🌱 #پارت28
🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – 16 اردیبهشت 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
داغ لاله دوباره روی دلم سنگینی کرد و قلبم را به درد آورد. دلم برای دختری که نمیدانستم کیست و خونش مثل بختک روی زندگیام افتاده بود، گرفت و همزمان برای باغچۀ لالههای سپیدم تنگ شد. این دلتنگی باز چشمانم را وادار به باریدن کرد. دستمال ریزریز شدۀ توی دستم را به چشمانم کشیدم و گفتم:
ـ خواهش میکنم با من بازی نکنید. از وقتی اومدید سراغ من، ده جور حرف زدید. یه بار گفتید از خداتون بوده قصاص بشم، یه بار میگید من بیگناهم. من ... من پاک گیج شدم.
به جای جواب به من، کاغذهای امضا شده توسط من و بند و بساطش را جمع کرد و توی کیفش گذاشت و عزم رفتن کرد.
وقتی دیدم واقعاً دارد مرا در گرداب بیخبری رها میکند و میرود، داد زدم:
ـ آهای آقا؟
ایستاد و نگاهم کرد. نگاهش شبیه نگاههای محمد به من بود و همان آرامش و اطمینان را به قلبم القا میکرد.
بیهوا دستش را به طرفم دراز کرد و درست وقتی که فکر میکردم شانهام را لمس خواهد کرد، عقب کشید و گفت:
ـ من کسری هستم. وکیل پایۀ یک دادگستری.
اینها را گفت و جلوی در اتاق به انتظار ایستاد. در با صدای تقی باز شد و بعد قامت پرابهت و مردانهاش پشت در بسته پنهان شد.
جملۀ آخرش را با خودم مرور کردم و لبخندی بیاراده روی لبهای معلولم نشست. کسری؟ وکیل؟ این دیگر چه صیغهای بود؟ از بازجو تبدیل شد به وکیل؟ مگر پدر نگفت هیچ کس پروندهام را قبول نکرده است؟ ولی چه اسم قشنگی داشت! چقدر به او میآمد! قیافهاش هم ... ای ... بد نبود ...
سرم را با تأسف برای خودم تکان دادم و اجازه ندادم ذهنم بیش از این پیش برود. من چه مرگم شده بود؟ چطور مغزم در میان افکار منجمد شده و سیاهم، دنیای صورتی دخترانهام را زنده نگه داشته بود؟ زندگیام روی لبه تیغ بود. سلامتی و قیافهام را از دست داده بودم. بین مرگ و زندگی داشتم دست و پا میزدم و در بین این همه درد بیدرمان، زیبایی نام یک مرد غریبه برایم چالش شده بود.
ـ خانم آذرسا؟ حالت خوبه؟ زنگ بزنم اورژانس؟
صدای بلند و نگران محمدی مرا از هپروت بیرون کشید. مرد بیچاره مقابلم ایستاده بود و داشت بالبال میزد. لبخند مضحکم را جمع کردم و در جوابش، خوبی حالم را اعلام کردم.
به وضوح نفس بلندی کشید و روی صندلی تقریباً از حال رفت و گفت:
ـ چند بار صدات کردم. انگار اصلاً تو این دنیا نبودی. ترسیدم مثل اون دفعه خدای نکرده حالت بد شده باشه.
خجالتزده در ویلچر فرو رفتم. محمدی پرسید:
ـ با وکیلت حرف زدی؟ اولین جلسۀ دادگاهت نزدیکه. تونستید به جایی برسید؟
تکرار کردم:
ـ وکیلم؟
محمدی با تعجب نگاهم کرد. شاید او هم مثل کسری انتظار هوش بیشتری از دختری مثل من داشت.
باز سرم را تکان دادم تا بلکه آن اسم زیبای بولد شده از سلولهای خاکستری مغزم کنده شود اما نشد. لبهای محمدی داشتند تندوتند تکان میخوردند اما صدایی از او به گوشم نمیرسید. در سر من، هنوز کسری داشت حرف میزد. کسرایی که وکیل من شده بود و گفته بود اجازه نمیدهد من هم مثل لاله پرپر شوم.
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
حالا که صدای پر از خشم وانتقام این پرندههای آهنی آسمان آبی و آرام شهرم را سیاه و غبارآلود کردهاند.
حالا که شمعدانیها پرپر شدهاند و ماه از ترس زیر گلبرگهایش پنهان شده.
حالا که بال پروانهها خونی شده و دیگر گرد شمع نمیرقصند.
وحالا که دریا عشقش را فراموش کرده و در دلش به جای قلب، مین کاشتهاست.
بوم نقاشیام را برمیدارم.
رنگ آسمانش را لاجوردی میزنم.
جایی پرندههای آهنی کبوتران عاشق را به پرواز درمیآورم.
شمعدانیهارا دوباره لب حوض فیروزهای میچینم تا به تماشای رقص ماه را در کنار ماهیهای قرمز بنشینند.
پروانهها با بالهای رنگیشان گرد شمع بچرخند وبرایش شعر بخوانند و دریا دوباره عاشق شود وشنهای داغ ساحل را در آغوش بگیرد.
#انسیه_حیدری
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نام خالق صبر
هربار بادیدن تصویر رهبر شهید دلم می گیرد.
با دیدن سخنرانی های رهبر جای خالیش چنگ به دل وجانم می زند.
اما رفتن به تجمعات شبانه دیدن پرچم های برافراشته کشورم،گرو ه های سرود،شور واشتیاق مردم آرامم می کند.
پیام های رهبر جوانم غم نبودن رهبر شهید را جبران می کند.
وامید به پیروزی حالم را خوب می کند.
#زهرا_زرگران
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نام خدای مستعان
زمزمهای برای شبهای بیقرار
کتایون نظری
میدانم... انگار تمام دنیا در یک تنگنا گیر کرده است. انگار سنگینی این اخبار، مثل وزنی نادیدنی، روی سینهمان نشسته و اجازه نمیدهد حتی یک نفس عمیق و بیدغدغه بکشیم. در این روزها، خبری نیست از سکوت واقعی؛ حتی در تنهایی هم، صدای غرش دوردست جنگ و اضطراب آینده، در گوش جانمان میپیچد. در میان این همه خاکستر و ویرانی که اخبار به ما نشان میدهند، من چیزی را میبینم که حتی در تاریکترین سیاهیها هم باز هم میدرخشد: «معجزهٔ بقا». میبینم که چگونه انسانها، با وجود تمام رنجها، هنوز در چشمهای هم به دنبال معنا میگردند. من میبینم که چگونه یک لبخند کوچک در میان یک بحران، بزرگتر از تمام بمبها و ویرانیهاست چون آن لبخند، یعنی «ما هنوز هستیم».
امید، آن چیزی نیست که در روزهای آفتابی، به سادگی به دست میآید.
امید، یعنی همان جرقهای که در تاریکترین شبها، وقتی همه چیز را باختهایم، باز هم در اعماق وجودمان روشن میماند.
امید، یعنی تو، با تمام این خستگیها، هنوز هم به دنبال پاسخی برای «چگونه آرام ماندن» میگردی. همین جستجو، همین تپش قلب نگران تو، زیباترین شعر زندگی است.
اگر امروز دنیا در چشمانت رنگی ندارد، اگر اخبار، روح تو را لخت و بیدفاع رها کردهاند، خودت را سرزنش نکن. گاهی بزرگترین کار قهرمانانه، این است که فقط «باشی». که اجازه دهی زمان بگذرد، که اجازه دهی باران ببارد و که اجازه دهی شب سپری شود. دنیا با تمام آشوبهایش وسیعتر از این اخبار است. جهان فراتر از مرزها و جنگها، هنوز در تکتک برگهای در حال افتادن، در تپش قلب یک پرنده، و در سکوت میان دو کلمه، زیباییهای خود را زمزمه میکند. بگذار امروز، به خودت آرامش بدهی. بگذار دنیای بزرگ را برای لحظهای به دست تقدیر بسپاری و به دنیای کوچک و لطیف درون خودت برگردی. تو با تمام این زخمها و نگرانیها، بخش ارزشمند و حساس این جهان هستی.
فردا، اگر خورشید دوباره طلوع کند، بدان که این طلوع.. نه فقط برای جهان، بلکه برای توست برای اینکه دوباره ذرهذره، معنا پیدا کنی.
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
مادر
در روز هایی که جنگ بودو هرصدایی باعث استرس واضطراب می شد من باردار هستم.
از نظر همه شاید صدای موشک و جنگنده یا اخبار برای من پر از ترس و واهمه باشد.
اما من ترسی نداشتم وبا کوچولویم سرگرم بودم وبا محبت هایی که همسرم به من داشت با خوراکی های خوشمزه ای که برای من می خرید استرس برایم معنی نداشت.
با لباس ها و اسباب بازی هایی که برای پسرم خریده ام خود را غرق همه ی اینها کرده بودم همین حس مادر شدنم اجازه نمیداد که از چیزی بترسم واین یقین را داشتم که کشورم ایران پیروز است و هیچ شکستی وجود ندارد وازهمه بهتر
با فعالیت در کنار انتشارات شاولد
و نوشتن حالم خوب خوب است.
#زینب_توکلیان
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
درس های زندگی
زندگی تنها کلاس درس، ماست
درس های تلخ و شیرین، جملگی از بهر ماست
زندگی سرشار از سختی و آسانی ست و
در این روزهای سخت
جایگاه درس های باارزشی ست.
و درس های زندگی را
باید در سختی ها جست.
درس مقاومت
درس صبر و بردباری و توکل
امید و شکر خداوند
و درس شکر
بزرگترین نعمتی که خداوند به بندگان خود عطا نموده
و در هر شرایطی بهترین مرحم و دواست
و در شرایط سخت
زیباترین هدیه خداوند به بنده اوست.
و در این سختی هاست که
انسان ساخته می شود
آستانه صبر و تحمل او سنجیده شده
بر قدرت و مقاومت او افزوده می شود.
توکل بر خدا و امید به او جای خود را به بطلان و پوچی و ضعف و سستی می دهد
و بر عیار آدمی افزوده می شود
در همه حال، خدا را شکر کنیم
و حال من با خدا، بهترین حال ست.
# چالش _ روزانه _ شاولد
✍️#فاطمه_معصومی
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نام خدای آرامش
نفس کشیدن
صدای شنیدن اخبار جنگ ونارامی جنگ خواه نخواه موجب استرس می شود.
همهاش درفکر اینکه چی می شود؟
کارها که همه معلق هستند ولی زندگی را نمی توان معلق نگه داشت.
چون هرچند سخت است ولی می گذرد.
استرس اینکه نکند با مدیریت غلط یک مشکلی به مشکلات اضافه کنیم.
باید اول آرامش را برای خودمان ایجاد کنیم بعد آنرا تزریق کنیم در خانواده وبعد در جامعه.
من که سیاستمدار نیستم وعلماش هم ندارم که بخواهم اظهارنظر کنم .
ولی یک چیز را خوب میدانم .
جنگ جز نابودی وکشت وکشتار چیزی به همراه ندارد.
مگر می شود نگران فرزندانمان نباشیم.مکر می شود.شرمندگی را درصورت پدری رادید بی تفاوت باشیم.
ما در وهله اول انسان هستیم پس طبیعی است این چیزها را بینیم و عکس العمل نشان بدهیم.
ولی باهمین وجود سعی می کنیم آرامش را به همدیگر هدیه بدهیم .به جای اخبار استرس زا، کتاب بخوانیم. بیشتر از طبیعت زیبا استفاده کنیم.
محفل دوستانمان را بیشتر کنیم برای یاری و کمک به یکدیگر.
ما بهتر از بچه های که جنگ را ندیدهاند می توانیم شرایط را درک کنیم.
وبا شکر گزاری خواندن چند بیت حافظ یا سعدی روزمان را شروع می کنم.
از فرصتها استفاده کرد و به کارهای مورد علاقهام می پردازم
امید زندگی هرروز با دیدن طلوع خورشید و سلامتی عزیزانم باعث میشود که دوباره نفسی تازه کنم و خدارا بابت همه چیز شکر کنم
#بهتری_درفش
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
نام اثر:نازار و کنشت
هر شب با نعرهی جانگدازِ کنشت از خواب میپریدم.
هالهای از آهِ سفید بر سرش میپیچید و من، در پهنهی عشق،
رو به تنِ زخمیاش ـ آماجِ موشکهای عفونیِ خیانت ـ میایستادم و میگفتم:
اگر تاب بیاوری، اگر قد بکشی و بمانی، برایت زیباترین شعر جهان را میخوانم.
چند روزیست قولهایم را در دامنِ کُردیِ پیراهنم جمع میکنم
و از پایِ کوه تا سپیدیِ قلهاش
ریزهریزه و ریخ به ریخ برایش نغمههای عشق و مقاومت میسرایم.
کنشت؛
پایگاه موشکیِ کرمانشاه.
✍زهرا بهرامی
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
# چالش _ روزانه _ شاولد
همه میدانیم که مدتی ست، ایران عزیزمان درگیر جنگ و تجاوز دشمنان ... بوده، ولی ما به خاطر جنگ، نباید آرامش روحی و جسمی خود را از دست بدهیم.
راه های مختلفی برای کسب آرامش وجود دارد:
با کارهای ساده می توان خود را از اخبار و اوضاع و احوال جنگ و ... دور نگه داشت.
مثلا:
گلدوزی کنیم، آشپزی، یا مرتب کردن کابینت های آشپزخانه و یا خانه را مرتب و تمیز کنیم، کتاب بخوانیم و داستان بنویسیم.
یا اینکه فایل های صوتی مرتبط به انسان شناسی و سخنرانی های افراد بزرگ را گوش دهیم، تا هم اطلاعات دینی خود را بالا ببریم و هم سرگرم بشیم.
به امید روزی که جهان تحت حکومت امام زمان (عج) باشد 🍃
نویسنده: #رقیه_ظهیری_نیا
مربی نویسندگی: فاطمه معصومی ( شهرستان خوشاب، سلطان آباد )
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
هر شب با نعرهی جانگدازِ کنشت از خواب میپریدم.
هالهای از آهِ سفید بر سرش میپیچید و من، در پهنهی عشق،
رو به تنِ زخمیاش ـ آماجِ موشکهای عفونیِ خیانت ـ میایستادم و میگفتم:
اگر تاب بیاوری، اگر قد بکشی و بمانی، برایت زیباترین شعر جهان را میخوانم.
چند روزیست قولهایم را در دامنِ کُردیِ پیراهنم جمع میکنم
و از پایِ کوه تا سپیدیِ قلهاش
ریزهریزه و ریخ به ریخ برایش نغمههای عشق و مقاومت میسرایم.
کنشت؛
پایگاه موشکیِ کرمانشاه.
ناماثر: نازار و کنشت
#زهرا_بهرامی
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
# چالش _ روزانه _ شاولد
موضوع: این جنگ را چگونه به سر ببریم؟
همه ی انسان ها می دانیم که این روزها ها روزهای سخت کشورمان است.
ما باید آرامش خودمان را حفظ کنیم.
میدانیم که در این روزها و شبها خبرهای به گوش می رسد و نیز صداهای ترسناکی
اما نباید بترسیم اگر صداهایی مانند:(بوممممممم، گرومممممم و...)
را می شنویم این یعنی سپر کار می کند؛ اما این سپر چیست؟
سپر همان چیزی است که در آسمان ها ست.
بنابراین نباید آرامش خود را از دست دهیم باید با کشیدن نفس های عمیق آرامش خودمان را حفظ کنیم.
می توانیم با انجام دادن کارهایی مثل:(نفس کشیدن، کتاب خواندن، مشورت کردن با افراد باتجربه و...)
خودمان را سرگرم کنیم و آرامش خودمان را حفظ کنیم.
به امید پیروزی 🌹
نویسنده: #زهرا_چزگی
مربی نویسندگی: فاطمه معصومی
(بخش خوشاب)
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub