چند توصیف بدیع و زیبا در مجموعه داستان"توتها بیافاده میبارند" نوشته استاد عزیزم دکتر حسن ایمانی خواندم که خیلی دلنشین بودند. از داستان"خیال ترلان"
...
آلبوم پر شِکن میان کتابهای خوابزده، خواب از چشمهام میگیرد.
یک سر دارد و هزار خیال! و بیگمان نیرنگهایی رنگین برای قاپیدن دل دخترهای بیشیله.
کوهها سینهبهسینه در همآغوشی و درّهها ردیف. رودخانهای آن میان پیداست که چون زبانی بیته، مرغزارها را میلیسد!
رد نور، عکس را قاچ زده است.
سهیلا سپهری
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🌱 #پارت41🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – 13 خردادماه 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
با دیدن حال پریشان کسری شوکه شدم. همیشه این طور بود که من شخصیت ضعیف ماجراهای زندگیام بودم و اطرافیانم قهرمانان رویینتن که در موقعیت حساس به دادم میرسیدند و مرا از بند غم رها میکردند.
من هیچ وقت یاد نگرفته بودم وقتی قهرمانان زندگیام گریه میکنند یا خسته میشوند، باید چه کار کنم؟ بلد نبودم چطور باید آرامشان کنم یا چگونه قوتقلبی برایشان باشم؟
به همین دلیل، در آن لحظه تنها کاری که به عقلم رسید این بود که تلاش کنم خودم گریهام نگیرد.
به سختی لبهای برچیدهام را پنهان کردم و مظلومانه گفتم:
ـ «خسته نباشی!»
کسری از حرفم یکّه خورد. چند ثانیه با تعجب نگاهم کرد و ناگهان خندهاش گرفت و گفت:
ـ «آخه کدوم قاضی احمقی باور میکنه یکی مثل تو قاتل باشه؟»
این به ظاهر شوخی، جواب معمای حال بد کسری بود. آنقدر او را شناخته بودم که میدانستم هیچ چیزی نمیتواند او را تا این حد درمانده کند. هر چه بود، به پروندۀ منحوس من مربوط میشد که مثل کلاف سردرگم شده بود. بیش از یک سال بود که کسری صد خودش را برای این پرونده گذاشته بود اما هر گرهاش را باز میکردیم، باز گرهای دیگر در کار میافتاد و هر چه کسری رشته بود، پنبه میشد.
حالا هم ظاهراً خبرهایی شده بود و من بیاطلاع بودم. خبرهایی که به احتمال زیاد خوش نبودند که کسری به این حال و روز افتاده بود.
همان هفتۀ پیش که مادر همراه پدر و برادرم برای ملاقات نیامد، شک کرده بودم که اتفاقی افتاده.
محمد و پدرم خوب بلد بودند نقاب بزنند و مرا همچنان امیدوار نگه دارند ولی مادر نمیتوانست. او را با خود نیاورده بودند که حال و روزش، خبر بد را لو ندهد.
دهانم با تصور حکم قاتل بودنم به یکباره کویر شد و زبانم مثل چوب چسبید به سقف دهانم. به زحمت کلمات را کنار هم چیدم و با صدایی که از انگار از ته چاه بیرون می آمد، پرسیدم:
ـ «حکمم تأیید شده؟»
کسری انتظار این سؤال را نداشت و با این ضربه، آچمز شد و خنده روی لبهایش خشکید.
منّومنّ کردنش حالم را بدتر کرد. آقای وکیلی که در سخنوری و حاضرجوابی شهرۀ شهر بود، از جواب دادن به سؤال سادۀ من عاجز مانده بود. در آخر هم هر چه گشت، کلمهای پیدا نکرد و ترجیح داد با نگاه حیرانش این حقیقت تلخ را توی صورتم بکوبد.
دستم از روی چادر شل شد و پارچهای را که به جای گل و بته، در جایجایش طرح ترازو چاپ شده بود؛ رها کردم. اگر دادگاه حکم به قاتل بودن من میداد، دیگر حتی به عدالت خدا هم شک میبردم.
موهای پریشانم از بند چادر آزاد شدند و دور شانههایم ریختند. نگاه گرم کسری از چشمهایم گذشت و تار به تار موهایم را نوازش کرد ولی سرمای مرگ طوری در تنم رخنه کرده بود که نگاه نوازشگر او را حس نمیکردم. نوک انگشتانم یخ زده بود و لرز گرفته بودم. توی دلم داشتم به خدا التماس میکردم که کسری زبان باز کند و بگوید تبرئه شدهام یا حداقل بگوید دادگاه هنوز حکم آخر را تأیید نکرده اما بین من و کسری، سکوتی مرگبار دیوار کشیده بود.
ناگهان صدایی زمخت مثل پتک روی سرم فرود آمد:
- «خانم چادرت رو بکش رو سرت ببینم!»
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
#چالش_روزانه_شاولد
🪴همهی ما فکر می کنیم هنوز به اندازه کافی زمان داریم تا با دیگران یک سری کارها را انجام دهیم و به آن ها چیز هایی را که می خواهیم و باید، بگوییم و بعد
🪴ناگهان اتفاقی می افتد که باعث میشود بایستیم و به کلماتی مثل اگر و ای کاش فکر کنیم.
📚 کتاب : #مردی_به_نام_اوه
✍️ اثر : #فردریک_بکمن
#برای_ایران 🇮🇷
ناشناس
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
#چالش_روزانه_شاولد
انتخابهای کوچک و هوشمندانه+پایداری و ثبات قدم +زمان=ایجاد تفاوتهای بنیادین
📘کتاب اثر مرکب نویسنده دارن هاردی
ارسالی: #کامران_شایگان
====================
باشگاه نویسندگان شاولد:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
854.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
واحد اندازه گیری #کتاب خوندن ،تعدادصفحات یا دقیقه ها نیست .
بلکه تغییر واقعی در دانایی و اخلاق ماست ✌️🏻
====================
باشگاه نویسندگان شاولد:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
#چالش_روزانه_شاولد
خودت را محاکمه کن ،این کار مشکل ترهم هست
محاکمه کردن خود از محاکمه کردن دیگران خیلی
مشکل تر است.اگر تونستی در مورد خودت قضاوت درستی بکنی،معلوم میشود یک فرزانه
تمام عیاری 🌼
#فریبا_کریمی
===================
باشگاه نویسندگان شاولد:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🗓️ *چهارشنبه // ۱۳ // خرداد // ۱۴۰۵*
#چالش_روز_شاولد
🌿 *به مناسبت عید غدیر و هفتهٔ ولایت*
==============================
غدیر،
یادآور روزیست که در تاریخ
نام امام علی (ع)
با پیام ولایت و روشنایی
جاودانه شد. ✨
روزی که برای بسیاری،
نماد دوستی، عدالت، وفاداری و ادامهٔ راه حقیقت است.
حالا نوبت شماست:👇
👈 *یک متن کوتاه بنویسید:*
میتواند جملهای ناب از امام علی (ع) باشد،
یا **جملهای دربارهٔ شخصیت ایشان**،
یا متنی کوتاه دربارهٔ اتفاق فرخندهٔ روز غدیر.
⬅️ *قالب:*
۱ تا ۵ خط کوتاه
⬅️ *حالوهوای متن:*
الهامبخش/ مفید /خواندنی /تاثیرگزار
✨ *بیایید در این روزهای مبارک، از نگاه خودمان از غدیر و علی (ع) بنویسیم.*
ارسال اثر به ادمین: 👇🏻
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
===========================
باشگاه نویسندگان شاولد
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
#چالش_روزانه_شاولد
قیامت میکند اسمت در این دنیای طوفانی
فدای نام زیبایت که هم جانی و جانانی
لیلا کیانپور
# عید غدیر
===========================
باشگاه نویسندگان شاولد
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
#چالش_روز_شاولد
#غدیر، تجلیِ حقیقتِ ایمان و مظهرِ تمامشدهی ولایت است؛ روزی که آسمانِ هدایت، بر زمینِ نیاز، ستارهی بیکرانِ علی (ع) را تاباند.
این تنها یک روز نیست، بلکه نقطهی اوجِ پیمانِ جانها با حق است؛ جایی که عشق و ولایت، در یک کلام با هم یکی شدند.
ای غدیر، تو شکوهِ آن لحظهای و تو معنای آن پیوندِ جاودانهای که هرگز با گذشت زمان، رنگ نمیبازد و فروکش نمیکند.
*نویسنده shaghayegh jvd*
===================
باشگاه نویسندگان شاولد:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub