eitaa logo
شاولد/ مهارت نویسندگی
896 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
287 ویدیو
14 فایل
📚هر تفکر، یک کتاب . نشر شاولد کنار توست؛ 🧠 فکر کن، ✍️ مهارت بیاموز، 📖 بنویس و کتابت را منتشر کن! 👇🏻پاسخگویی سریع👇🏻 @Shavaladpubadmin . نوشتن یعنی رشد، کتاب یعنی ماندگاری.🌱 سایت رسمی انتشارات شاولد : shavaladpub.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
آقا جواد خواندم که چند کودک با هم بازی می کردند پادشاهی می خواست از آن جا رد شود همه کودکان فرار کردند بجز یک نفر. پادشاه از پسر شجاع پرسید چرا در نرفتی؟ کودک گفت من که کاری نکرده بودم. آن کودک کسی نبود جز امام جواد(ع). به امام جواد بیش از امامان دیگر دل بسته ام چون جوان ترین امام است می شود راحت تر با او ارتباط برقرار کرد. جوادهایی که توی عمرم دیدم خیلی زبل بودند. حسین علی ساسانی ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
⏳ *آخرین فرصت استفاده از تخفیف چاپ کتاب * 📚✨ 🔹با توجه به *افزایش * 👈/هزینه‌های چاپ و کاغذ/ 👉 پس از پایان جشنواره تخفیف انتشارات شاولد تعرفه‌ها * حدود ۲۰٪ افزایش * خواهد داشت. این جشنواره تنها تا * ۳ روز آینده* فعال است. ا *گر تصمیم چاپ کتابتان را دارید* 👈، اکنون بهترین زمان برای نهایی‌کردن آن و استفاده از قیمت‌های ویژه *جشنواره* است ✅ ❌در صورتی که در حال حاضر امکان *پرداخت کامل* * مبلغ را ندارید، می‌توانید با واریز *پیش‌پرداخت* ، *رزرو چاپ خود را ثبت کرده* و از تخفیف فعلی *بهره‌مند شوید.* ❌ اثرت رو همین الان برامون بفرست تا برات بررسی کنیم 😊:👇🏻 📪 @Shavaladpubadmin *مشتاقیم به‌زودی خبر آغاز چاپ اثر ارزشمندتان را بشنویم* 😊✍️🌿 انتشارات شاولد | همراهِ قلمِ تو ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌱 🌷 نویسنده: سهیلا سپهری – 28 اردیبهشت 1405 انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد» ============================= کسری دوباره نشست لب تخت. این بار کمی مهربان‌تر گفت: ـ باید به من می‌گفتی، مهتاب. خیر سرم من وکیلتم و اون مرتکه مشکوک‌ترین آدم این پرونده است. باید من رو از هر اتفاقی که به اون مربوط می‌شه، مطلع می‌کردی. کوچک‌ترین چیزی، هرچند از نظر تو بی‌اهمیت، می‌تونه به باز کردن گره این پرونده و نجات خودت کمک کنه. زمزمه کردم: ـ بهتره خودت رو زیاد اذیت نکنی، کسری. خودت هم خوب می‌دونی که ما این پرونده رو باختیم و هیچ مدرکی علیه وحید وجود نداره. اون یا واقعاً بی‌گناهه یا این‌قدر زرنگه که هرگز دم به تله نمی‌ده. بغضی تلخ راه نفسم را بند آورد. مثل همه کابوس‌هایم حس کردم باز طنابی زمخت بر گردنم افتاده و گلویم را می‌فشارد. با دست آزادم گلویم را لمس کردم و خودم را از آن طناب نامرئی نجات دادم، اما ترس از دار زدن هنوز بیخ گلویم چسبیده بود. خجالت می‌کشیدم به کسری بگویم از مرگ می‌ترسم، اما او تنها کسی بود که می‌تونستم در این باره با او حرف بزنم. به پدر و مادر و برادرم که نمی‌شد حرفی بزنم. سهم من از آن‌ها، هر هفته یک ربع ملاقات آن هم از پشت شیشه‌های قطور بود و دلم نمی‌خواست آن چند دقیقه را به خودم و آن‌ها زهر کنم. بدون این حرف‌ها هم با دیدن قد خمیده پدر و موهای به برف نشسته مادر و جوانی پژمرده محمد، از خودم خجالت می‌کشیدم. کسری هنوز منتظر ادامه حرفم بود. با حنجره زخمی از بغض گفتم: ـ طناب دار خیلی ترسناکه، کسری. من هر شب دارم کابوسش رو می‌بینم. نمی‌شه بهشون بگی من رو یه جور دیگه بکشن؟ مثلاً با گلوله؟ کسری از حرفم به‌شدت جا خورد. مشخص بود که انتظار هر حرفی را داشت جز این یکی. نگاهش رنگ غم گرفته بود، اما خیلی زود خودش را پیدا کرد. دسته‌ای از موهای پریشانم را گرفت و کشید و گفت: ـ باز شروع کردی؟ چند بار باید بهت بگم که تا من زنده‌ام، نمی‌ذارم هیچ اتفاقی برات بیفته؟ نکنه دیگه به وکیلت اعتماد نداری؟ شدت کشیدن موهایم را بیشتر کرد و با اخمی تصنعی گفت: ـ ببینم؟ نکنه یه وکیل دیگه زیر سر داری، موکل بی‌وفا؟ شوخی‌اش لبخند بر لبم نشاند. نگاهی به دستش که میان موهایم گیر افتاده بود کردم و باز حسرت بر دلم خنج کشید. کاش او را در وقتی دیگر و در جایی دیگر دیده بودم. کاش آن روزی که قرار بود وحید را ببینم، مرده بودم و هرگز به آن قرار منحوس نمی‌رسیدم. باز آهی بی‌اجازه نشست توی گلویم. این روزها همه نفس‌هایم آه شده بودند. گفتم: ـ اصلاً بحث تو نیست، کسری. پدرم رزومه کاری‌ت رو بارها برام گفته. خوب می‌دونم تا حالا هیچ پرونده‌ای رو نباختی و روی دست تو وکیلی نیست، اما… کسری تلخ شد: ـ اما چی؟ تو اگه من رو قبول داشتی که این‌قدر زود ناامید نمی‌شدی. درسته دستمون خالیه، اما مطمئن باش تو هرگز به قصاص محکوم نمی‌شی. ـ از کجا این‌قدر مطمئن حرف می‌زنی؟ ـ مطمئنم، چون حتی اگه محکوم هم بشی، ما رضایت اولیای دم رو داریم. پوزخندی زدم: ـ شوخی نکن، کسری! خودت رو بذار جای خانواده لاله. اگر خدای نکرده خواهرت رو می‌کشتن، می‌تونستی از خون خواهرت بگذری؟ می‌تونستی قاتلش رو ببخشی؟ کسری بی‌معطلی جواب داد: ـ هرگز! با رضایت لبخندم را تجدید کردم. با او هم‌عقیده بودم. من هم هرگز نمی‌تونستم قاتل عزیزانم را ببخشم. جواب من هم یک هرگز به همان قاطعیت هرگز کسری بود. بنابراین محکم گفتم: ـ پس خواهش می‌کنم دیگه حرفی از رضایت اولیای دم نزن. ============================= 📌برای ادامه‌ی رمان، عضو کانال‌های رسمی انتشارات باش: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🗓️ دوشنبه// 28// اردیبهشت// 1405 // موضوع: سال روز ازدواج حضرت فاطمه و امام علی و روز ازدواج ❣⃟❀❣⃟❀❣⃟❀❣⃟❀❣⃟❀ ❣⃟❀ ❣⃟❀ ذی‌الحجه ماه علی است! ❣⃟❀ ماه ازدواج علی بـا فاطمه، ❣⃟❀ روز رکوع و انگشتری در ❣⃟❀ نماز، سدابواب، عرفه، ❣⃟❀ بخشیدن فدک، ❣⃟❀نزول آیه‌ی تطهیر، ❣⃟❀ مباهله ، و..... ❣⃟❀ خـــدایا ! ایــرج ❣⃟❀ در ایـن مــاه، ❣⃟❀ شادی علی را ❣⃟❀ کامـــل کـــن! ❣⃟❀ بـه مژده‌ی ! ❣⃟❀ سالروز ❣⃟❀ امام علی(علیه‌السلام) ❣⃟❀ و حضرت فاطمه زهرا(س) ❣⃟❀ بـر شما بزرگواران مبارک💐 ============================== 🕊 چالش نوشتاری: «ساده، مثل پیوند آسمان و زمین» ذی‌الحجه، ماهِ پیوندهای آسمانی است؛ ماهی که با نام امیرالمؤمنین و پیوند او با حضرت زهرا (س) گره خورده است. ماهی پر از نشانه‌هایی از عشق، ایثار و حقانیت. موضوع چالش: از شما نویسندگان عزیز می‌خواهیم با الهام از حال‌وهوای این ماه و «سادگیِ باشکوهِ» ازدواج حضرت علی (ع) و حضرت زهرا (س)، قطعه‌ای ادبی بنویسید. ایده‌هایی برای قلم‌فرسایی: * عاشقانه‌ی بی‌تکلف: روایتی از آغاز یک زندگی که با «نام خدا» و «قناعت» بنا شد. * پیوند با ظهور: دل‌نوشته‌ای برای آرزوی برپاییِ عدل و مهربانی. * نمادهای این ماه: می‌توانید از مفاهیمی مثل «انگشتری در نماز»، «نزول آیه تطهیر» یا «مباهله» به عنوان بسترِ یک روایت داستانی استفاده کنید. منتظر ارسال آثار ارزشمند شما هستیم! =========================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
مبارک باد پیوند دو همتا دو همدل، هم زبان ماه دلارا جهان غرق تماشای علی بود همان دم که بلی می گفت زهرا سالروز ازدواج حضرت علی(ع)و حضرت زهرا(س) ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
باارزش‌ترین هدیه خدایا چه روز مبارکی؛ روز ازدواج امیرالمؤمنین علیه‌السلام و بانوی آب، حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها. گویی ماه و خورشید به هم رسیدند و بعد ستاره‌ها متولد شدند. و من آرزو کردم یادگاری از این روز داشته باشم. ناگهان امروز پیامی داشتم که دوستی در خانه‌ی خدا، به نیتم، در کعبه نماز خوانده است. این باارزش‌ترین هدیه‌ای است که از اول عمرم دریافت کرده‌ام. خدایا شکرت. ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🎉 دومین دوره جایزه ادبی شاولد به پایان مرحله دریافت آثار رسید! با افتخار اعلام می‌کنیم که در این دوره، ۲۷۲ اثر از سوی نویسندگان عزیز به دبیرخانه جشنواره ارسال شد؛ همراهی ارزشمندی که نشان داد شور نوشتن همچنان زنده و پرقدرت جریان دارد. ✨ 📊 نگاهی کوتاه به آمار این دوره: ✍️ ۴۰٪ آثار در بخش واقع‌گرایانه ثبت شده‌اند 🌍 فارس پیشتاز ارسال آثار بوده و تهران، مازندران و اصفهان در رتبه‌های بعدی قرار دارند 📈 میانگین سنی شرکت‌کنندگان: ۴۴ سال 🖋 میانگین تجربه نویسندگی: ۵ سال 👩 ۷۳٪ بانوان 👨 ۲۷٪ آقایان اکنون تمام آثار برای داوری ارسال شده‌اند و به‌زودی: 📚 تعداد آثار برگزیده برای چاپ 🏆 سه نفر اول جشنواره و همچنین زمان و جزئیات مراسم اختتامیه از طریق کانال رسمی شاولد اعلام خواهد شد. از همراهی همه نویسندگان عزیز صمیمانه سپاسگزاریم؛ منتظر خبرهای هیجان‌انگیز بعدی باشید... 🌟 ----------------- 📌 برای ادامه‌ی گزارش‌ها و شنیدن روایت‌های تازه، عضو کانال‌های رسمی انتشارات باش: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
. تا قبل از این که عاشق شوم برایم چه اهمیتی داشت که روز ازدواجی هم در تقویم هست، اصلا متوجهش هم نشدم تا این که نوبت عاشقی ما رسید و تقویم را هم زیر و رو می کردم تا ببینم چه به چه است. روز ازدواج روز ازدواج دو بزرگ است، امام علی (ع) و بانو فاطمه زهرا (س). وسوسه شدیم که در چنین روزی هم ما آستین بالا بزنیم. کارت دعوت بفرست و این تالار را اجاره کن، حنا خیس کن. بفرمایید سر سفره. ما هم ازدواج در این روز به یادماندنی شدیم. هم اسم من علی دارد و هم نام دیگر بانو، زهرا است. بعد از ازدواج دیگر برایمان مهم بود که روز ازدواج کی است. ما وقتی ازدواج کردیم که روز ازدواج در پاییز بود. روز ازدواج در تاریخ قمری است و پس و پیش می شود و ناگهان می بینیم رسیده است و ما را غافل گیر می کند. ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
بسم الله الرحمن الرحیم اول ذی الحجه، روزی که خانه ی رسول خدا شاهد جشنی باشکوه و پیوندی مبارک در آسمان بود؛ و بانوی کرامت، همراه همیشگی شیر شجاعت، برای مبارزه با ظلم و ستم حاکمان شیطان پرست؛ در راه ایثار و حجاب؛ مبارزه و هدایت؛ که اگرچه این سببِ پرواز به جایگاه ابدی اش بود؛ ولی، حجابش برای‌مان باقی ست با ارزش ترین ارث؛ اما بهترین لحظات زندگی شان در راه مبارزه و ایثار گذشت؛ که این راه، هرگز با شکست مواجه نمی شود؛ و ایشان خویش را در راه حفظ حجاب فدا کردند. همانند شیر مقاومت، علی (ع) که تا آخرین لحظه عمر با خدا بود؛ و با لبان خشک به دیدار حق شتافت. و کلمه حجاب لایق فاطمه(س) و کلمه غیرت بر علی( ع) واجب و پیوندی که در آسمان ها و در بهشت جاودان جشن گرفته می شود، و تمام مسلمانان خوشحال از این امر سالروز ازدواج یک مادر و پدر است! فاطمه (ص) و علی (ع)! ✍ نویسنده: فاطمه قهرمان نیا مربی نویسندگی: فاطمه معصومی ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub