پیش ترآ، ای صنم شنگ من ای صنم هم دل و هم رنگ من شیوه گری بین که دلم تنگ شد تا تو بگوییش که دلتنگ من جنگ کنم با دل خود چون عوان تا تو بگویی سره سرهنگ من چند بپرسی که رخت زرد چیست؟ از غم تو ای بت گلرنگ من دوش به زهره همه شب می‌رسید زاری این قالب چون چنگ من جان مرا از تن من بازخر تا برهد جان من از ننگ من ای شده از لطف لب لعل تو صیرفی زر، دل چون سنگ من صلح بده جان مرا و مرا کز جهت توست همه جنگ من پای من از باد روان تر شود گر تو بگویی که بیا، لنگ من زان شده‌‌‌‌ام بسته آونگ تو کز تو شود چون شکر آونگ من ای تو ز من فارغ و من زار زار اه چه شوم، چون کنی آهنگ من زنگی غم بر در شادی روم روم مرا بازخر از زنگ من بی‌گهی و دوری ره باک نیست نیم قدم شد ز تو فرسنگ من پیری من گشته به از کودکی تازه شده روی پر آژنگ من خامش کن، چون خمشان دنگ باش تات بگوید خمش و دنگ من مولوی : دیوان شمس : غزلیات : غزل شمارهٔ ۲۱۱۷ گوهرین (گنجینه های مکتوب) https://gowharin.ir https://gowharin.ir/gowhar/4741