☀️ صبح بخیر به همراهان دوستداشتنی انتشارات شاولد🥰❤️
🥳👈🏻 از همه شما عزیزانی که با شور و خلاقیت در چالش «تنگه هرمز، شاهراهی که جهان را نگه میدارد» شرکت کردید و آثار ارزشمندتان را برای ما فرستادید، صمیمانه سپاسگزاریم. دیدن این همه نگاه متفاوت و قلمهای پرانرژی واقعاً برای ما هیجانانگیز است. ✨
📩 حجم پیامها و آثار ارسالی بسیار زیاد شده و از این استقبال گرم شما واقعاً خوشحالیم.
فقط یک یادآوری کوتاه:
ظرفیت کتاب محدود است و آثار پس از بررسی داوران انتخاب میشوند؛ بنابراین اولویت با نویسندگانی است که زودتر اثر خود را ارسال کنند و مراحل ثبت را انجام دهند.
اگر هنوز متن خود را ارسال نکردهاید، فرصت را از دست ندهید.
با آرزوی روزی پر از الهام و نوشتن برای همه شما 🌊✍️
------------------------------
ارسال اثر به ادمین: 👇🏻
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
منتظر خوندن متنهای قشنگتون هستیم 🌿✨
انتشارات شاولد📚
===========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🗓 سهشنبه // 18 // فروردین // 1405 //
#چالش_روزانه_شاولد
موضوع: #ترامپ
-----------------------
📚فراخوان چالش طنز نویسندگان شاولد
🥰👇🏻دوستان نویسنده و اهل قلم،
👀 این بار یک چالش متفاوت برای شما داریم. تصور کنید در جایی از جهان، رئیسجمهوری خیالی بر سر کار آمده که تصمیمهای عجیب میگیرد، حرفهای بزرگ میزند، نقشههای عجیب برای جهان میکشد و هر روز با خواستههایی تازه همه را غافلگیر میکند. او فکر میکند میتواند با چند امضا، چند توییت یا چند سخنرانی، دنیا را مطابق میل خودش تغییر دهد!
✍ حالا نوبت شماست که این موقعیت را با نگاه طنز روایت کنید.
✨ میتوانید اثرتان را در قالبهای مختلف ارسال کنید:
- داستان کوتاه طنز
- شعر طنز
- روایت یا دلنوشته طنز
- نامه خیالی
- مونولوگ یا گفتوگوی طنز
🥳 موضوع آزاد است، اما محور اصلی میتواند قدرت، تصمیمهای عجیب سیاسی، بلندپروازیهای اغراقآمیز و نگاه طنزآمیز به رفتار رهبران باشد.
🧐 بگذارید قلمتان با طنز، اغراق و خلاقیت دنیایی بسازد که هم خندهدار باشد و هم تلنگری به واقعیتهای جهان بزند.
✅ آثار خود را برای ادمین ارسال کنید تا پس از بررسی در گروه و کانال نویسندگان شاولد منتشر شود.
------------------------------
ارسال اثر به ادمین: 👇🏻
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
------------------------------
منتظر نوشتههای خلاقانه و طنزآمیز شما هستیم.🌿✨
انتشارات شاولد📚
===========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
رنگ زرد
دستی به موهای زرد و نامرتبش کشید و به برگههایی که روی میزش پخش بود نگاه کرد.
ردیفی از خودکارهای رنگی روی میز چیده شده بود؛
همهی رنگها، جز رنگ زرد!
«چرا خودکار زرد نداریم؟!»
معاون با دستپاچگی گفت: «زرد... هنوز این رنگی رو نساختیم!»
او با ناراحتی غر زد: «مگه نمیدونی من روی این رنگ حساسم؟»
بعد زیرلب ادامه داد: «عیبی نداره... فعلاً امضا میکنم. بعد دستور میدم خودکار زرد هم بسازن.»
بلند گفت: «باید یه فکر اقتصادی بکنم که زیاد دلار نخواد!»
صندلیاش را با غرور چرخاند، خندهی بلندی زد که تا ته دهانش پیدا بود:
«از فردا دنیا رو مثل این صندلی، با ارادهی خودم میچرخونم.
الآن من سلطان دنیام... مثل شیر که سلطان جنگله!»
یکدفعه چرخ صندلی شکست و او با صورت نقش زمین شد.
همزمان موش کوچکی دماغش را گاز گرفت و او از ترس خودش را خراب کرد و روی میز، روی کاغذها نشست!
با عجله بلند شد. نگاهش به کاغذهای کثیف افتاد. از خشم، مثل لبو سرخ شد.
معاونش با پوزخند گفت:
«چه هوش و ذکاوتی دارین قربان!
دیگه لازم نیست دلار خرج کنیم و خودکار زرد بسازیم!»
#زهرا_زرگران
———————————-
ای که تو از لات و لوتانی ترامپ
اذیت و آزار ِ هر جانی ترامپ
کلِّه ی زردو ته شُورتت زرد است!
کفتار و کرکس و نادانی ترامپ
قتلگاهت تنگه ی هرمز بُوَد
گاوچِران و خُوک ِ میدانی ترامپ
مشعل دردست ِ آزادی شکست !
برخلاف ِ عهد و پیمانی ِ ترامپ
پاپَتی هستی و بودی کلِّه شَق !
کلِّه پوک و زرد پشیمانی ترامپ !
جان عرفان و شکوه و معرفت:
سِنتکام و هِرمِس ِ پنهانی ترامپ
ای که تو از لات و لوتانی ترامپ
اذیت و آزار ِ هر جانی ترامپ
غزلیات _ #مهدی_عرفانیان
===========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
مشاور ترامپ : قربان ما یه کاری کردیم، ایران نمیتونه تلافی کنه!
ترامپ : یک کارت هزار آفرین بهت میدم، خبر خوبی بود ،حالا چیکار کردین ؟
مشاور ترامپ : قربان ما به آثار باستانی کهن ایران ضربه زدیم، ولی چون ما آثار باستانی کهن نداریم ایران نمیتونه تلافی کنه!
ترامپ : خوب آفرین، ولی ما ضایع میشیم بیشعور!!!!
------------------------------
ایران لقمه بزرگی است برای تو
مطمعن باش در گلویت گیر میکند
و به یاری خدا خفه میشوی ...
------------------------------
پیام صدام به ترامپ:
غلطی که من کردم، نکن!
هشت سال طول کشید تا فهمیدم.
اگر ادامه بدی، یک صندلی خالی
کنار من در جهنم منتظرت است.
ایرانی تسلیم نمیشود...
------------------------------
مدال بزرگترین دروغگوی جهان
رسید به ترامپ دیوانه
گینس به دنبال ثبت نام او
به عنوان دروغگوترین رئیس جمهور جهان است!
منابعی خبر دادند پینوکیو دماغ دراز خود را به او هدیه داد.
#فریبا_کریمی ( سرباز وطن )🇮🇷
===========================
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
ترامپ
ترامپ آدم خوش تیپی بوده و پول دار و خوش شانس. نوچه اش نتانیاهو هم چنین مشخصاتی داشته. خیلی از مردم در برابر خوش سیماها تسلیمند و در قبال دیدن جمالشان می گویند سالاری،
مجاز به هر کاری...
اعراب، اروپایی ها ذلیل سیمای این دو هستند. دل انگشت شماری از ایرانیان را هم برده اند. زیر سیمای قشنگشان زشتی های پلیدشان را نمی بینند. اما در فرهنگ لغت ایران و روس و چین و... ذلیلی در برابر سیمای زیبا وجود ندارد و محلی از اعراب ندارد. سیمای به اصطلاح زیبای خودشان را عرضه داشتند اما در کمال تعجب و ناباوری محل سگ به آن ها نگذاشتند. کار کشیده به روی سگی نشان دادن و نشان دادن چهره ی واقعی شان...
ماجرای مادورو، غزه، جنگ تحمیلی تابستان، اغتشاش و جنگ تحمیلی زمستان...
#حسین_علی_ساسانی
=================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
دلقک کاخ
نشسته باز در کاخ و مدام توئیت میسازد
برای عمهاش هم، نقشهی تبعید میسازد
موهایش مثلِ پشمی زرد و پر رنگ است و پنداری
که رویِ کله با چسبِ دوقلو، پیک میسازد
کراواتش چنان پهن است و طولانی که در بنبست
از آن بهرِ عبورِ عابران، تلهکابین میسازد!
اگر در ساندویچش ذرهای کاهو نباشد، زود
اتم را میکشد بیرون و جنگِ سهمگین میسازد
چو میخواند پیامی را که بابِ میلِ او نبوَد
به جایِ حرفِ منطق، فیسِ زشتِ گوریل میسازد
کج و معوج کند لب را شبیه سوسمارِ مست
که با فک و دهانش شکلِ میمونِ حزین میسازد
کلامش را چنان در بینِ دندان میجود با غیظ
میانِ حرفهایش چرت و پرتِ غلغین میسازد
زبانش مثلِ دمپایی به هر سو میخورد با خشم
که از هر واژهاش یک نطقِ پوک و ویفرین میسازد
به جایِ حرفِ آدموار در هر مجمعی، تنها
صدایِ عَرعَر و جیرجیر و گاومیش میسازد
چنان غرقِ خودش گشته، مدام از خویش میگوید
که با تصویرِ خود پازل برایِ تبریک میسازد
نمیداند مگر این دلقکِ بیاصل و بیریشه؟
که از خود سوژهای در بینِ اهلِ سیرک میسازد
خلاصه این جنابِ زرد، با آن شکم هر روز
برامان سوژهیِ خنده، بدونِ تردید میسازد!
#مریم_فرامرزی
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
موضوع: نامهی فوری و خیلی محرمانه از کاخ نارنجی به سازمان ملل!
«سلام به همهی دوستان در آن ساختمان شیشهایِ بزرگ که اصلاً معلوم نیست آنجا چه کار میکنید!
من امروز صبح در حالی که داشتم لایهی دوازدهم تافت را روی موهای طلایی و استراتژیکم میپاشیدم، یک فکر عالی به سرم زد. یک فکر بزرگ، خیلی بزرگ! اصلاً میدانید؟ من بهترین فکرها را دارم. هیچکس به اندازهی من دربارهی جغرافیا و معماری نمیداند.
تصمیم گرفتم برای حل همهی مشکلات جهان، یک دیوار دورِ "کرهی زمین" بکشم! بله، درست شنیدید. یک دیوار زیبا، طلایی و براق که از دورِ فضا هم دیده شود.البته بعد از اینکه چرت بعد از ظهرم را زدم😐 من با مریخیها صحبت کردهام (آنها هم آدمهای بسیار خوبی هستند، هرچند که پوستشان کمی زیادی سبز است و باید فکری به حال ویزایشان بکنیم)، آنها قول دادهاند هزینهی این دیوار را بپردازند!
از این به بعد، هر کسی بخواهد به کرهی زمین وارد شود، باید ابتدا در اپلیکیشن شخصی من عضو شود و حداقل سه بار زیر پستهای من بنویسد: "سلام موقشنگ!"
در ضمن، از فردا اقیانوس اطلس را به "استخر شخصی شماره ۱" تغییر نام میدهم. ماهیها هم اگر میخواهند به شنا ادامه دهند، بایدمثل من تست بازیگری بدهند چون من میخواهم بزرگترین مستند جهان را با حضور خودم و چند تا کوسهی وفادار بسازم.
دنیا به یک مدیرِ هتلِ دلقک نیاز داشت و حالا من اینجام! یادتان باشد، من نه تنها دنیا را بزرگ میکنم، بلکه آن را دوباره "به گند می کشم!!!
ارادتمند شما،
رئیسجمهورِ مو قشنگِ جهان و حومه»
#فاطمه_زهرا_بانشی (جانم فدای ایران)💚
======================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
ترامپ
زهی خیال باطل
روی مبل در ویلایش لَم داده، باعصبانیت هوارمی کشد؛درحالی که رگ گردنش برامده ،می گوید:
-پس این قهوه ی ماچی شد؟کنترل تلوزیون کدوم گوریه ؟هنوزیادنگرفتین که به سلطان جهان چی جوری خدمت کنین؟
+بفرما پریزیدنت !کدوم کانال ومیخواین ؟ بزن کانالی که فیلم وسریال پخش می کنه!
+بفرما!فیلم سینمایی تلماسه دار ،تکراریه،
-تعریف کن روشن شیم؟
+راجع به امام زمانه که اخرالزمان حاکم جهان میشه
عصبانی میشود، ازکوره درمیرودومیگوید:
- مرتیکه ی عوضی! می دونی چی داری میگی؟
حاکم جهان وپیام اورصلح منم ،جایزه صلح گرفتم ،حزب لیبرال حزب حاکمه، پایان تاریخ حکومت امریکاس. دستورمیدم فیلمسازشوتیرباران کنن.
-کانالوعوض کن !
+بفرما!اینجامردان ایکس دار.
-گفتم بزن جای دیگه؟
+لیگ عدالت دار
- وای خسته شدم ازدست اعتقادات اخرالزمانی! بایدبساطشونوجمع کنم.
آن شبها، ازسردردخوابش نمی برد،به انواع مُسکنها پناه می برد؛اماکابوس وحشتناک دست ازسرش برنمی داشت .باکشورهایی که اعتقادبه ظهوروحاکمیت مستضعفین دارند،دشمن شد.باغرولندمی گفت:
پدرشونودر میارم، تا دست ازاین اعتقاداتشون بردارن.
زیرلب گفتم:
- چراغی راکه ایزد برفروزد
هرانکس پُف کند،ریشش بسوزد.
پایان
#سید_زهرا_حسینی
=================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🌱 #پارت16
🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – 19 فروردین 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
مادر افتان و خیزان خودش را به من رساند و با همۀ وجودش در آغوشم گرفت. با احساس سنگینی وزنش روی قفسۀ سینهام، درد به قوت قبل برگشت؛ اما با تمام وجود و با طیب خاطر تحمل کردم تا عطر تنش از مرز لباس و سلولهایم عبور کند و به قلبم برسد. من بیش از همۀ آن دستگاههایی که به بدنم متصل بود، بیش از همۀ داروهایی که با قطرهقطرۀ سرم در رگم جاری میشدند، به این زن و عطر تنش نیاز داشتم.
مادر پر سر و صدا گریه میکرد؛ اما من آنقدر ناتوان شده بودم که حتی نمیتوانستم بغض خانهکرده در گلویم را بشکنم. صبر کردم تا مادر آرام بگیرد. وقتی هقهقهایش تبدیل به سکسکه شد، سنگینیاش را از روی تنم برداشت و مثل تشنهای که به آب رسیده باشد، به صورتم خیره شد.
نگاهش ابتدا عشق داشت، دلتنگی داشت، امید داشت؛ اما نمیدانم در چهرهام چه دید که چشمهایش پر از درد شد و ناامیدی، مثل علف هرزی رونده، همۀ نگاهش را تسخیر کرد.
دوباره اشک از چشمۀ چشمانش جوشید. دستهایش را قاب صورتم کرد و این بار با شک و تردید، از پشت پردۀ اشک، صورتم را کاوید. وقتی از آن چیزی که من نمیدیدم و او میدید مطمئن شد، رنگش پرید و به سپیدی دیوارهای پشت سرش شد. تمام بغض حنجرهاش شد آهی جانسوز و گفت:
ـ مهتابم؟ مهتاب قشنگم؟ صورتت چی شده مامانجان؟ لبت چرا اینطوری شده؟ تو رو خدا با من از این شوخیها نکن. یهو دیدی سکته کردم، افتادم رو دستتونها.
حرفهایش و آن اضطراب آشکار توی نگاهش، مرا هم ترساند. مگر در صورتم چه دیده بود که اینطور پریشان شده بود؟ نگاهم را توی اتاق چرخاندم تا آینهای پیدا کنم؛ بلکه بتوانم خودم را تماشا کنم، اما آینهای در اتاق نبود. مادر داشت زار میزد و به زمین و زمان بد و بیراه میگفت. بین هر دو جملهاش هم وحید را نفرین میکرد. وقتی مادر اینطور از وحید رو برگردانده بود، پس یعنی اوضاع خیلی خرابتر از آن چیزی بود که من تصور میکردم؛ زیرا در این مدتی که از آشنایی من و وحید میگذشت، او چنان خودش را در قلب مادر جا کرده بود که اگر برای او عزیزتر از برادرم نبود، بیشک در همان حد عزیز بود.
دیگر گریههای مادر دلم را ریش نمیکرد. همۀ حواسم رفته بود پی صورتم. دلم میخواست زودتر خودم را توی آینه ببینم و بدانم چه بلایی بر سرم آمده که مادر حتی خدا را کافر شده. همۀ توانم را جمع کردم تا از مادر بخواهم برایم آینهای تهیه کند؛ اما هر چه تلاش کردم، لبهایم تکان نخوردند و کلماتی که از گلویم خارج شده بودند، به دیوار سنگی لبهایم خوردند و به اصواتی نامفهوم بدل شدند.
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
«به کجا چنین شتابان...!»
پر کشیدی...؟
بغض رسوب کرده در گلو
حسرت به دل مانده...!
خار در چشم پادوان شیطان
با خون خود
پروراندی پیکر صد چاک انقلاب را
ثمره اش عقدی نا گسستنی
اتحاد رنگ ها و زبان ها و نژادها
تشنه ی انتقامند با بغض و کینه موشک ها
بانگ خروش شان شخم و شالیزار کند دیار خصم را
پهپاد ها بسیجی وار به تن کنند جلسقه ی انتحاری را
غرش کنان سر دهند،فریاد خون خواهیت را
کنند چاک چاک اژدران سینه چاک
سینه ی جت ها و ناو های شوریده بخت
را
بر زمین اگر افتاد ،علم از دست علم گیرد
بازوان صالحی دگر برافراشت آنرا
به کجا...؟!
ای ساربان در بغض و بهت و آه ما...!
از« مردمان»افتادی و از چشم اما نه...!
در کنج خانه ی پر درد دل!
نقش و نگار تو چه خالی ست...
باز می کنیم عقده ی دیدارت
به امید روزهای «رجعت» آمدنت...!!!
✍شاعر؛ #محسن_سامی🥀
=================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub