eitaa logo
شاولد/ مهارت نویسندگی
938 دنبال‌کننده
1.4هزار عکس
287 ویدیو
14 فایل
📚هر تفکر، یک کتاب . نشر شاولد کنار توست؛ 🧠 فکر کن، ✍️ مهارت بیاموز، 📖 بنویس و کتابت را منتشر کن! 👇🏻پاسخگویی سریع👇🏻 @Shavaladpubadmin . نوشتن یعنی رشد، کتاب یعنی ماندگاری.🌱 سایت رسمی انتشارات شاولد : shavaladpub.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🍎 نویسنده: زهرا غفاری – 10 اردیبهشت 1405 انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد» ============================= بگذار، بگذار خودم عروسی کنم، فقط دو تا بچه: یک پسر و یک دختر. نه نه، دو تا پسر، وای نه! پسر خیلی شیطان است، پدرم را درمی‌آورند، دو تا دختر بهتر است. نه نه، طفلی خدیجه سه تا دختر دارد. کبری هم دو تا دختر دارد. وای اگر من هم صاحب دو تا دختر شوم! نه، چه افکاری! زبانم را گاز گرفتم، از خجالت آب شدم. اصلاً ولش کن. همان دو تا کافیه. یک پسر و یک دختر. این جوری بهتر است. مخصوصا که به شهر هم می‌روم. شهری‌ها نمی‌گذارند زیاد بچه دور و برشان جمع شود. می‌گویند کلاس می‌رویم. بچه به پر و پایمان می‌پیچد. نمی‌دانم این‌ها چه کلاسی می‌روند که این قدر پزش را می‌دهند! کبری هم باید یاد بگیرد، دیگر نگذارد بچه‌دار شود. وای اگر سومی هم دختر شود! خب بشود. خودشان می‌دانند. بچه که نیستند. به من چه ربطی دارد. خودش رنج می‌کشد. دلم برایش می‌سوزد. شب طبق معمول شب‌هایی که مهمان داشتیم و یا کبری می‌آمد و گهگاهی خدیجه، روی پشت بام رختخواب می‌انداختیم. یک صفایی داشت. اما امشب کبری خیال ماندن نداشت با شوهر و بچه‌هایش که رفتند، خانه نسبتاً خلوت شد و کمی سر و صداها خوابید. البته خانه‌شان دور نبود. یکی دو تا کوچه پایین‌تر از خانه‌ی خودمان. من و عمه شهربانو رخت‌خواب‌ها را از پله‌های سیمانی که گوشه‌ی ایوان قرار داشت، بالا بردیم. تاج‌گل پشت سرم دو تا متکا را بغل کرده بود و هن‌هن‌کنان بالا می‌آمد. حصیر را پهن کردیم و رخت‌خواب‌ها را مرتب انداختیم. هوا خنک بود. صدای زوزه‌ی گرگ‌ها از دور به گوش می‌رسید. عمه شهربانو کمک کرد پشه‌بند بزنیم. البته برای من پشه‌بند خفه‌کننده بود. ترجیح می‌دادم تا صبح پشه‌ها نیشم بزنند ولی در حصار پشه‌بند نباشم. خیلی کیف دارد. دم صبح آدم یخ می‌زند. توی چله‌ی تابستان سرمای دلپذیر صبحگاهی به دل می‌نشیند و دلت می‌خواهد پتو را روی کله‌ات بکشی و تا طلوع خورشید بخوابی. ولی نمی‌شد. گفتم که پدرم آسید میرزا مرد متدینی بود و به نماز اول وقت خیلی اهمیت می‌داد و ما هم مقید شده بودیم وقت نماز که شد حتما نمازمان را سروقت بخوانیم. آقام به خاطر پادرد و کمردرد نمی‌توانست زیاد از پله‌ها بالا و پایین کند. به خاطر همین مادرم رختخوابش را توی ایوان می‌انداخت و خودش می‌آمد بالای پشت بام. آسمان بزرگ روستایمان واقعاً در آن لحظات ،باشکوه و تماشایی بود. انگار تک‌تک ستاره‌ها را بر صفحه‌ای سورمه‌ای چسبانده بودند. تلألوی بسیار زیبایی داشت. شب آرام و خنک بود. *** نمی‌دانم چه حالی دارم. امشب حالم با شب‌های دیگر فرق می‌کند. امشب حس دیگری دارم. حس می‌کنم بزرگ شده‌ام و باید مسؤولیتی بزرگ را بر دوش بگیرم، مثل عمه شهربانو، مثل کبری و خدیجه و مثل ننه جانم. بار دیگر تصویر مات و مبهم خواستگار که یک نظر دیده بودمش در ذهنم جان گرفت. چهره‌اش بد نبود. از این‌که این همه راه را از شهر آمده بود تا مرا ببیند به خودم می‌بالیدم. هنوز برای ازدواج خیلی بچه بودم. اما وقتی حس کردم کسی دوستم دارد انگار قند توی دلم آب می‌کردند. لذت شیرینی بود. بچه بودم. عقلم هم مثل هیکلم هنوز ناقص بود. مثل کبری و خدیجه دراز بودم. اما هنوز برای رشد کامل جا داشتم. اما باید می‌رفتم و این قانون روستای ما بود هر چند به کام نبود. عمه شهربانو با آن هیکل قلمبه سلمبه‌اش کنارم دراز کشید. سمت راستش چهار تا پسرش خوابیده بودند. علی‌مراد توی ایوان کنار پدرم خوابید. الیاس پسر اولی گفت: من این‌جا نمی‌خوابم. می‌خواهم بروم پیش بابام و بدون این‌که نظر مادرش را بپرسد مثل جت از پله‌های بام پایین رفت. حسن برادرش پشت سرش ریسه رفت و گفت: منم میام. عمه او را به سینه‌اش چسباند و گفت: نمیشه. بگیر بخواب. گریه‌ی بلند حسن آرامش شبانگاهی‌ام را به هم زد و مرا از افکار رویایی‌ام بیرون کشید. عمه به بدبختی سعی می‌کرد او را آرام کند: بکپ ورپریده! - عه عه عه عه! - ای ذلیل بشی الهی، پاشو برو. حسن مثل ماهی لغزنده‌ای خودش را از آغوش مادرش بیرون کشید و به شتاب از پشه‌بند بیرون رفت. سر و صداها تا حدودی دوباره خوابید. رحیم و اصغر زیر پتو دعوایشان بود و هر کدام پتو را به سمتی می‌کشیدند. عمه شهربانو بی‌خیال شیطنت‌های بچه‌هایش به سمت من چرخیده بود و حرف می‌زد: - ‌مدتیه که می‌شناسمشون. خانواده‌اش هم خوبند. یک برادر و یک خواهرش ایران نیستن. این زنی که با خواهر و مادرش امشب آمده بود، خاله‌اش بود. آن پیرمرده هم شوهرخاله اش بود. پدرش خانه نشینه. ولی رعنا جان! ناصر آقا واقعا آقاس! ============================= 📌برای ادامه‌ی رمان، عضو کانال‌های رسمی انتشارات باش: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub🍎
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🔷 خلیج تا ابد فارس 🌟 دهم اردیبهشت، روز ملی خلیج‌فارس گرامی باد! 🌟 ---------------------------- خلیج ِ من خلیج ِ فارس ِایران یال و کُوپال هر چه فارس ِ شیران رباعی ام سراسر در حماسه ! سلیمانی و تنگسیری و فخری دلیران رباعیات _ عرفانیان ---------------------------- ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🗓 پنجشنبه // 10// اردیبهشت// 1405 // موضوع: =============================== چالش نویسندگی – ۱۰ اردیبهشت، روز ملی خلیج فارس ۱۰ اردیبهشت، روز خلیج فارس است؛ دریایی که در طول تاریخ بخشی از هویت، فرهنگ و خاطره جمعی ما بوده است. در این چالش از شما دعوت می‌کنیم متنی کوتاه درباره خلیج فارس بنویسید؛ از تاریخ و هویت آن، از دریا و ساحل، یا از احساسی که نام خلیج فارس در دل شما زنده می‌کند. قالب آزاد است: دل‌نوشته، متن کوتاه، شعر یا روایت. آثار خود را برای ادمین ارسال کنید تا در کانال نویسندگان شاولد منتشر شود. ----------------------------- ارسال اثر به ادمین: 👇🏻 📞 09200757039 📲 @Shavaladpubadmin ------------------------------ منتظر نوشته‌های قشنگتون هستیم! نویسندگان شاولد =========================== کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
هویت کشورم اقتدار ملی‌ام نمی‌دانم آرامشی را که باوجودِ طوفان و رقصیدنِ موج‌ها، بعد از یک تلاطم به دست می‌آوری از کجاست. همین آرامش تو است که من را به سوی تو می‌کشد. با دیدنت، آرامش می‌گیریم. وقتی صدای بغضِ آورت به صخره‌های می‌خورد و آن‌ها را به دو نیم می‌کند، نشانگرِ راز داریِ تو است؛ رازِ هرکس که کنارِ تو می‌نشیند، با تو دردل می‌کند. تو خلیجِ زیبای کشورم هستی؛که جایگاه مردان شجاعی هستی که جان بر کف نهادند و ازتو مواظبت کردند. سرود اتحاد آبزیان همگی نشان وفا داری توست. به احترام خون پاک دریانوردان وصبوری‌ات همگی سر تعظیم فرود می اوریم. «ای خلیج همیشه پایدارفارس.» خلیجِ فارسِ اقتدارِ کشورم. ما تورا دوست داریم و هیچگاه تور ا به بیگانگان نخواهم داد. بهار فصل شگفتن وامید را به تو اختصاص داده روز خلیج فارس،نامی به وسعت هویت واقتدار ملی. ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مشاور ترامپ قربان موهای زردت شوم چرا دوباره امروز گفتید : تنگه ترامپ به جای تنگه هرمز ترامپ : مردک ، خلیج عربی که نشد ، ایران هم که تسلیم نشد ، پولمان رفت ،ابرویمان رفت ، اقتدارمان رفت ، خبرنگاران هم هی وز وز میکنند ،بچه ام را در مدرسه مسخره میکنند چه خاکی کنم بر سر ،یک توییت آرزوی برباد رفته هم نگذارم اصلا ما دستور میدهیم تنگه هرمز را از امروز تنگه ترامپ نام گذارند ( البته تنگه بدبختی و ترمز ترامپ )!! خبرنگار اباجی ( سرباز وطن ) ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نام خدای مستعان خلیج همیشه فارس «جایی که زمان... در برابر شکوه موج‌ها، زانو می‌زند.» این تنها یک پهنهٔ آبی نیست؛ این تجسم مادی ابدیت است... ‌اینجا، رنگ دریا از رنگ آسمان جدا نیست؛ بلکه از خون تاریخ و عرق دریانوردان افسانه‌ای ساخته شده است. ‌ «خلیج فارس؛ قلب تپندهٔ جهان است...» ‌در هر قطره از این آب، پتانسیل یک طوفان نهفته است... و در هر آرامش آن، هیبت یک پادشاهی... اصالت، مانند دریاست: بی‌کران... بی‌مرز... و همواره پیروز. ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نام او که خالق این آب های بیکران است .به نام خالق این سرزمین پرافتخار... من… خلیجم. خلیجِ همیشه پارس. آبی‌ترین روایتِ تاریخ این سرزمین. هزاران سال است که موج می‌زنم و خاطراتِ این آب‌و‌خاک را در سینه‌ام حمل می‌کنم؛ من شاهد بوده‌ام… شاهد شکوه، شاهد سفر، شاهد عشق، شاهد رفت‌وآمدِ نسل‌ها. من فقط یک پهنه آب نیستم؛ من صدای ایرانم. صدایی که هزار سال است، با هر موج می‌گوید: «اینجا خانه است… و خانه را فراموش نمی‌کنند.» من دریا هستم، امّا غرورم از کوه هم سخت‌تر است. می‌خواهم یک چیز را بلند بگویم… آن‌قدر بلند که صدایم روی هر موج انعکاس پیدا کند:«من، خلیج همیشه فارس هستم. نه از روی نام، از روی حقیقت. از روی تاریخ. از روی عشقِ مردمانی که هزار سال است کنار من نفس می‌کشند. اگر روزی گذرت به ساحلم افتاد، قلبت را نزدیک‌تر کن… صدایم را می‌شنوی؟ من همان‌قدر که قدرتمندم، عاطفی‌ام. همان‌قدر که وسیعم، مهربانم. و همان‌قدر که آرامم،استوارم. من، خلیج همیشه فارس. و تا جهان جهان است، موج‌هایم نامم را تکرار خواهند کرد. از شیراز ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
خلیج فارس خلیج مکزیک با خلیج جیمز هماهنگ کرد که با خلیج آلاسکا هماهنگ کند که با خلیج عدن و بنگال و تایلند بروند پیش خلیج فارس در دور همی خلیج ها شرکت کنند. این ها با هم مشورت کرده بودند که خلیج فارس را خلیجی عادی نشان دهند و وارد بحث نشوند که گل سر سبد خلیج ها خلیج فارس است. دیدار که صورت گرفت دیدند شترسواری دولا دولا نمی شود و نه تنها بر خلیج فارس آشکار شده که فرمانروای راستین خلیج هاست که بر عالم و آدم هم هویدا شده است. دست بوسی و دولا راست شدن ها صورت گرفت و شما بفرما و شما بفرما بالا... طبیعت زیبا و روی میز که بفرمایید تماشا و بفرمایید میل بفرمایید نفت و گاز... ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub