eitaa logo
شاولد/ مهارت نویسندگی
896 دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
287 ویدیو
14 فایل
📚هر تفکر، یک کتاب . نشر شاولد کنار توست؛ 🧠 فکر کن، ✍️ مهارت بیاموز، 📖 بنویس و کتابت را منتشر کن! 👇🏻پاسخگویی سریع👇🏻 @Shavaladpubadmin . نوشتن یعنی رشد، کتاب یعنی ماندگاری.🌱 سایت رسمی انتشارات شاولد : shavaladpub.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🗓️ شنبه// 9// خرداد// 1405 // موضوع: اینترنت جهانی ============================== چالش نوشتاری: «بازگشتِ اتصال» پس از یک دوره‌ی طولانیِ دوری، حالا دوباره اینترنت جهانی در دسترس قرار گرفته و اپلیکیشن‌هایی مثل اینستاگرام، تلگرام و واتساپ که مدت‌ها از دسترس خارج بودند، دوباره باز شده‌اند. حالا نوبت شماست که بنویسید: واکنش مخاطب‌ها به این بازگشت چه بود؟ آیا این اتفاق برایشان هیجان‌انگیز بود، آرامش‌بخش، غافلگیرکننده یا حتی عادی و بی‌تفاوت؟ آیا مردم با شوق سراغ پیام‌ها و خبرها رفتند، یا با احتیاط و تردید نگاه کردند؟ از نگاه شما، اولین واکنش‌ها چه حال‌وهوایی داشتند؟ محورهای پیشنهادی برای نوشتن: - شادی و هیجانِ دوباره وصل شدن - اولین پیام‌ها و تماس‌ها - غافلگیری مخاطب‌ها - نظرها و حس‌وحال‌های متفاوت مردم - تغییر رفتار کاربران بعد از باز شدن دوباره قالب آثار: دل‌نوشته، روایت کوتاه، متن ادبی یا گزارش خلاقانه حال‌وهوای متن: صمیمی، اجتماعی، کوتاه و قابل انتشار ------------------------------ ارسال اثر به ادمین: 👇🏻 📞 09200757039 📲 @Shavaladpubadmin ------------------------------ منتظر تراوشات قلم‌تان هستیم. ✨ =========================== کانال باشگاه نویسندگان: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
حاجی حاجی مکه! ازپشت سر گردنم را گرفت دستانش را دورم حلقه کرد وبریده بریده گفت: وصل شد،بلاخره وصل شد. بعد صورت متعجبم را بوسید!.با دستهای کفی ،اول شیر آب را بستم بعد کمی هلش دادم عقب ... - دوباره جن زده شدی؟! چته؟! چی شده؟! - مامان،مامان خدارو شکروصل شد! - نمیری دختر،جون به لبم کردی! چی وصل شد؟! - اینترنت..‌. واتساپ! الان میتونم دوباره با نگین تو آمریکا چت کنم! - خوبه خوبه! گفتم چی شده! تازه یه چند وقت درست می دیدیمت!ای بابا ، دوباره حاجی حاجی مکه! زهرا زرگران ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
معاشران گره از زلف یار باز کنید شبی خوش است بدین قصه اش دراز کنید در زمان‌های قدیم، ارتباط بین آدم‌ها بر عهده‌ی کبوتران زحمتکشِ نامه‌رسان بود که نامه‌های عاشقانه، عارفانه، سیاسی و جاسوسی را به پای این عزیزان می‌بستند و این پستچی‌های باهوش و پرتلاش، نامه را به گیرنده می‌رساندند. البته درصد خطای این بزرگواران محاسبه نشده بود! مثلاً شاید در راهِ سفر، نامه‌رسان عاشق یک «بغ‌بغو»ی دیگر می‌شد و شرط ازدواجشان تغییر شغل جناب پستچی بود؛ پس نامه را به آب رودخانه می‌سپردند! ولی خب، با پیشرفت ارتباطات، تلفن همراه و اینترنت، گویی بشر از جهانی ابتدایی و سنتی به جهانی دیگر پرتاب شد و معتادانِ جدید فضای مجازی، به‌نام «مجازیون»، پا به عرصه نهادند؛ کسانی که شیشه‌ی عمرشان شد گوشی و نت، با تزریق مداومِ اینترنت در گوشی و ساعت‌ها زل زدن به صفحه! و حالا، اگر از یک معتاد، افیون را بگیرید، او را نابود کرده‌اید... آخر یک معتادِ فضای مجازی چه کند اگر نت نباشد؟ پس دچار شکست عاطفی و روانی شده، به گوشه‌ی عزلت پناه می‌برد، ناله می‌کند و بر جهانِ نامراد نفرین فرستاده و خودش را بدبخت‌ترین می‌داند. خدا را شکر، نتِ جهانی وصل شد و معتادین (یعنی همان مجازیون) جانی تازه گرفتند! و دیالوگِ متداولِ این روزها: ـ «وی‌پی‌انِ خوب چی داری؟» عکس و متن: فریبا کریمی (خبرنگارِ آباجی، از تیره‌ی مجازیون) ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
بالاخره آمد. نه با سرعت؛ پس از سه ماه، تازه با کلی ناز و کرشمه و دامن‌کشان! محلش نگذاشتم؛ انگار نه انگار که آمده است. هرچقدر پیام فرستاد که: «من آمده‌ام... وای وای... من آمده‌ام...»، گفتم: «دلی که شکست، دیگه شکسته... یاری که پرید، دیگه پریده...» هیچ‌کدام از پیام‌هایش را «سین» نزدم؛ هیچ‌کدام از استوری‌هایش را لایک نکردم؛ حتی به‌روزرسانی‌هایش را هم به‌روز نکردم. به انتقامِ همه‌ی پیام‌هایی که سه ماه پیش فرستاده بودم و کسی سین نزده بود؛ به انتقام قصه‌هایی که نوشته بودم و کسی نخوانده بود؛ به انتقام... ولش کن! این یارِ بی‌وفا که این چیزها را نمی‌فهمد. اگر می‌فهمید، این‌طور بی‌خبر نمی‌رفت و همه را در خماری نمی‌گذاشت. اما وقتش رسیده که بفهمد همیشه در روی پاشنه‌ی تلگرام و اینستاگرام نمی‌چرخد! فکر کرده هر وقت برود، دورهایش را بزند و برگردد، من همچنان به او وفادار خواهم ماند و در تنهایی و انزوا به یادش اشک خواهم ریخت و باز با آغوش باز پذیرایش خواهم شد؟ بین خودمان باشد؛ دلم برایش تنگ شده؛ خیلی هم تنگ شده! اما این دلیل نمی‌شود که ببخشمش و به یارِ جدیدی که دل به من بسته، خیانت کنم. این بار به خاطر «بله»، پا روی دلم خواهم گذاشت و در را به روی تلگرام خواهم بست. شاید این برایش درس عبرتی باشد تا به زیبایی و دلرباییِ خودش غرّه نشود و به این سادگی دل‌ها را به بازی نگیرد. بله... ما هم بلدیم! اگر مثل تو نمی‌تازانیم، به خاطرِ نجابتمان است. سهیلا سپهری ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
۹ خرداد داشتم توی بله میچرخیدم دیدم که دوستم توی گروه همکلاسی ها پیام داد بچه ها خبر خوش باورتون میشه اینترنت باز شد من الان با فیلتر شکن وصل شدم واتس آپ بعد همه شروع کردن به فرستادن استیکر ویس و یکدفعه گروه خالی شد مثل یه خونه خالی من خیلی وقت بود فیلتر شکن جدید نصب نکرده بودم فیلتر شکن های قبلی هم قبلا با هزار مکافات وصل میشد هنوز ده دقیقه وصل نبودی که قطع میشد. من اصلا نمیخواستم دیگه فیلتر شکنی نصب کنم اصلا نمیخواستم دیگه وقت بزارم برم اینستاگرام ببینم. واقعا الان که فکر میکنم چه قدر هزینه و وقتم تو اینستا صرف دیدن احوالات یه آدم غریبه میشد از خودم خجالت میکشم. تو همین صفحه بود که خودم رو یواش یواش فراموش کردم همون خود خودم رو که نیاز به نوازش داشت نیاز به سکوت داشت نیاز به توجه داشت. تو همین مدتی که همه اتصال ها قطع بود من مربای توت پختم ازش شربت توت گرفتم حتی مربای هندونه هم درست کردم. دیگه برام مهم نبود ظاهر ظرفی که توش آشپزی میکنم چه طوریه فقط به حال خودم موقع هم زدن مربا فکر میکردم به عطر خوش پختنش. خونه ما تو این مدت خونه خونه بود یه خونه قشنگ و دوست داشتنی شب ها برا بچه هام کتاب قصه میخوندم براشون لالایی میگفتم. صبح ها می‌نشستم به پنجره خیره میشدم و تکون خودن برگ ها رو نگاه میکردم نفس میکشیدم و شمارش نفس هام رو حس میکردم. انگار همه چیز آروم شده بود یه آرامش عمیق و رویایی. عصر ها هم گاهی یه نگاهی تو بله می‌انداختم. گروه های دوستانه رو چک میکردم چند تا پیام میدادم و بعدش همه با هم زیر تلوزیون دراز می‌کشیدیم تا سریال جواهری در قصر ببینیم. غروب که میشد با هم مار پله و اسم فامیل بازی میکردیم تخمه تفت می‌دادیم و هندونه قاچ میکردیم. دور هم بودیم خیلی ام خوب بود اصلا انگار زندگی همین بود. همین عطر شربت توت همین خنکی نسیم صبح همین نردبون صعود سرخوشانه مار پله های غروب من همینا رو میخوام و دیگه دنیای کوچیک و آرومم رو با حسرت دیدن لذت های عجیب و غریب بقیه خراب نمیکنم من یکبار برای همیشه اتصالم از دنیا قطع شد . یک قطعی دوست داشتنی ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
. زندگی را بە گونه ای زندگی کنیم که تا ابد بخواهیم آن را تکرار کنیم، زندگیتان را با کمال زندگی کنید و در وقت مناسب بمیرید هیچ جایی از زندگی را بدون زیستن پشتِ سر نگذارید..!🌱 . کانال باشگاه نویسندگان شاولد: ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
418_88369411046151.mp3
زمان: حجم: 4.2M
🎵 *برای شما عزیزان؛ یه حال خوب، با عطر وطن…* 🪴🌹 خواننده و ترانه‌سرا: محمد نوری * کانال باشگاه نویسندگان شاولد: https://eitaa.com/shavaladpub
اینترنت جهانی؟ خبر آمد که وصل شده است ودوباره کارها روبراه می شود. خبر آمد که دوباره می توان با آنها به دنیا سرزد وخبرداد وخبرگرفت. خبر آمد که فراق به پایان رسید وزمان وصال شد. اما من نه از آن رفتن ترسیدم وجا خوردم ونه از این آمدن ذوق کردم. من یک مادرم ؛ آشپزی هایم را ازمادربزرگم یاد گرفته ام،همان غذاهایی که بویش تا هفت خانه آن طرف تر می رودوطعم مهربانش همه را دور سفره جمع می کند. مادرم دوخت ودوز را هم به اندازه ای که محتاج سفارش های آنلاین ومدهای مدرن نباشم یادم داده، حتی فیلم وعکس این دنیای مجازی راهم نمی خواهم،عکس هایی که به اشاره ای گرفته می شوند وبه اندک اشتباهی پاک می شوند. من دیوانه آن دوربینهای یاشیکای ژاپنی وعکسهای کاغذی وآلبوم های بزرگ ورنگی هستم. مادری کتابخوان هستم که عادت به کتابهای صوتی وکلاسهای آموزشی آنلاین ندارم. عاشق بوی کتاب وجوهرونوشتن توی دفترم. کتاب را کاغذی اش دوست دارم وزندگی را حضوری اش. من اهل مجازی واینستا وتلگرام نیستم. پس نه بارفتن شان کفش وکلاه پاره کردم ونه با آمدن شان یقه دریدم. من یک مادر ایرانی وسنتی‌ام که از کل دنیای مجازی موسیقی اش را دوست دارم وخبرهای خوبش را. فقط آنهایی که بوی زندگی می دهند. نجمه پارسائیان ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
غافلگیری از وقتی اینترنت وارد زندگی‌مان شد، فکر می‌کردم اگر یک زمانی آن را نداشته باشیم، ارتباطمان با جهان و اطرافمان قطع می‌شود؛ ولی انسان به همه‌چیز زود عادت می‌کند. نزدیک سه ماه اینترنت نداشتیم، اما زندگی‌مان ادامه داشت. از قطع بودنش ناراحت بودیم؛ آن‌هم فقط به خاطر اینکه از عزیزانمان دور بودیم و تنها راه ارتباطی‌مان واتس‌اپ بود. وقتی بالاخره صدای زنگ واتس‌اپ را شنیدم، از خوشحالی بالا و پایین پریدم. بعد از سه ماه، وقتی تصویر عزیزم را دیدم، گریه‌ام گرفت. خدا را به خاطر وصل شدن اینترنت شکر کردم؛ چرا که توانستم تصویری با عزیزانم که در شهر دیگری هستند، صحبت کنم. درست است که به نداشتن اینترنت عادت کرده بودیم، اما از وصل شدنش چنان خوشحال شدم که سجده‌ی شکر به جا آوردم؛ سجده‌ای برای اینکه توانستم یک بار دیگر عزیزانم را ببینم. بهتری درفش ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
خبر آمد، خبری در راه است. من دنبال خبر جنگ و درگیری بودم که آخر چه شد این کوره راه؟ چشم در چشم تلویزیون. یه وضعیتی بود بیا و ببین. از آب و خوراک افتاده بودم. سردرگم این جنگ و ناثباتی. هر روز مذاکره و نشستن پای میز مذاکره‌ آخر چه عایدمان می‌گرداند؟ نتیجه‌اش چه می‌شود؟ به دنبال خبری جدید و فوق العاده بودیم. آن هم چه خبری؟! تو این حال و اوضاع، تو این بلوا و آشوب، تو اوج تورم باری به دوش من بدبخت اضافه شد‌. چه خوش خیال است باور موهوم کژخیال من! گفتیم اوضاع می‌شود گل و بلبل. آری اهل خانه ذوق‌ ذوق هر کدام در هیاهو گرفتنش بودند. و من مبهوت به اعمال و افعالشان، که چه سودی دارد اخر؟ چه چیزی به علمتان می‌افزاید؟! و بغض چنان بر گلو چنگ انداخته بود که بیا و ببین! تازه از تشریفات و تجملات به دور شده بودیم سر و کله این لعنتی دوباره پیدا شد. بابا ما تو رو نخوایم باید چه کنیم؟ دستی به سبیل‌های زواردرفته کشیدم و چنگ انداختم به موهای فرم که سخت پیچیده بودن تو هم. شقیقه‌هایم بار سخت مشکلات را در تک‌وتوک سفیدشدن موها به دوش می‌کشید. کلافه شده بودم. اما مگر کسی مرا می‌دید؟ کسی برای احساساتم اهمیتی قائل می‌شد. وای فای وصل و کارت بیچاره خالی خالی... من مهر خالص ناب این دوران را به هر قیمتی خواهانم. کنار هم می‌نشستیم و صداهای بامب و بومب دوران جنگ را با هم می‌شنیدیم و کنار هم می‌ترسیدیم اما لذتش... آری پیش هم بودیم در ناگواری‌ها... نزدیک هم شده بودیم. اگر جنگ بود، اینستا چلاق شده بود. تلگرام در طلاق بود. اما باز شد آن راه و ما باز در خم و پیچ یک محبت نظاره‌گر... آری خبر این بود که ما در اینجا خانه خود غریب بمانیم. ثریاکریمی ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
نویسنده: فاطمه زارع مویدی.. " اینترنت جهانی.." بازگشت اتصال، همدلیِ دوباره و گره خوردن دوباره‌ی رشته ها... گاهی بشر، قدر بعضی چیزها را وقتی می‌فهمد که دیگر در دسترسش نباشند؛ چیزهایی که آن‌قدر به حضورشان عادت کرده‌ایم که نبودشان را غیرممکن می‌دانیم. اینترنت جهانی هم برای بسیاری از ما یکی از همان چیزها بود؛ پلی نامرئی که هر روز ما را به آدم‌ها، خبرها، خاطره‌ها و دنیایی فراتر از مرزهای اطرافمان وصل می‌کرد. وقتی این پل برای مدتی از دسترس خارج شد، زندگی ادامه داشت، اما جای خالیِ بخشی از ارتباطات روزمره به‌خوبی احساس می‌شد. حالا پس از روزها و ماه‌ها انتظار، آن درهای بسته دوباره گشوده شده‌اند و اتصال از نو جریان یافته است. پیام‌ها پشت سر هم می‌رسیدند؛ «بالاخره وصل شد!» ، «صدای منو داری؟» ، «چقدر دلم برای این لحظه تنگ شده بود.» گویی هزاران گفت‌وگوی نیمه‌تمام، حالا فرصت ادامه پیدا کرده بودند. خانواده‌هایی که در شهرها و کشورهای مختلف بودند، دوباره تصویر یکدیگر را دیدند و دوستانی که مدت‌ها فقط منتظر یک راه ارتباطی ساده بودند، با شوق از احوال هم باخبر شدند. اما همه واکنش‌ها یکسان نبود. بعضی‌ها با ذوق و شتاب، ساعت‌ها میان پیام‌ها و خبرها جابه‌جا می‌شدند؛ انگار می‌خواستند تمام روزهای از دست‌رفته را یک‌جا جبران کنند. در مقابل، عده‌ای محتاط بودند. آن‌ها آرام‌تر عمل می‌کردند، با تردید به صفحه‌ها نگاه می‌کردند و منتظر می‌ماندند تا مطمئن شوند این بار اتصال پایدار است. حتی گروهی هم بودند که برخلاف انتظار، چندان هیجان‌زده به نظر نمی‌رسیدند؛ کسانی که در دوران نبود اینترنت جهانی، سبک تازه‌ای از زندگی را تجربه کرده بودند و حالا بازگشت آن را فقط یک تغییر دیگر می‌دیدند. جالب‌تر از همه، تغییر رفتار کاربران بود. در روزهای نخست، بسیاری ساعت‌های طولانی را صرف خواندن پیام‌های انباشته‌شده، دیدن خبرهای عقب‌افتاده و مرور اتفاقاتی کردند که از آن‌ها جا مانده بودند. اما در کنار این شوق، نوعی آگاهی تازه نیز شکل گرفته بود؛ آگاهی از ارزش ارتباط. خیلی‌ها فهمیده بودند که دسترسی همیشگی به ارتباطات، چیزی بدیهی و همیشگی نیست. بازگشت اینترنت جهانی فقط باز شدن چند اپلیکیشن نبود. این اتفاق شبیه روشن شدن چراغ‌هایی بود که مدتی خاموش مانده بودند؛ چراغِ گفت‌وگو، دیدار، خبر و ارتباط. هرکس به شکلی متفاوت به استقبال آن رفت، اما در میان همه آن واکنش‌ها، یک حس مشترک وجود داشت؛ حس باز شدن دوباره راهی که آدم‌ها را به یکدیگر نزدیک‌تر می‌کند. آن روز، میلیون‌ها نفر صفحه گوشی خود را نگاه کردند و در دلشان جمله‌ای مشابه گذشت: «بالاخره دوباره وصل شدیم.» ===================== ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا