eitaa logo
شاولد/ مهارت نویسندگی
895 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
286 ویدیو
14 فایل
📚هر تفکر، یک کتاب . نشر شاولد کنار توست؛ 🧠 فکر کن، ✍️ مهارت بیاموز، 📖 بنویس و کتابت را منتشر کن! 👇🏻پاسخگویی سریع👇🏻 @Shavaladpubadmin . نوشتن یعنی رشد، کتاب یعنی ماندگاری.🌱 سایت رسمی انتشارات شاولد : shavaladpub.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
طواف عشق ای کعبه دلها ای نور ماه تابان حق ای تعالی بخش ایمان در این روز و ساعت مبارک در جدال عشق و دلتنگی با صمیم قلب دور کعبه در طوافیم تا عهد و پیمان خود را باتو تازه کنیم زیرا تو خالق عشقی و عشق حقیقی باتو معنا می‌یابد شاعر: کامران شایگان ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نام آنکه با معجزه‌اش آشکار شدیم. نویسنده: فاطمه زارع مویدی.. زمزمه‌یِ بی صدا جهان، هیاهویی است از جنسِ سرعت. سرعتِ عبورِ لحظه‌ها، سرعتِ انتشارِ اخبار، سرعتِ فریبنده‌یِ تصاویر. در این غوغایِ بی‌پایان، جایی که هر صدایی، فریاد می‌زند تا شنیده شود، و هر تصویری، تلاش می‌کند تا چشم‌ها را خیره کند، انسانِ مدرن، چونان قایقی در میانِ طوفانِ اطلاعات، بی‌هدف به هر سو کشیده می‌شود. اما در عمقِ این تلاطم، در پستویِ ذهنِ خسته‌یِ او، ندایی آرام، اما اصرارآمیز، زمزمه می‌کند؛ ندایِ خلوتی ازلی، ندایِ گفتگو با آنکه ورایِ این هیاهوست؛ ندایِ "ربّنا" که از عمقِ جان برمی‌آید. او، در میانِ انبوهِ جمعیت، غریبانه تنهاست. نه از دردِ تنهاییِ جسم، بلکه از غصه‌یِ تنهاییِ روح. گوش‌هایش از غوغایِ بی‌پایانِ جهان، پر شده، اما دریچه‌یِ شنیدنِ زمزمه‌یِ درونی، چنان تنگ شده که گویی روزنه‌ای به سویِ حقیقت، بسته شده است. او، دلتنگِ آن لحظاتی است که حضورِ دیگری نه در کالبدِ انسان‌ها، که در حضورِ ابدیِ "یا ربّ" حس می‌شد؛ زمانی که واژه‌ها، نه برایِ بیانِ نیازهایِ زودگذر، که برایِ نجوا با خالقِ هستی، برایِ "الهی العفو" گفتن، به کار می‌رفت. این جستجویِ خلوت، نه گریز از جهان است، بلکه بازگشت به اصلِ خویش است. بازگشت به آن جوهره‌ای که در هیاهویِ روزمرگی، غبار گرفته و رنگ باخته. او، در پیِ فضایی است که در آن، تنها صدایِ تپشِ قلبِ خویش و زمزمه‌یِ بی‌پایانِ معشوقِ ازلی، شنیده شود. فضایی که در آن، "من"ِ وجودش، در عظمتِ "اَنَا الْحَقّ" حل شود و تمامِ دغدغه‌ها، چون بخارِ آب، در ابدیتِ حضورِ او، ناپدید گردند. او در این خلوت، با "سبحان الله" از سکونِ ابدی سخن می‌گوید و با "الحمدلله"، شکرِ وجودی را به جای می‌آورد که ورایِ تمامِ درکِ اوست. او، میانِ این انبوهِ تصاویرِ رنگارنگ، به دنبالِ سادگیِ نابِ نور است؛ نوری که نه در درخششِ فریبنده‌یِ صفحه‌ها، بلکه در عمقِ سکوتِ روح، یافت می‌شود. او، در این زمینِ پر از صدا، به دنبالِ آن زمزمه‌یِ بی صدایی است که فقط با زبانِ دل فهمیده می‌شود؛ آن گفتگویِ نانوشته‌ای که در آن، تمامِ سوالاتِ بی‌پاسخِ هستی، در آغوشِ آرامشِ مطلقِ "اللهم عجل لولیک الفرج"، معنا می‌یابند. این زمزمه، نه یک ناله، بلکه درخواستی است برایِ رسیدن به آن حضوری که غیبتش، دردِ دائمی است. درختی که سایه‌اش، پناهگاهِ روحِ خسته‌یِ ما در این عصرِ پرشتاب است. و در نهایت، در اوجِ این خلوتِ مقدس، آنگاه که زمزمه‌یِ بی صدا، تمامِ وجودمان را فرا می‌گیرد، و صدایِ "الهی العفو" از اعماقِ جان برمی‌آید، شاید بتوانیم، معنایِ واقعیِ بودن و رسیدن را درک کنیم. ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
تفکر مایه آرامش: # عید سعید قربان خداوندش بگفت:« که ای ابراهیم! تو رسول مایی و ما رحمان و رحیم» تو امر ما اطاعت کرده‌ای در هر حال بلاها را تو طی کرده‌ای در هر سال ماه ذی‌الحجه آمده ای خلیل الله کمال آزمون آخر انجام ده ای پیرو خدای جمال به سوی اسماعیل رو در سرزمین منا ذبح کن اسماعیل به امر من بی محابا! ابراهیم بی چون و چرا اطاعت کرد اسماعیل هم به امر حق اجابت کرد خدا چون هر دو را مطیع خود بدید گوسفندی فرستاد و اسماعیل بِرَهید عید قربان آمده ای جمع مسلمانان منیت قربانی کنید به امر حق ای معتقدان منیت چیست؟ کبر و غرور بی جا در امر حق چون و چرا نیست تا ناکجا ‌‌‌┄┄┅┅✿❀♥️❀✿┅┅┄┄ ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🌸🌿🌸🌿 🌸 🌿 🌸 اسماعیل روز به روز رعناتر می‌شود قامت، خوش سیما و خوش سیرت و چقدر ابراهیم به او عشق می‌ورزد. او نه تنها پسر اوست بلکه حاصل سال‌های سال انتظار اوست و وارث گوهر نبوت او. شب فرارسیده است، در خلوت انس خود ناگاه صدایی می‌شنود: -وای در بتخانه پاگذاشته، بر مهر اسماعیلت پا بگذار. ای از آتش گذشته، از اسماعیلت بگذر. - چگونه؟ - به درگاه دوست قربانی‌اش کن، ای خلیل ما! - اسماعیل را؟ پار جگرم را؟ برای تو خدایا؟ برای تو؟ ای خدا... چه سهل است... چه سهل... نه اینکه فدا کردن اسماعیل سخت نیست، نه اینکه خنجر بر حنجر دلبندی این چنین زیبا نهادن دشوار نیست، نه اینکه گذشتن از این پاره جگر مرگ نیست، نه... ابراهیم خودش باید قربانی شود، ابراهیم در وصف نمی‌گنجد، ابراهیم تمام می‌شود ولی شکوه و عشق حضرت دوست آنچنان در دیار قلب خلیل طوفان به پا کرده که بی‌هیچ شک و تردید و بدون کوچکترین اعتراضی نه در زبان، نه در اعضا و جوارحش، نه در سینه و در قلبش و نه حتی در نگاهاش به سوی قربانگاه رهسپار می شود... 🌸 📚 شب شکن 🌿 🌸🌿🌸🌿 🌸
عید قربان رسیده؛ عیدِ بخشیدن، رها شدن و نزدیک‌تر شدن به خدا 🌙 ما دوست داریم این حس قشنگ را با نوشته‌های شما جشن بگیریم. یه دل‌نوشته کوتاه، یه بیت شعر، یا چند خط از حال خوبِ این روز برامون بفرستید تا با نام خودتون در کانال منتشر کنیم. 🤍 ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
عید قربان فقط قصه‌ی گوسفند و قربانی نیست... قصه‌ی آدم‌هایی‌ست که یک‌جایی وسط زندگی از غرورشان زدند، از دلخوری‌های کهنه گذشتند و یک تکه قربانی را بهانه کردند برای در زدن خانه‌ی آدم‌ها، برای آشتی برای بغل کردن همدیگر. امیدوارم امسال سهم سفره‌ات فقط گوشت و مهمانی نباشد. دلت هم کمی سبک شود. نگرانی‌هایت سر ببرند و لبخند مثل بوی گل نرگس توی خانه‌ات بپیچد. عید قربان مبارک. الهی آن‌قدر دستت پر باشد که چشم‌ به‌ راه رسیدن یک تکه قربانی نمانی. و آن‌قدر دلت گرم باشد که اگر هم دادی، بیشتر از گوشت محبتت برسد به آدم‌ها. و آن آرزویی که هی می‌گویی «ولش کن بابا، نمی‌شود...» یکهو از در برسد مثل همان آدمی که دم ظهر زنگ می‌زند و با یک کیسه گوشت پشت در ایستاده است. #سادات ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
چشمان منتظر عید قربان زمزمه‌اش یک هفته در سرزبانهاست .عید قربانی کردن گوسفندی، گاوی یا شتری درقبابل مختلف. گوسفند یک هفته است در لاک خودش فرو رفته مدام هی از خودش می پرسد، و چرا من بیچاره باید قربانی بشود. چوپان : نگاهش کرد، بیا پیشم تا برایت تعریف کنم. گوسفند سرتا پا گوش شد،حتی نفس هایش را هم حبس کرد. چوپان دستی به سرورویش کشید وگفت : در واقع تو بهانه هستی که ازمنی‌ات خودمان دوربشویم. ما باید نه تنها تو بلکه هر وجود زنده را قربانی نفس خودمان نکنیم. ولی به ما می گویند بشر دوپا پراز دوز و کلک . می خواهیم با قربانی تو زبان بسته بگوییم که ما... ولی هدف از قربانی نفس خودمان است چه در پیشگاه خداوند وچه وجدان خودمان. اگر توانستیم نه درعید قربان بلکه درهمه روزها از منی‌ات خودمان جدا شدیم و ظلم نکردیم کسی را نرنجاندیم ، حق الناس به گردنم نبود. انموقع می توانیم عید واقعی بگیریم. انموقع نه تنها توقربانی مبشوی نه دیگر موجودات زنده. گوسفند:شروع کرد به بالا و پایین پریدن از خوشحالی . چوپان لبهایش چین خوردندووزبر لب زمزمه کرد. بیچاره فکر می کند ما به این درجه از معرفت ودوراز منی‌ات خودمان شدیم. وقتی که قصاب چاقو را بیخ گلوی گوسفند گذاشت. چشمان پراز التماس‌ش قلبم را به درد آورد. ولی نتوانستم ... درفش ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🌱 🌷 نویسنده: سهیلا سپهری – 6 خردادماه 1405 انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد» ============================= کورمال‌کورمال خودم را روی تخت کشیدم و دراز کشیدم. بوی تن زندانی قبلی هنوز روی بالش بود و باعث انزجارم می‌شد. سعی کردم کمتر نفس بکشم تا بوی بد کمتر آزارم بدهد، اما هوای اتاق به‌قدر کافی سنگین بود و تنفس کمتر، باعث می‌شد احساس خفگی کنم. سایه‌ها یکی‌یکی از توی تاریکی بیرون می‌آمدند و دورم می‌چرخیدند. انگشتان پایم به گزگز افتاده بودند؛ انگار سایه‌ها پایم را قلقلک می‌دادند. دستم را روی تخت حرکت دادم. پتو را پیدا کردم و از دست سایه‌ها به تاریکی زیر پتو پناه بردم. تنها برای یک لحظۀ کوتاه احساس امنیت کردم و چشم‌هایم را باز کردم، ولی به‌محض باز کردن چشم‌ها، دندان‌های تیز و نگاه خشمگین پلنگ، قلبم را از تپش انداخت. جیغی کشیدم و وحشت‌زده پتو را به طرفی پرت کردم و در کنج تخت مچاله شدم. قلبم چنان تند می‌زد که گویی می‌خواست خودش را از زندان تن آزاد کند. ناگهان صدای جیرجیر در فلزی آمد و به‌دنبالش موجی عظیم از نور وارد چشمانم شد. با دستانم هجوم نور را مهار کردم و وقتی به نور عادت کردم، زن نگهبان را مقابلم دیدم که با چهره‌ای برزخی خیره‌خیره نگاهم می‌کرد و از چشم‌هایش سؤال می‌بارید. از نوری که اتاق را روشن کرده بود استفاده کردم و اتاق را کاویدم. هیچ‌چیز ترسناکی در اتاق وجود نداشت، به‌جز پلنگ رنگ‌پریدۀ پتوی روی تخت. اگر ترس اجازه می‌داد، حتماً یک دل سیر به خودم می‌خندیدم؛ به خودی که با عکس پلنگ روی پتو تا مرز سکته رفته بود، اما خنده خیلی وقت بود که با لب‌هایم غریبه شده بود. مجبور شدم به نگهبان توضیح بدهم که دلیل جیغ بی‌موقعم چه بود. او با فهمیدن ماجرا، نگاهی عاقل‌اندر‌سفیه به من کرد و گفت: «خب اگه از تاریکی می‌ترسی، چرا چراغ رو روشن نکردی؟» و بلافاصله کلید روی دیوار را لمس کرد و نور از لامپ کوچک روی سقف به اتاق تابید. با تعجب به او و لامپ نگاه کردم و عذرخواهی نمودم. فکر می‌کردم مثل توی فیلم‌ها، سلول انفرادی لامپ ندارد. زن با تأسف نگاهم کرد. سرش را آورد جلو و دهانش را چسباند به گوشم و گفت: «اینجا کاملاً جات امنه دختر. از من نشنیده بگیر ولی شنیدم فرستادنت اینجا تا ازت محافظت کنن. ظاهراً تو بند با بد کسی درافتادی و اونجا موندنت به صلاح نبوده. پس طاقت بیار و خدات رو شکر کن که کسی هست که این تو هم هوات رو داره.» دهانم از تعجب باز مانده بود. با حرف‌های او سؤالات زیادی در ذهنم متولد شده بودند، اما قبل از آنکه زن را سؤال‌پیچ کنم، در را بست و رفت و من ماندم و یک چالش دیگر. به چهاردیواری که خانۀ جدیدم شده بود نگاه کردم. اینجا کاملاً برایم امن بود و هیچ چیزی برای ترسیدن وجود نداشت، به‌جز تنهایی. دوباره روی تخت دراز کشیدم و پتو را روی خودم انداختم. زیر نور زرد و کم‌جان لامپ، پلنگ پتویم هم مهربان‌تر به نظر می‌رسید، اما همۀ فکر من درگیر کسی بود که داشت مهربانی را از نو برایم معنا می‌کرد. چقدر مزۀ مهربانی‌های یواشکی شیرین‌تر بود! چقدر این مدل دوست‌داشته شدن زیبا و دل‌نشین بود! داشتم در حلاوت این مِهر غرق می‌شدم که به خود آمدم. سرم را به‌شدت تکان دادم تا این فکرها از سرم بیرون بیفتند. کسری مهربان بود و دوستم داشت، اما این مِهر و دوستی از جنس عشق نبود، از جنس انسانیت بود. همین! و این مشقِ هرروزه‌ام در انفرادی بود. تصمیم گرفتم آن‌قدر این موضوع را در ذهنم بنویسم تا ملکۀ ذهنم بشود، تا وقتی دوباره کسری را دیدم، دلم برایش نلرزد. او فقط وکیل من باشد و من هم فقط یک موکل. ============================= 📌برای ادامه‌ی رمان، عضو کانال‌های رسمی انتشارات باش: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
باسلام وتبریک عید سعید قربان عیدسعید قربان یکی از بزرگ‌ترین اعیاد مسلمانان است که یادآور ایمان و فداکاری حضرت ابراهیم (ع) و حضرت اسماعیل (ع) می‌باشد. این عید یکی از چهار عید ما مسلمانان است. ( جمعه.عید فطر، عید غدیر ،عید قربان)این عید مبارک که در روز دهم ماه قمری ذی‌الحجه برگزار می‌شود، در میان مسلمانان شیعه و اهل سنت جایگاه ویژه‌ای دارد و به عنوان نماد رهایی از وابستگی‌های دنیوی و تقرب به خداوند شناخته می‌شود. نماز عید قربان مانند نماز عید فطر برگزار می‌شود.هرچند مستحب است که فقط زمان امام زمان جماعت خوانده شود. در این روز بزرگ، مسلمانان در سراسر جهان با انجام مراسم قربانی، گوسفند، شتر یا گاو را ذبح کرده و گوشت آن را میان نیازمندان تقسیم می‌کنند. این عمل، نمادی از ایثار، همدلی و بندگی خالصانه در برابر پروردگار است. همچنین حجاج بیت‌الله الحرام با انجام مناسک حج، این عید را در اوج معنویت تجربه می‌کنند. عیدتان مبارک. انشالله بزودی عید پیروزی جبهه ی حق بر استکبار جهانی زهرا زرگران ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
به نام خداوندی که مهربانی اش تمامی ندارد و به لطفش، انسان صاحب فکر و اندیشه است؛ اما تنها یک زیبااندیش نویسنده می شود‌‌. اولین اثر مشترک نویسنده ای از دیار کاریزهای کهن، فاطمه معصومی از سری مجموعه کتاب‌های مشارکتی نویسندگان و شعرای خلاق هفت نویسندگی، با عنوان "کتاب نمی میرد" به چاپ رسید. اینجانب بسیار خرسند هستم و شاکر خداوندی که همواره لطف و موهبتش نصیب بنده ی حقیر شده که اکنون طعم شیرینی این لطف خداوندی را با دل و جان می چشم و همه ی عزیزان نویسنده و دوستان را در شیرینی طعم این خوشی سهیم می گردانم. به امید روزی که همه ی صاحبان قلم و اندیشه، طعم شیرین نویسندگی را بچشند. در ادامه ضمن سپاس و قدردانی از زحمات و رهنمودهای ارزنده ی مسئولین انتشارات شاولد جناب آقای اصغر فرهادی و خانم ها: سرکار خانم عروجی و حسینی و دیگر عزیزان که در این مسیر در کنار بنده حقیر و چراغ راهم بودند، از اساتید فرهیخته و ادیب محفل ادبی فکرآرا و مسئولین کتابخانه عمومی شهدای شهرستان خوشاب نیز کمال تشکر و قدردانی دارم. بپذیریم که اعتلای فرهنگ یک جامعه با قدم گذاشتن در مسیر شکوفایی آن فرهنگ میسر می شود. بیایید همه در این مسیر گام برداریم. ✍ فاطمه معصومی ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا