امشب قلبم را گره می زنم به الغوث الغوث گفتن نه بخاطر بخشیدن گناه.
با تمام وجودم برای وطنم و هم وطنم الغوث الغوث می خوانم .
برای گلهای نو شکفته
برای خاک پاک سرزمینم.
برای کودکی به انتظار نشسته
برای دل مادران سوخته
الغوث الغوث سر میدهم
برای اشکهای پنهان و پاهای لرزان
کمر خمیده پدران
شهر بی هیاهو
الغوث الغوث الغوث
برسجاده خونین و شهدای بی کفن
الغوث الغوث
الغوث الغوث الغوث
برای سربلندی وپیروزی وطنم الغوث الغوث
نویسنده: #بهتریدرفش
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
تقدیم با احترام به بال دخترکان میناب 💐
من ناتمام مشق دخترمینابیم
گل بوته ی ریز ،روی سنجاق آبیم
جنگ نامه جزی امتحان نبود هرچند
سربرگ ورق نوشتم، که من ایرانیم
آسمان نقاشیم ،روی دفتر سفید
قرمزشداز،خون کناردستیم
یک مشت مداد شکسته وکاغذ
بال در بال همراه همکلاسیم
مادرم دلش شور داشت آنروز،اما
گفتم که می خورم حتما ،خوراکیم
ماه رویشان راندیدم دوباره ولی،
پیر شد،یک شبه حتما ،باباییم
شاعر: #زکیه_حسینی
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به پا کن محشر عشق علی هرشب به میدان ها
بیا با پرچم ناب سه رنگت تا خیابان ها
گلوگیر است بغض دوری اش، افسوس... میدانیم
برای ما ولی ننگ است بیم و ترس از آن ها
به یاد رهبر فرزانه همچون کوه می مانیم
فدای راه او سازیم تا روز ابد جان ها
صبور و استوار و مقتدر چون قامت سروش
چه باک از مکر اهریمن، و یا تحریم و بحران ها
درخت ریشه در خاکیم و از چیزی نمی ترسیم
نمی افتیم از پا هرگز از شلاق طوفان ها
دوباره میرسد روزی بهار سبز غرق گل
چه باک از سردی جانسوز و سرمای زمستان ها
از امیدی که مانده در دل ما، شک ندارم که
شکوفا میشوند از نو تمام باغ و بستان ها
به آن عهدی که بستیم از ازل با او وفاداریم
نخواهد رفت از یاد هزار آیینه، پیمان ها
دوباره می وزد باد صبا از سمت فروردین
معطر میشوند از نو گل نسرین و ریحان ها
غزل شد برگ برگ دفتر گلها به یاد عشق
به جا می ماند از ما شعرهای ناب دیوان ها
شاعر: #حمیده_کاظمی
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
شاولد/ مهارت نویسندگی
🔴 دعای شب نوزدهم ماه مبارک رمضان
🌕 در کتاب اقبال الاعمال سید بن طاووس چند دعا برای شب نوزدهم ماه مبارک رمضان آمده است:
1⃣ دعای اول :
اللَّهُمَّ لَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا وَهَبْتَ لِي مِنِ انْطِوَاءِ مَا طَوَيْتَ مِنْ شَهْرِي وَ أَنَّكَ لَمْ تُحِنْ فِيهِ أَجَلِي وَ لَمْ تَقْطَعْ عُمُرِي وَ لَمْ تُبْلِنِي بِمَرَضٍ يَضْطَرُّنِي إِلَى تَرْكِ الصِّيَامِ وَ لَا بِسَفَرٍ يَحِلُّ لِي فِيهِ الْإِفْطَارُ فَأَنَا أَصُومُهُ فِي كِفَايَتِكَ وَ وَقَايَتِكَ أُطِيعُ أَمْرَكَ وَ أَقْتَاتُ رِزْقَكَ وَ أَرْجُو وَ أُؤَمِّلُ تَجَاوُزَكَ فَأَتْمِمِ اللَّهُمَّ عَلَيَّ فِي ذَلِكَ نِعْمَتَكَ وَ أَجْزِلْ بِهِ مِنَّتَكَ وَ اسْلَخْهُ عَنِّي بِكَمَالِ الصِّيَامِ وَ تَمْحِيصِ الْآثَامِ وَ بَلِّغْنِي آخِرَهُ بِخَاتِمَةِ خَيْرٍ وَ خَيْرَهُ يَا أَجْوَدَ الْمَسْئُولِينَ وَ يَا أَسْمَحَ الْوَاهِبِينَ وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّاهِرِينَ.
2⃣ دعای دوم :
يَا ذَا الَّذِي كَانَ قَبْلَ كُلِّ شَيْءٍ [يَا خَالِقَ كُلِّ شَيْءٍ] ثُمَّ خَلَقَ كُلَّ شَيْءٍ ثُمَّ يَبْقَى وَ يَفْنَى كُلُّ شَيْءٍ [وَ] يَا ذَا الَّذِي لَيْسَ
فِي السَّمَاوَاتِ الْعُلَى وَ لَا فِي الْأَرَضِينَ السُّفْلَى وَ لَا فَوْقَهُنَّ وَ لَا بَيْنَهُنَّ وَ لَا تَحْتَهُنَّ إِلَهٌ يُعْبَدُ غَيْرُهُ لَكَ الْحَمْدُ حَمْداً لَا يَقْدِرُ عَلَى إِحْصَائِهِ إِلَّا أَنْتَ فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ صَلَاةً لَا يَقْدِرُ عَلَى إِحْصَائِهَا إِلَّا أَنْتَ.
3⃣ دعای سوم :
اللَّهُمَّ اجْعَلْ فِيمَا تَقْضِي وَ تُقَدِّرُ مِنَ الْأَمْرِ الْمَحْتُومِ وَ فِيمَا تَفْرُقُ مِنَ الْأَمْرِ الْحَكِيمِ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ وَ فِي الْقَضَاءِ الَّذِي لَا يُرَدُّ وَ لَا يُبَدَّلُ أَنْ تَكْتُبَنِي مِنْ حُجَّاجِ بَيْتِكَ الْحَرَامِ الْمَبْرُورِ حَجُّهُمُ الْمَشْكُورِ سَعْيُهُمُ الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمُ الْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَيِّئَاتُهُمْ وَ اجْعَلْ فِيمَا تَقْضِي وَ تُقَدِّرُ أَنْ تُطِيلَ عُمُرِي وَ تُوَسِّعَ عَلَيَّ [لِي] فِي رِزْقِي [وَ تُقَدِّرَ لِي فِي جَمِيعِ أُمُورِي مَا هُوَ خَيْرٌ لِي فِي دُنْيَايَ وَ آخِرَتِي يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ] وَ تَفْعَلَ بِي كَذَا وَ كَذَا. ( به جای کذا و کذا ، حاجت خود را بگویید)
4⃣ دعای چهارم:
اللَّهُمَّ إِنِّي أَمْسَيْتُ لَكَ عَبْداً دَاخِراً لا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعاً وَ لا ضَرًّا وَ لَا أَصْرِفُ عَنْهَا سُوءاً أَشْهَدُ بِذَلِكَ عَلَى نَفْسِي وَ أَعْتَرِفُ لَكَ بِضَعْفِ قُوَّتِي وَ قِلَّةِ حِيلَتِي فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْجِزْ لِي مَا وَعَدْتَنِي وَ جَمِيعِ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِنَاتِ مِنَ الْمَغْفِرَةِ فِي هَذِهِ اللَّيْلَةِ وَ أَتْمِمْ عَلَيَّ مَا آتَيْتَنِي فَإِنِّي عَبْدُكَ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِينُ الضَّعِيفُ الْفَقِيرُ الْمَهِينُ اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِي نَاسِياً لِذِكْرِكَ فِيمَا أَوْلَيْتَنِي وَ لَا غَافِلًا لِإِحْسَانِكَ فِيمَا أَعْطَيْتَنِي وَ لَا آيِساً مِنْ إِجَابَتِكَ وَ إِنْ أَبْطَأَتْ عَنِّي فِي سَرَّاءَ كُنْتُ أَوْ ضَرَّاءَ أَوْ شِدَّةٍ أَوْ رَخَاءٍ أَوْ عَافِيَةٍ أَوْ بَلَاءٍ أَوْ بُؤْسٍ أَوْ نَعْمَاءَ إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ.
5⃣ دعای پنجم :
سُبْحَانَ مَنْ لَا يَمُوتُ سُبْحَانَ مَنْ لَا يَزُولُ مُلْكُهُ سُبْحَانَ مَنْ لَا تَخْفَى عَلَيْهِ خَافِيَةٌ سُبْحَانَ مَنْ لَا تَسْقُطُ وَرَقَةٌ إِلَّا يَعْلَمُها [بِعِلْمِهِ] وَ لا حَبَّةٍ فِي ظُلُماتِ الْأَرْضِ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ [يَعْلَمُهُ وَ قَدَّرَهُ] إِلَّا بِعِلْمِهِ وَ بِقُدْرَتِهِ فَسُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ سُبْحَانَهُ مَا أَعْظَمَ شَأْنَهُ وَ أَجَلَّ سُلْطَانَهُ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ اجْعَلْنَا مِنْ عُتَقَائِكَ وَ سُعَدَاءِ خَلْقِكَ بِمَغْفِرَتِكَ إِنَّكَ أَنْتَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ.
#امام_زمان
#دعای_شب_قدر
#الـٰلّهُمَ_عجــِّلِ_لوَلــیِّڪَ_اَلْفــَرَجْ
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
#اعمال_شب_قدر
=================
🌙 تقدیر در شبهای قدر
قال الإمام الصادق علیهالسلام:
التَّقدیرُ فی لَیلَةِ تِسعَ عَشرَةَ و الإبرامُ فی لَیلَةِ إحدی و عِشرینَ و الإمضاءُ فی لَیلَةِ ثلاثَ و عِشرینَ.
امام جعفر صادق (علیهالسلام) فرمودند:
مقدّرات در شب نوزدهم تعیین، در شب بیستویکم تأیید و در شب بیستوسوم ماه [رمضان] امضا میشود.
📕 «الکافی، ج ۴، ص ۱۵۹»
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به دختران معصوم "شجرهی طیبه"
"دیر نکن"
دخترم دیر نکن حادثهها در گذرند
شب فروشان همه دلبستهی صید سحرند
دخترم دیر نکن دل نگران است، پدر
مادران خون جگر و منتظرِ یک خبرند
دخترم دیر نکن چشم عروسک به دَر است
دفتر و کیف و کتابت همگی دَر به درند
پریِ قصه شکستهست دلش در ظلمت
دیوها در پیِ نابودی نسلِ بشرند
آسمان حبس و نفسهای بهاران دربند...
قُمریان در قفسِ غصه و بیبال و پَرند
عهدها در کفِ بیدادگران زنجیرند
وعدهها مُهمل و بیپایه و نامعتبرند
برسان دستِ مرا تا به شکوفایی نور
که خزانها همه بیحوصله و بیثمرند
دخترم دیر نکن خانه صدا کرد تو را
دخترم دیر نکن آینهها در خطرند
شاعر: #پروین_جاویدنیا
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
سحر بود ،مه غلیظ زمستانی..
همه در خانه های امن خود به آرامی نشسته بودند.
آسمان آرام خانه هایمان با غرش بمب صهیونیستی دریده شد، نگاه کنید به این ویرانه ها،این ها پناهگاههای امن خانواده هایی بود که حالا جز تلی از خاک و خاطره چیزی نمانده.
در این سرمای استخوان سوز چشمان بهت زده کودکان و ضجه های غریبانه و لرزش شانه های کوچکشان زیر آوار ترس، قلب سنگ را آب میکرد.
آنها نه معنای سیاست میفهمند و نه جنگ را،
آنها فقط آغوش گرم خانه و مادر را میخواهند، که بمبهای اسرائیلی از آن ها گرفت.
یادمان میماند آن سگ زرد قمار باز با وقاحتی تمام نشدنی... «ما به کمک مردم ایران آمده ایم.»
آری...کمک رسید.
بسته های حمایتی شان موشک های بود که سقف خانه اتاق خواب کودکان سرزمینم که بر سرشان آوار کرده است.
نویسنده: #کتایوننطری
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
«به دخترکان معصوم شجره ی طیبه ی میناب »
گفته بودم بیا برای خرید
ظهر شنبه به وقت تعطیلی
ناگهان بمب سمت مدرسه بود
باز آغازِ جنگ ِتحمیلی
نازنین دختران مینابی
دسته دسته شدند پرپر آه!
پر گشودند تا حریم خدا
خونشان روی کیف و دفتر آه!
کوی بازار منتظر بودم
تا ببینی لباس گُلداری
دخترم دیر شد کجا ماندی !
شهر شد پهنه ی عزاداری
نقش لبخند بر لبانت بود
آمدی ناگهان به دلداری
در خیالات من به تن داری
رخت پولک ، لباس گُلداری
نازنین دخترم مبارک باد
قد و بالات را بنازم من
از فرشته، فرشته تر بودی
بی تو اما بگو چه سازم من؟
گفته بودی چقدر می چسبد
وقت ِافطار وقتِ راز و نیاز
در هوای بهاری بندر
در تراسی قشنگ حالِ نماز
روزه ات شد قبول حق مادر
بر سر سفره در بهشتی تو
در کلاس بهشت با تجلیل
مشق ایثار را نوشتی تو
یک صد و شصت و هشت مروارید
گر چه دشمن ربود از میناب
مام میهن شهید پرور بود
یک به یک ناب تر ز گوهر ناب
آخرین بوسه از لبانت را
توی تابوت کوچکت چیدن
آه زهرا عزیزکِ نازم
وقت داری برای خوابیدن
گفته بودی به من صدات کنم
دخترم پا نمی شوی ؟سحر است
هر چه را دوست داری آوردم
مادرت بی تو آه در به در است
✍ شاعر: #سارا_خلیفه
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
«به دخترکان معصوم شجره ی طیبه ی میناب »
گفته بودم بیا برای خرید
ظهر شنبه به وقت تعطیلی
ناگهان بمب سمت مدرسه بود
باز آغازِ جنگ ِتحمیلی
نازنین دختران مینابی
دسته دسته شدند پرپر آه!
پر گشودند تا حریم خدا
خونشان روی کیف و دفتر آه!
کوی بازار منتظر بودم
تا ببینی لباس گُلداری
دخترم دیر شد کجا ماندی !
شهر شد پهنه ی عزاداری
نقش لبخند بر لبانت بود
آمدی ناگهان به دلداری
در خیالات من به تن داری
رخت پولک ، لباس گُلداری
نازنین دخترم مبارک باد
قد و بالات را بنازم من
از فرشته، فرشته تر بودی
بی تو اما بگو چه سازم من؟
گفته بودی چقدر می چسبد
وقت ِافطار وقتِ راز و نیاز
در هوای بهاری بندر
در تراسی قشنگ حالِ نماز
روزه ات شد قبول حق مادر
بر سر سفره در بهشتی تو
در کلاس بهشت با تجلیل
مشق ایثار را نوشتی تو
یک صد و شصت و هشت مروارید
گر چه دشمن ربود از میناب
مام میهن شهید پرور بود
یک به یک ناب تر ز گوهر ناب
آخرین بوسه از لبانت را
توی تابوت کوچکت چیدن
آه زهرا عزیزکِ نازم
وقت داری برای خوابیدن
گفته بودی به من صدات کنم
دخترم پا نمی شوی ؟سحر است
هر چه را دوست داری آوردم
مادرت بی تو آه در به در است
✍ شاعر: #سارا_خلیفه
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
سقوط.
خبرنگار داشت به طور عادی اخبار را از روی برگههای سفید روی میزش میخواند. حال همه دگرگون بود. چه کسی میداند! شاید حال خبرنگار هم..؟
نیمهای از تلویزیون تصاویر دعای دستجمعی مردم را در سراسر کشور، نشان میداد. در نیمهی دیگر هم خانم خبرنگاری بود که شنبهها میآمد جلوی تلوزیون؛ این چند هفته، بدون انگیزه خبرها را میخواند. حق هم داشت، هرروز شهادت کسی میآمد و مجبور بود بارها آن را تکرار کند...
با هرکس در شهر و روستا صحبت میکردی، آهی از دلش بیرون میآمد. بیچارهها خستهی خسته بودند امان از دست این روزگار!
شاید نفری هرروز، ششصد صلوات میفرستاد. آخر هرروز؟ مگر چقدر بلا سرشان آمده بود که اینقدر زیاد صلوات میفرستاند؟!
در این پنج ماه بعد از جنگ اسفند ماه، تنها خبر خوشحال کنندهای که همه را خوشحال کرده بود، تخیلهی کامل اسرائیل بود... مردم فلسطین هم به تازگی شروع به آبادی زندگیشان میکردند.
دیگر هیچ کس تصاویر جدید کشتار کودکان و سوء تغذیهشان را نمیدید، یا ویرانی خانهها و خاطرهها...
دنیا تقریبا جای بهتری شده بود، اما همچنان جای خالی هزاران نفر در دل مردم بود؛ و جای پر خیییلی از انسانهای پست دیگر..
خبرنگار واقعا نمیخواست ادامه دهد، شاید دلش میخواست کنار مردمی باشد که از ته دل، در نیمهی دیگر تلوزیون دعا میکنند.
نیمه دیگر تلوزیون؟ همه با اشک و التماس، صورتی سرخ و دلی غم دیده دعا میکردند..
جمعیتشان انقدر زیاد بود که مسجد جمکران با اینکه وسیع است، جا کم آورده بود و عدهای در خیابانها نشسته بودند. هفتهها دعا میکردند و شبها بیدار میماندند و دعای فرج میخواندند.
وقتی این دعا خوانده میشد، هیچکس زمین نمینشست. همه میایستادند، حتی کوچکترها!
هربار که پشتسر هم این دعا را میخواندند، میایستادند و صاحبالزمان را باهم صدا میزدند. تماشایی بود...
جمعیتشان، هماندازه زمانی بود که مردم برای شهادت امام خامنهای جمع میشدند. آن موقع، همهی کشورها تجمع کردند، اینبار هم، همه باهم دعا میکردند!
بعد از اینکه شبکهی خبر، مصاحبهی تلفنی کوتاهی را با یکی از مسئولان داشت، خبرنگار تشکری کرد و ادامهی صحبتهایش را پیش گرفت.
داشت خطها را دنبال میکرد تا خبر لغو شدن سامانهی زوج و فرد را بخواند، اما ناگهان صدای عظیمی آمد و همه را در شک قرار داد. تصویربرداران و صدابرداران و دیگر عوامل هم شکه شدند، اما باید به طور عادی ادامه میدادند تا تیتر خبرهای داغ دشمن نشوند.
خانم خبرنگار صدایش را صاف کرد و از بینندگان عذرخواهی کرد.
دوباره صدایی دیگر آمد که هیچ کس را یک جا ننشاند.
مردی جوان با صدایی ملیح و پرشوری فریاد زد:«انا بقیه الله الاعظم!»
صدای الله اکبر عوامل در ساختمان پیچید...
خبرنگار، هیجانزده شد و جوری از صندلی بلند شد که چادر سیاهش در قاب تلویزیون به پرواز در آمد و صندلی، بارها دور خودش چرخید.
دیگر حتی فیلمبرداری هم پشت صحنه نایستاده بود!
دستهی دعا با گفتن سومین العجل، جیغ کشیدند و از جا بلند شدند. هرکس به یک طرف میدوید و یا یکدیگر را بغل میکردند.
همه از خانهها و مساجد و... بیرون آمدند، در شهر جای سوزن انداختن نبود!
مگر کسی میدانست به کجا میدود؟ همه اشک میریختند و میخندیدند.
من را میپرسی؟!
من هم مثل همیشه درگیر سوالاتم بودم: ۳۱۳ یار امام چه کسانیاند؟ شهدا هم برگشتهاند؟ مثلا شهید سلیمانی!؟
کافران هم این صدا را شنیدهاند؟ اصلا کنار کعبه چه خبر است؟ کاش عکسهایش منتشر شود!
امام به ما محرم است تا یک دل سیر بغلش کنم؟ و..... اصلا امام چه شکلی است؟
و همینطور که میدویدم، جواب همه را به ترتیب دادم: انسانهای خوباند دیگر.. کاش شهدا همهیشان آمده باشند!
دوستدارم کافران هم این صدا را بشنوند و به التماس بیوفتند.
بهنظرم امام کنار کعبه خیلی زیباست!
اما... جواب سوال آخر چیست؟!
درهمین هیاهو، زنی گریان با پهلویش محکم به من زد و رد شد. من افتادم گوشهی جاده، زیر دست و پای مردم. اما درد، عین خیالم نبود، هنوز آنقدر خوشحال بودم که اگر مرا میپختی هم همچنان میخندیدم!
در هر صدم ثانیه سوال و جوابهایم بیشتر میشد.
هیجانم از حد نصاب بالا زده بود، نزدیک بود بترکم!
بدنم کمی درد میکرد، با کمک دختری، بلند شدم و ایستادم، تشکر کردم.
اما سرم گیج رفت و افتادم و دختر از جلوی چشمم محو شد.
نفهمیدم چه شد. همه جا سیاه بود و تاریکی. بدنم سنگین شد، انگار داشتند مرا ورز میدادند. حس عجیبی داشتم.
انگار بلا فاصله بعد از سرگیجه، بلند شده بودم، ایستادم تا به مسیر ادامه دهم،
اما در جای دیگری از زمان؛
وسط جنگ اسفندماه، بدون امام زمانم علیهالسلام...
نویسنده: #زینبروئینتن
===================================
📡 لینک کانال رسمی انتشارات شاولد در:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
⚠️توجه! توجه!⚠️👆🏻
🍂📚جشنواره زمستانه چاپ کتاب! فقط تا آخر👈🏻 « اسفند ماه » فرصت باقیست!
❌ بعد از عید افزایش قیمت خواهیم داشت!❌
📘📕📙📗📒پکیج اقتصادی / حرفهای / VIP «کتاب مستقل»📘📕📙📗📒
⏳ حتی اگه هنوز محتوای کتابت نهایی نشده، نگران نباش! قرارداد رو همین حالا ببند، چند روز بعد محتوا رو تحویل بده. مهم اینه که این فرصت رو از دست ندی!
📩 برای دریافت جزئیات، فقط یه پیام بده یا کامنت بذار:👇🏻
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub