1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️رهبر شهید کتابخوان ما🌷
🔹بنده کتابخوانم و دلم میخواهد شما
جوانها واقعاً کتاب بخوانید..
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
اداره کل کتابخانههای عمومی استان اصفهان
https://eitaa.com/ketabkhaneesfahan
زمان:
حجم:
11.6M
#کتابراه_زندگی 🎙
#سفر_به_قبله #سفر_معنوی
🎧 پادکست معرفی کتاب سفر به قبله
⚡️ در جستجوی آن لحظهی ناب؛ سفری که هرگز تکرار نمیشود... 🕋✨
⚡️گاهی فاصله میان ما و خدا، به اندازهی یک درک است یک نگاه تازه که همه چیز را در وجودمان دگرگون میکند.
کتاب سفر به قبله، نوشتهی هدایتالله بهبودی یک منشور است که میتوانید از پشت آن معنویت را به شکلی متفاوت ببینید.
🔹️خیلی از ما حج را با تصویرهای عمومی شنیدهایم اما بهبودی در این کتاب، حج را از پشت نقاب روزمرگیها بیرون میکشد.
او شما را در تقابل میان یک نگاه تاریخی و دقیق با آن معنویت ناب و بیواسطه قرار میدهد.
نویسنده با چنان صداقت و صراحتی از لحظات خلوتِ خود در کنار خانه خدا میگوید که انگار شما هم در آن لحظات دوشادوش او ایستادهاید از آن اضطراب اولین دیدار گرفته تا آرامشی که در پس آن هیاهوی جمعیت در دلش جوانه میزند.
در این قسمت از پادکست «کتابراه زندگی» ما به سراغ این اثر ارزشمند رفتیم تا:
✨ از قدرت قلم نویسنده بگوییم که چگونه لحظات را برای ما زنده میکند.
✨ تفاوت تماشای حج و زیستن حج را مرور کنیم.
✨ بپرسیم که چرا این کتاب مورد تحسین بزرگان قرار گرفته و ماندگار شده است؟
🔷منتظر شنیدن نظرات و حسوحال شما بعد از شنیدن این قسمت هستیم. برای دوستانتان که به دنبال آرامش هستند ارسال کنید. 🙏🌿
🎯 با کتابراه گوش دهید، بخوانید و راهتان را پیدا کنید!
#کتابراه_زندگی #پادکست #کتاب #اصفهان #مطالعه #راه_زندگی
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://eitaa.com/ketabkhaneesfahan
http://ble.ir/isfahanpl
سایت:
www.iranpl.ir/service/province/Esfahan
#یک_قاچ_کتاب📚📚📚
🔖📔📔🔖📔📔🔖📔📔🔖
✨ آن شب ماموران ابن زیاد، کوچه به کوچه به دنبال مسلم بودند. امیر فرمان داده بود همه محلهها و کوچههای شهر، در کنترل ماموران دارالاماره باشد.
سربازان حاکم در کنار دروازههای شهر به ردیف ایستاده بودند و تمام خروجیهای کوفه بسته شده بود. مسلم باید…✨
🔖📔📔🔖📔📔🔖📔📔🔖
📔مسلم بن عقیل
✍مجید ملامحمدی
امروز ۹ ذی الحجه سالروز شهادت حضرت مسلم بن عقیل و هانی بن عروه در سال ۶۰ ه ق می باشد.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://eitaa.com/ketabkhaneesfahan
http://ble.ir/isfahanpl
سایت:
www.iranpl.ir/service/province/Esfahan
📚#معرفی_کتاب
✨سردارتنها ✨
✍نویسنده:مسلم_ناصری
💠انتشارات:کانون_پرورش_فکری
📚💠📚💠📚💠📚💠📚
زندگی نامه مسلم بن عقیل
با محوریت واقعه کربلا😭
بازبان ساده و روان مناسب نوجوان👌
کتاب درباره قاصد وفاداری است که از طرف امام حسین (ع)، پس از دریافت بیش از هجدههزار نامه و صدها امضا، مبنی بر دعوت آن امام به کوفه و حمایت از او در مقابله با یزید، جهت تبیین صحت و سقم واقعی این دعوتها به کوفه میرود و در آنجا … . 😱😔
نویسنده کوشیده است تا یکبار دیگر از زبان خود، در قالب داستان و به زیبایی و روانی، حکایت سردار تنهایی را بازگو کند که به رغم بیوفایی و پیمانشکنی مردم کوفه، رسالت خود را تا پای جان ایفا میکند.
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://eitaa.com/ketabkhaneesfahan
http://ble.ir/isfahanpl
سایت:
www.iranpl.ir/service/province/Esfahan
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مسلم بن عقیل یار وفادار امام حسین علیه السلام
🎙 #استاد_عالی
⏱ #سخنرانی_کوتاه
📺 #تصویری
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://eitaa.com/ketabkhaneesfahan
http://ble.ir/isfahanpl
سایت:
www.iranpl.ir/service/province/Esfahan
در ثواب انتشار مطالب شریک باشید 👆
@IransedaD1738920T16597962(Web)-mc.mp3
زمان:
حجم:
42.9M
🔹 مسلم بن عقیل علیه السلام نماد فتوت و وفاداری
برخی از آن مؤمنان، بزرگ مردانی هستند که به عهد و پیمانی که با خدا بستند کاملا وفا کردند، پس برخی پیمان خویش گزاردند (و بر آن عهد ایستادگی کردند تا به راه خدا شهید شدند مانند عبیده و حمزه و جعفر) و برخی به انتظار (فیض شهادت) مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند (مانند علی علیه السّلام که در کوفه به محراب عبادت شهید گشت).
🏴 #ماه_محرم
🎙 #استاد_مقری
⏱ #سخنرانی_کامل
📺 #صوتی
🍃أللَّھُمَ عـجِّــلْ لِوَلیِڪْ ألْفَرَج🍃
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://eitaa.com/ketabkhaneesfahan
http://ble.ir/isfahanpl
سایت:
www.iranpl.ir/service/province/Esfahan
در ثواب انتشار مطالب شریک باشید 👆
پادکست شرم خنجر نوشته محمد علی رجبی کیاسری.mp3
زمان:
حجم:
5.2M
🎧 پادکست روزانه "کتابراه زندگی"
اداره کل کتابخانههای عمومی استان اصفهان
📚 کتاب *« شرم خنجر»*
🎙با صدای شکوفه شجاعی
در این قسمت از «کتابراه زندگی»، همراه با کتاب «شرم خنجر»، سفری به قلبِ حماسه و عاطفه خواهیم داشت؛ سفری به صحرای منا و لحظهای که عشق، تیزیِ خنجر را به زانو درآورد.
🎧 گوش کن… شاید این بار صدای درونت بگوید: «عشق، برترین فرمان است، حتی در میانهیِ بلا.»
✨ موضوعات این قسمت:
- واکاویِ درگیریِ درونیِ ابراهیم (ع) میان «امر خدا» و «عاطفهی پدری»
- بازخوانیِ حماسهی ذبح اسماعیل در آیینه شعر و تعزیه
- درکِ پیوند میانِ عقل و عشق در ادبیات آیینی
📖 فواید مطالعه این کتاب:
- یادآوریِ اینکه: «قربان، عیدِ فداکاریِ بزرگ است؛ جایی که خنجر از شرمِ عشق متوقف میشود.»
📌 اگر میخواهید امسال نگاهی متفاوت و عمیق به واقعهی قربان داشته باشید، «شرم خنجر» اثر محمدعلی رجبی کیاسری همراهِ لحظههای خلوتِ شماست.
#کتابراه_زندگی #پادکست #کتاب #اصفهان #مطالعه #راه_زندگی
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://eitaa.com/ketabkhaneesfahan
در ثواب انتشار مطالب شریک باشید 👆
🌿#خلاصه_کتاب #بینوایان 🌿
✍🏻#نویسنده #ویکتور_هوگو
فرانسهی اوایل قرن نوزدهم، پس ازانقلاب کبیر و در دل جامعهای آکنده از فقر، بیعدالتی، خشونت قانونی ،ژان والژان،مردی فقیر و ساده است که برای نجات خواهرزادههای گرسنهاش یک قرص نان میدزدد. این عمل کوچک، مجازاتی بیرحمانه بهدنبال دارد: نوزده سال زندان در شرایطی غیرانسانی. زندان نهتنها جسم او را فرسوده میکند، بلکه روحش را پر از خشم، کینه و نفرت از جامعه میسازد. وقتی آزاد میشود، دیگر خود را انسانی طردشده و بیارزش میبیند.
پس از آزادی، جامعه هیچ فرصتی به والژان نمیدهد. برگهی زرد آزادی مشروط، او را در چشم دیگران خطرناک جلوه میدهد و هیچکس حاضر نیست به او غذا یا سرپناه بدهد. در اوج ناامیدی، کشیش مهربانی به نام میریل او را به خانهاش دعوت میکند. والژان که هنوز در تاریکی روحی خود گرفتار است، شبانه ظروف نقرهای کشیش را میدزدد و فرار میکند، اما دستگیر میشود و نزد کشیش بازگردانده میشود.
در اتفاقی شگفتانگیز، کشیش نهتنها او را لو نمیدهد، بلکه میگوید ظروف را به او هدیه داده و حتی شمعدانهای نقرهای گرانقیمت را نیز به او میبخشد. این بخشش غیرمنتظره، ضربهای عمیق به روح والژان وارد میکند و جهانبینیاش را متحول میسازد. او برای نخستینبار احساس میکند که هنوز میتواند انسان باشد و تصمیم میگیرد زندگی تازهای آغاز کند.
ژان والژان با هویتی جدید و نام «مادلن» وارد شهری دیگر میشود. با تلاش، صداقت و نبوغ، کارخانهای راه میاندازد، به فقرا کمک میکند و زندگی بسیاری را بهبود میبخشد. مردم شهر به او اعتماد میکنند و او به مقام شهردار میرسد. با این حال، گذشتهاش همچون سایهای همواره همراه اوست و آرامشش را تهدید میکند.
در همین شهر، با فانتین آشنا میشویم؛ زنی جوان که برای تأمین زندگی دخترش، کوزت، مجبور است کار کند. فانتین، کوزت را به خانوادهی تناردیه میسپارد، بیآنکه بداند آنها کودک را استثمار میکنند و با او مانند برده رفتار میکنند. فانتین شغلش را از دست میدهد، بیمارمیشود و برای زنده ماندن به فقر و تحقیر کشیده میشود.
وقتی فانتین بهناحق دستگیر میشود، والژان از او دفاع میکند و مسئولیتش را میپذیرد. فانتین در بستر مرگ تنها آرزوی دیدن دخترش را دارد. والژان به او قول میدهد که کوزت را پیدا کند و نجات دهد، اما فانتین پیش از تحقق این وعده جان میسپارد.
پس از مرگ فانتین، والژان به سراغ خانوادهی تناردیه میرود و کوزت را که کودکی ترسیده و تحقیرشده است، از آن جهنم نجات میدهد. او کوزت را مانند فرزند خود میپذیرد و با او به پاریس میگریزد. برای فرار از تعقیب ژاور، بازرس سختگیر و قانونپرست، مدتی در صومعهای پنهان میشوند.
سالها میگذرد و کوزت به دختری زیبا، مهربان و پاکدل تبدیل میشود. والژان تمام زندگیاش را وقف محافظت از او کرده و عشق پدرانهاش تنها تکیهگاه روحی اوست. اما زندگی دوباره مسیر تازهای پیش پای کوزت میگذارد.
در سوی دیگر داستان، ماریوس پونتمرسی، جوانی آرمانگرا و حساس، معرفی میشود. او میان پدربزرگ سلطنتطلبش و یاد پدر انقلابیاش گرفتار تضاد فکری است. ماریوس به اندیشههای آزادیخواهانه گرایش پیدا میکند و به گروهی از دانشجویان انقلابی میپیوندد که در پی تغییر جامعه هستند.
ماریوس بهطور اتفاقی کوزت را میبیند و عاشق او میشود. عشقی پاک، عمیق میان آنها شکل میگیرد. ژان والژان که وابستگی شدیدی به کوزت دارد، از این عشق رنج میبرد، اما در نهایت خوشبختی او را بر ترسهای خود ترجیح میدهد.
با آغاز قیام دانشجویی سال ۱۸۳۲، پاریس به صحنهی نبرد تبدیل میشود. ماریوس در سنگرهای خیابانی میجنگد و ژان والژان، تنها برای نجات جان او، وارد شورش میشود.
در جریان شورش، ژاور اسیر میشود و والژان فرصتی برای انتقام دارد، اما او را آزاد میکند. این رفتار، ژاور را دچار بحران وجودی میکند، زیرا تمام باورهایش دربارهی قانون و عدالت فرو میریزد.
والژان ماریوس زخمی را از میان فاضلابهای تاریک و متعفن پاریس عبور میدهد و جانش را نجات میدهد. ژاور بار دیگر با او روبهرو میشود، اما این بار او را رها میکند. ژاور تمام عمرش به یک اصل مطلق ایمان داشت: قانون همیشه حق دارد و کسی که یکبار مجرم شناخته شده، ذاتاً مجرم است. برای او، انسانها یا «درستکار» بودند یا «تبهکار» و هیچ حد وسطی وجود نداشت ،ناتوان از حل تضاد درونیاش، خود را به رود سن میاندازد و به زندگیاش پایان میدهد.
ماریوس و کوزت ازدواج میکنند. ژان والژان حقیقت گذشتهاش را برای آنها بازگو میکند و از زندگیشان کنار میکشد تا بار سنگینی بر خوشبختیشان نباشد. او در تنهایی و آرامش، در حالی که شمعدانهای نقرهای کشیش کنار بسترش میدرخشند، جان میسپارد؛ انسانی که از تاریکی مطلق به روشنایی انسانیت رسید.
#کتاب #رمان #خلاصه #تیکه_کتاب #انگیزشی #ادبیات
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://eitaa.com/ketabkhaneesfahan
http://ble.ir/isfahanpl
سایت:
www.iranpl.ir/service/province/Esfahan
در ثواب انتشار مطالب شریک باشید 👆
🌿#خلاصه_کتاب #آب_هرگز_نمیمیرد 🌿
✍️#نویسنده #حمید_حسام
خورشید سحرگاه، روی خانهی کوچک و خاکی خانوادهی سُلگی میتابید. میرزا محمد سُلگی از همان کودکی با سختیها و محدودیتهای زندگی آشنا شد؛ کمبود غذا، لباسهای کهنه و کارهای روزمره. اما در دلش روحیهای پرامید و مقاوم شکل گرفت.
روزهای کودکی سلگی با بازیهای کودکانه و کمک به خانواده در مزرعه میگذشت. او صبحها زود از خواب برمیخاست و در کنار پدرش برای برداشت محصول یا حمل آذوقه کمک میکرد. عصرها، وقتی به خانه بازمیگشت، خاک و گرد و غبار روی لباسهایش مینشست، اما در چشمانش شعف و کنجکاوی دیده میشد. سلگی به سرعت فهمید که زندگی آسان نیست، اما با صداقت و شجاعت میتوان بر دشواریها غلبه کرد.
از همان کودکی، سلگی مهربانی و ایثار را تجربه میکرد. وقتی یکی از همکلاسیهایش از فقر رنج میبرد و با گرسنگی به خانه بازمیگشت، سلگی سهم خود از نان و خوراکیها را با او تقسیم میکرد. او یاد گرفت که کمک به دیگران و همدلی با نیازمندان، ارزشی است که هیچ سختی نمیتواند آن را از بین ببرد. این رفتار ساده، آیندهی او را به عنوان رزمندهای وفادار و بااخلاق شکل داد.
با رسیدن به سن نوجوانی، صدای جنگ ایران با عراق و درگیری دشمن، در شهرها و روستاها پیچید. مردم نگران و مضطرب بودند و هر خبری از بمباران یا عقبنشینی نیروها، قلبها را به درد میآورد. اما در دل سلگی، شور و انگیزهای دیگر زنده شد: او نمیتوانست تنها نظارهگر باشد. حس مسئولیت و عشق به وطن، او را به سوی جبهه میکشاند و هر روز، شور ایثار در دلش شعلهورتر میشد.
یک روز، وقتی دوستانش درباره شجاعت و ایثار صحبت میکردند، سلگی با خود عهد بست که روزی در راه وطن کاری بزرگ انجام دهد. در دل نوجوانیاش، این تصمیم جرقهای ایجاد کرد که مسیر زندگی او را برای همیشه تغییر داد. او فهمید که شجاعت فقط در میدان جنگ نیست، بلکه در تصمیم گرفتن برای درست انجام دادن وظیفه و ایستادن در برابر سختیها هم معنا دارد.
او پا به جبهه گذاشت. صدای انفجار، دود و گلوله، هر لحظه خطر را یادآوری میکرد. روزهای نخست پر از ترس و سردرگمی بود؛ او میدانست که کوچکترین خطا میتواند مرگبار باشد. اما با گذشت زمان، فهمید که شجاعت تنها مقابله با دشمن نیست، بلکه صبر، تمرکز و همدلی با همرزمان نیز ارزشمند است.
شبها، وقتی آتش سنگرها روشن و دود فضا را پر میکرد، سلگی و همرزمانش درباره زندگی، خانواده، خاطرات کودکی و امید به آینده صحبت میکردند. این لحظات، نه تنها دلگرمی، بلکه پیوندی عمیق و پایدار میان آنها ایجاد میکرد. رفاقتهایی که در میان ترس و سختی شکل میگرفت، فراتر از هیچ چیز دیگر بود او و همرزمانش با ترس و درد روبرو میشدند و لحظهای آرامش نداشتند. سنگرها، مینها و صدای توپخانه، آنها را به آستانه تحمل میرساند، اما روحیه آنها، مانند رودخانهای جاری، هیچگاه متوقف نمیشد.
سلگی شاهد شهادت دوستانش بود؛ همرزمانی که با او در دل جنگ رشد کرده بودند، یکی پس از دیگری جان میدادند. هر بار که یکی از آنها به شهادت میرسید، قلب سلگی میلرزید و درد شدیدی احساس میکرد، اما جریان زندگی او را متوقف نمیکرد. او آموخت که ایثار یعنی تحمل سختیها و حمایت از دیگران حتی وقتی امید کم است.شبهای تاریک، صدای انفجارها و بوی باروت، دل او را میلرزاند، اما در همان لحظات، یاد خانواده، وطن و دوستان، قوت قلب او بود.
در یک عملیات انفجار خمپاره در ارتفاعات ماووت، سلگی هر دو پای خود را از دست داد، اما ارادهاش را نه .با بازگشت به پشت جبهه با واقعیت جدیدی روبرو شد. درد جسمانی و محدودیتهای روزمره بخشی از زندگیش شدند. او دریافت که جنگ تنها میدان مقابله با دشمن نیست؛ بلکه آزمونی برای مقاومت روح و شخصیت انسان است.
او میدید که زندگی ادامه دارد و خاطرات، درسها و ارزشهای انسانی، مانند جریان آب، همواره جاری و زنده باقی میمانند. این تجربه به او فهماند که هیچ سختی، نمیتواند یاد و روح رزمندگان را از بین ببرد.
و در پایان فرمانده سلگی به ما آموخت ،انسان باید مانند جریان آب، حتی در سختیها و آسیبها، جاری و مقاوم باقی بماند. یاد و خاطره شهدا، درسهای جنگ و ارزشهای انسانی، همواره راهنمای انسانها هستند و نسلهای بعدی باید از آنها درس بگیرند و آنها را زنده نگه دارند.
ایثار و شجاعت تنها در میدان جنگ نیست، بلکه در زندگی روزمره و کمک به دیگران نیز معنا پیدا میکند. هر کار کوچک انسانی، هر لبخند و حمایت از همنوع، ارزش و ماندگاری خود را دارد و میتواند مانند جریان آب، زندگیها را تغییر دهد.
ایثار و شجاعت جاودانهاند و انسان با پایبندی به این ارزشها، حتی پس از خود، جاری و ماندگار باقی میماند.
ممنون میشم واسه دوستان خود ارسال کنید تا به جمع کتابخوان ها بپیوندد
#کتاب #رمان #خلاصه #تیکه_کتاب #انگیزشی
#کتاب #خلاصه #انگیزشی #موفقیت #لذت
🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻🔻
https://eitaa.com/ketabkhaneesfahan
http://ble.ir/isfahanpl
سایت:
www.iranpl.ir/service/province/Esfahan
در ثواب انتشار مطالب شریک باشید 👆