب کانالش و صد البته اعضای کانال خودم که گلی از گلهای بهشتند.😌
@sharaboabrisham
شراب و ابریشم...
امروز هم مهمون جشن قرآن یکی از مدارس هستم🦋 کلاس اولیهای شیطون بلا بریم ببینیم با پسربچههایی که ر
.
دو تا چیز برای بچهها بردم
برچسب آغوش آقا
و پیراشکی
یه کم که دربارهی قرآن صحبت کردم و بازی کردیم و برچسبها رو با توضیحاتش بهشون دادم نوبت رسید به توزیع پیراشکی (اجرای برنامه خیلی جزئیات داشت بعدا اگه فرصت کردم مینویسم که شما هم بعنوان ایده استفاده کنید.)
پیراشکیها رو پیچیده بودم توی یه بقچهی سفید، صِدامو تغییر دادم و گفتم من مادربزرگ مهربونم
شنیدم پسرای خوبم قراره قرآن یاد بگیرن از بس خوشحال شدم از صبح پای تنورم دارم براشون پیراشکی درست میکنم که بخورن و قوی بشن و قرآن یاد بگیرن.
بعد گفتم بازوهاتون رو نشون بدید ببینم💪
همهی بچهها بازوهاشونو نشون دادن
گفتم کی دوست داره قهرمان بشه مشت بزنه تو دهن اسرائیل؟ همهی پسرا گفتن من من
گفتم هر کی قرآن یاد بگیره و به حرفای خداجون که تو قرآن اومده گوش بده قهرمان میشه حالا این پیراشکیا رو که بخورید قوی میشید و میتونید قرآن یاد بگیرید.
بچهها ذوق کردن گفتن وااای😍
بعد پیراشکیا رو بینشون تقسیم کردم.
همه با هم بسم الله گفتن و با شوق شروع کردن به خوردن
بچهها به جهت ضمیر پاک و طینت بیآلایشی که دارند، نسبت به تلقین خیلی اثرپذیرند.
یادتونه معلم کلاس اول بهمون یه مداد جادویی میداد میگفت هر کی با این مداد بنویسه درساشو خوب یاد میگیره؟ و ما تباها باور میکردیم و واقعا با اون مداد درسامون خوب میشد🦧
خلاصه اینا هم پیراشکی خوردن برن که همهاشون عبدالباسط بشن.😂
دست آخر هم مراسم تاجگذاری رو برگزار کردیم و همشون پادشاه قرآنی شدن🤴
#تجربههای_معلمی
✅یک نکته:
من اینجا بسیاری از ایدهها و طرحهای خودم رو به اشتراک میذارم و هدفم فقط و فقط کمک به فعالان فرهنگی و تربیتیه، اون هم فقط و فقط به عشق ایران اسلامی
نوشتههام که حاصل ساعتها مطالعه و یادگیریه اینجا رایگان به اشتراک میذارم و هدفم فقط و فقط نشر خوبیها و پررنگ کردن محبت اهلبیته
شما هم استفاده میکنید، نوش جانتون.
ولی کمترین انتظارم اینه که نوشتههام بدون نام خودم و لینک کانالم جا به جا نشه. البته اعضای خوب کانال من اکثرا امانتدار هستند، لیکن تعداد کمی که بخاطر کمتوجهی رعایت نمیکنند باید بدونند که نه تنها آثار من، که آثار هیچ نویسندهای نباید بدون نام منتشر بشه.
این یک حق شرعی و قانونیه.
نفرین خدایان آمون به کانالدارهایی که مثل قارچ توی ایتا رشد میکنند و مثل زالو از ثمرهی زحمات ما نویسندهها ارتزاق میکنند، با نوشتههای ما کانالهاشون رو بزرگ میکنند و بعد از بزرگ شدن کانالهاشون برای تبلیغات بی اثرشون، میلیون میلیون پول میگیرند...
.
.
👈این مطلب رو با دقت بخونید.
شب امتحان میگیرم.
هر کی بیفته، میمونه واسه شهریور
.
.
دمدمهی فاطمیه که میشه، قلبم عین یک بلور، نازک میشه.
یه تق کافیه که بشکنه و خرد بشه و بریزه زمین!
امشب بعد از نماز، همین که امام جماعت مسجدمون حدیث کسا رو شروع کرد، دیدم گوله گوله اشکام داره میریزه!
فقط "عَنْ فاطِمَةَ الزَّهْراَّءِ عَلَیهَا السَّلامُ بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ" رو شنیدم باقیش رو تو حال خودم گریه کردم.
و هی گفتم قربونتون برم خانوم که هیچ کدوم از اهلبیت کیفیت شهادتش به سختیِ کیفیتِ شهادت شما نبود...
هیع
اینکه کشتند یک حرفیست
اینکه به ضرب مشت و لگد کشتند یک حرف دیگر...
@sharaboabrisham
.
شراب و ابریشم...
امروز مادر یکی از این بچهها من رو دید و گفت دخترم کلی از برنامهی شما تو مدرسه تعریف کرده. یکی از
.
الان یادم اومد که اینجا تصميم گرفتم ایدههای تربیتیم رو با هشتگ #تجربههای_معلمی بنویسم تا دسترسی بهش آسون باشه ولی خب متأسفانه فقط همون یک مطلب رو هشتگ گذاشتم و دیگه تمام🤦♀
انشاالله از این به بعد با هشتگ مینویسم.
صفر تا صد برنامههای اجرایی در مدارس، با ایدههای خودم انجام میشه.
تمام ایدهها رو هم بر اساس امکانات موجود و فضای لحظه میچینم.
یعنی این طور نیست که مثلا یک طرح درس مشخص برای فلان موضوع داشته باشم، بلکه طرح درسها رو بر اساس اونچه که فراهمه میچینم.
هر آنچه که بدونم به صورت عمومی قابل اجراست و وابسته به امکان خاصی نیست اینجا به اشتراک میذارم.
تلاش برای تربیت کودکان
برای فرداهای روشن ایران
و به عشق کشورِ امام زمان💚
الان یکسری از نوشتههای قبلی که یادم بود رو هشتگ گذاشتم، میتونید هشتگ رو دنبال کنید.
.
ایشون به احتمال زیاد به خاطر صبحانهی جمکران فکر کردند من اهل قم هستم ولی خبر ندارند که شراب و ابریشمیها مرزهای جهادی بودن رو جابهجا کردند و نه تنها در تمام نقاط کشور فعالیت دارند که حتی در خارِژ هم فعالند😎
یاد اون پیرمرد عراقیِ نجف بخیر...
حقیقتا باید گفت ماچِ تُفدار🥸 به کلهی شراب و ابریشمیها که در جای جای کرهی زمین فعالند و برنامهی آیندهاشون آبرسانی به مریخه😂
شراب و ابریشم...
سهم زیارت شما از شب گذشته:
و سهم زیارت شما از امشب:
😍
شب جمعه یک نفر از ما کربلاست و اونجا به یاد همهی ماست.
الحمدلله رب العالمین 💚
.
.
حضرت زینب سلاماللهعلیها همیشه در ذهن و دل ما به کوه تشبیه میشن، کوه گرچه که نماد استقامت و پایمردیه، اما با تمام هیبتش، ایستاس و حرکت نداره!
بنظر من اون چیزی که حضرت زینب رو شاخص میکنه بیشتر از استقامت، جریان و حرکت و پویاییه!
اصلا، جریان فصل مشترک تمام انسانهای بزرگِ دنیاست.
درسته که حضرت زینب با استقامتشون کربلا رو حفظ کردند، اما این جریانِ ایشونه که کربلا رو در تمام تاریخ جاری می کنه و تشنگانِ کل عالم رو سیراب.
آدمها به وسعت فهم و درکشون و به میزان بهرهشون از نور و ایمان، جریان پیدا میکنند و جریان میبخشن...
بنظر من حضرت زینب، شبیه مادر گرامیشون یکی از بزرگترین و خروشانترین جاریهای عالم هستند!
✍ملیحه سادات مهدوی
@sharaboabrisham
.