اگر چه ماه عبادت تو ای مه رجبی بیا بیا که مرا اصل مایه طربی بیار بوسه از آن لب به روزه دار وصال خوش است روزه گشودن به شرع از رطبی کنند با همه آلایش ار کرامتها عجب مدار ز عشاق کار بوالعجبی مرا حیات میسر نمیشود بی تو که همچو روح روانم تو درگ عصبی مسبب است خدا لیک لازم است اسباب حیات مرده دلان را تو ساقیا سببی اگر ز زرنگ بود اصل دوده ات ای خال به چشم دیده ور از زنگیان مه نسبی گهی به عقده راس و ذنب فتد گر خور تو آفتاب بهر مه به عقده ذنبی مرا ز زلف و بناگوش تست صبح و مسا جز این به کشور عشاق نیست روز و شبی طبیب حسن علاجش کند به عنابی مریض عشق که دارد ز هجر تاب و تبی حکیم بود به وهم گمان که یار ز لطف به حل مسئله جزء برگشود لبی بگیر طره ساقی که تار خوشدلی است ز شیخ دیده ای آشفته گر غم و تعبی توئی که ساقی مستان و دست یزدانی امام هر عجم و پیشوای هر عربی آشفتهٔ شیرازی : غزلیات : شمارهٔ ۱۲۴۵ گوهرین (گنجینه های مکتوب) https://gowharin.ir https://gowharin.ir/gowhar/100743