⚠️توجه! توجه!⚠️👆🏻
🍂📚جشنواره بهاره چاپ کتاب! فقط تا آخر👈🏻 « خردادماه» فرصت باقیست!
❌ بعد از این تاریخ افزایش قیمت خواهیم داشت!❌
📘📕📙📗📒کتاب چندنویسندگی📘📕📙📗📒
📦 انتخاب بین 5، ۱۰ یا ۲۰ نسخه؟
💥 فقط با ۱.500 میلیون تومان کمترین قیمت
✅ مجوز رسمی ارشاد و خانه کتاب
✨ ژانرهای قابل پذیرش: داستان، رمان، خاطره، روایت، داستان کوتاه، کودک، طنز، شعر...
🎉 این فرصت استثنائی رو از دست نده!
📩 برای دریافت جزئیات، فقط یه پیام بده یا کامنت بذار:👇🏻
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
شاولد/ مهارت نویسندگی
تحفهای🎁 برای نویسندگان و شاعرانِ 🖋️ گرانقدر کانال 🔹همراهان گرامی: نیک میدانیم که در روزگارِ گرا
🚨 فقط برای امروز تمدید شد! (فرصت نهایی) 🚨
به دلیل استقبال بینظیر و درخواستهای مکرر شما همراهان عزیز، جشنواره «تخفیف روی تخفیف» انتشارات شاولد، فقط برای امروز (17 خرداد) تمدید شد.
⏳این آخرین روز جشنواره به احترام شماست!🌹😊
امروز آخرین مهلت برای بهرهمندی از تخفیفات استثنایی #عید_غدیر روی تمامی پکیجهاست:
✅ پکیجهای VIP
✅ پکیجهای حرفهای
✅ پکیجهای اقتصادی
✅پکیج های فوق اقتصادی
فرصتی که به خاطر شما اضافه شد، پس اجازه ندهید از دست برود… 🏃♂️
✨ همین حالا برای ثبت سفارش و رزرو تخفیف پیام دهید.
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
کانال باشگاه نویسندگان:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🚨 آخرین فراخوان جشنواره عیدانه انتشارات شاولد
امروز (یکشنبه 17خرداد) پروندهی طرحِ «تخفیف روی تخفیف» بسته میشود.
اگر میخواهید اثر خود را با کمترین هزینه ممکن و با کیفیتِ یکی از ۵ نشر برتر جنوب کشور به چاپ برسانید، زمان را از دست ندهید.
🔻 اقدامات فوری:🔻
۱. ارسال پیام به ادمین: @Shavaladpubadmin
۲ . تماس مستقیم جهت مشاوره: 09200757039
✨ نام شما، میراث ماندگار این #سرزمین است.
#انتشارات_شاولد
#چاپ_کتاب
#تخفیف_ویژه #عید_غدیر
https://eitaa.com/shavaladpub/2889
🌱 #پارت43
🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – 18 خردادماه 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
لیلا زل زد به چشمان ترسیدهام تا عکسالعملم را بسنجد. خوب میدانستم منظورش از بسته، مواد مخدر است و حاضر نبودم به هیچ قیمتی حتی مرگ و زندگی وارد این بازیها شوم.
بیحرف برگشتم توی تخت و دراز کشیدم. لیلا هنوز داشت نگاهم میکرد. از او رو برگرداندم و به دیوار چرک و خطخطی کنار تخت چشم دوختم. برخلاف توی فیلمها، روی دیوار هیچ چوبخطی کشیده نشده بود. در عوض دیوار پر از اشعار و جملات نغز بود. اشعاری گرم و زیبا که به فضای سرد و بیروح آنجا نمیآمد.
بعضی از آنها به چشمم آشنا بودند. بارها که تنها و غمگین به گوشه تختم پناه برده بودم، خوانده بودمشان اما بعضیها غریب بودند. مانده بودم کِی و چه کسی آنها را روی دیوار کنار تخت من نوشته است؟ شاید هم کار خودم بود! هرچند چیزی یادم نمیآمد اما بعید هم نبود.
در زندان، روزها و شبهای دلگیر زیادی را تجربه کرده بودم. لحظاتی بود که از شدت فکر و خیال، از خود بیخود میشدم و روز بعد حتی یادم نمیآمد دیروزش چه کار کردهام. شاید این اشعار و جملات حاصل عرقریزان روح ناآرام خودم بودند!
شعرها را یکبهیک خواندم و رسیدم به یک مصرع نیمهکاره. مصرعی که مطلعش «ای کاش» بود و ادامهاش پشت پردهٔ حسرتها پنهان مانده بود.
ای کاشِ روی دیوار، پرواز کرد و روی شاخههای درهم پیچیدهٔ ذهنم نشست و تمام وجودم پر از ای کاش شد. پر از حسرت.
حسرت نداشتههایم نه، چون من همه چیز در زندگی داشتم. حسرت از دست دادن همهٔ داشتههایم آزارم میداد. حسرت عمری که پشت حصار زندان گذشت؛ آن هم به جرم گناه نکرده.
غرق در فکر بودم که ناگهان صورت لیلا را مقابل خودم دیدم. ترسیده خودم را جمع کردم و هر آنچه بین من و اختر گذشته بود، پیش چشمانم جان گرفت.
لیلا فهمید ترسیدهام. کمی عقب کشید و گفت:
- «چته؟ مگه لولوخرخره دیدی که اینجوری زرد کردی؟»
جوابی ندادم. دهانم خشک شده بود.
لیلا بالش زیر سرم را کشید. زیپ آسترش را باز کرد و دست کرد توی الیاف. با تعجب به حرکاتش زل زده بودم و با توجه به پیشزمینهٔ ذهنیام، هر آن منتظر بودم بستهای مواد از توی بالش من دربیاورد. لیلا زبانش را بین دندانهایش گرفته بود و دل و رودهٔ بالش را هم میزد. عاقبت چیزی که میخواست، پیدا کرد و بالش بینوا را رها کرد.
توی دستش بستهٔ مستطیل شکل کوچکی بود. بسته را باز کرد و گوشی نوکیای قدیمی را نشانم داد.
چشمانم از حیرت گشاد شده بودند اما اینجا هنوز ته ماجرا نبود. لیلا از میان موهای ژولیدهاش، سیمکارتی بیرون کشید و آن را توی موبایل جا زد. بعد گوشی را پرت کرد به طرفم و گفت:
- «چه کنیم دیگه! ما مثل بعضیا بیمرام نیستیم.»
موبایل را روی هوا گرفتم. لیلا در حال بیرون رفتن از اتاق گفت:
- «سیمکارت دائمیه. هر چقدر دوست داشتی حرف بزن. من هم هوای بیرون رو دارم که کسی مزاحمت نشه.»
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
🗓️ دوشنبه // ۱۸ // خرداد // ۱۴۰۵
#چالش_روزانه_شاولد
🤍 در زمان جنگ آرامش داریم، اگر…
==============================
شاید نتوانیم جلوی جنگ های دنیا را بگیریم،
اما میتوانیم در دلِ خودمان
یک #پناهگاهِ_امن بسازیم. 🕊️
آرامش در بحران یعنی
ذهنمان را از هجومِ #اخبار و اضطرابها
پس بگیریم و نگذاریم آشوبِ بیرون،
درونمان را ویران کند. 🌊
🔻 نوبــــت شماست:👇🏻
راهکار یا تجربهی شما برای داشتن «ذهنِ آرام🧠» در این روزها چیست؟
( #آرامشِ تو از کجا آغاز میشود؟ )
⬅️ قالب:
تکجمله یا پاراگراف کوتاه
⬅️ حالوهوای متن:
انسانی، راهگشا و کاربردی
✨ بیایید یاد بگیریم چگونه میتوان در میان مشکلات، ذهنی داشته باشیم.
ارسال اثر به ادمین: 👇🏻
📞 09200757039
📲 @Shavaladpubadmin
===========================
باشگاه نویسندگان شاولد
https://eitaa.com/shavaladpub
#چالش_روز_شاولد
آرامش از کجاست؟
مگر میشود نگران عزیزانمان دوستانمان نبود ولی با استرس جز بخودممان ضرر برسانیم هیچ فایدهای دیگر ندارد همیشه این آیه و جمله بهم آرامش می دهد.
الا بذکر الله تطمئن القوب
نگهدارنده من کسی است که شیشه را دربغل سنگ نگه می داد.
درفش
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
#چالش_روز_شاولد
من برعكس اغلب آدمها،همیشه توی شرایط های سخت آرامشم بیشتره.
چون باور دارم اتفاقی که مقدر شده بیوفته،میوفته. حالا چه من نگران باشم چه نباشم. با نگرانی و ترس از اتفاق احتمالی فقط تمرکزم توی لحظه رو از دست میدم و حتی سیستم دفاعی بدنم رو هم ضعیف میکنم. و توی شرایط های سخت این حواس پرتی ها ممکن حادثه های بدتری به وجود بیاره. بخاطر همین خونسردي ام رو حفظ میکنم تا بتونم به خودم و اطرافیانم در صورت لزوم کمک کنم.
اتفاق شاید آدم رو از پا در نیاره اما،فکر کردن به افتادن اون اتفاق( که ممکن شاید هیچ وقت هم نیوفته) حتما آدم رو از پا درمیاره.
از قدیم گفتن ترس برادر مرگ.
لام_گاف
=====================
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
#چالش_روز_شاولد
مرا هزار امید است
و هر هزار تویی سیمین بهبهانی
شاید بهترین گزینه در شرایط کنونی
مهربانی با خود و با دیگران است
هرروز از دل تاریکی
نور خورشید نمایان میشود 🍂🍀
فریبا کریمی
=================
باشگاه نویسندگان شاولد:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
#چالش_روز_شاولد
#آرامش
امروز با خاله ام تماس گرفتم او با شروع جنگ افسرده شده بود، با حملات هوایی دیشب به او زنگ زدم حالش را بپرسم.
به او گفتم خاله جان حالت چطور است؟
گفت: سارا با حملات، دوباره ترس به جانم افتاده.
گفتم: شما که زن مومن و با خدایی هستی آخر چرا می ترسی.
تمام سرنوشت ما دست خداست، گفت: این را می دانم از مرگ نمی ترسم ولی فکر از دست دادن عزیزانم نگرانم می کنه.
گفتم: همیشه توکلت به خدا باشد، آیات و احادیثی هست که محافظ توست.
مانند آیت الکرسی، خواندن یازده مرتبه سوره ی توحید که محافظ جان تو و اطرافیان و همسایگان می گردد، گفتن ذکر یا حفیظ و...
پیدا کن و بخوان، خداوند محافظت خواهد بود و آرامشت را هم داری.
#سارا جربان
=====================
باشگاه نویسندگان شاولد:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#چشم_نواز
*تصویر منتشر شده از حضور #فلامینگوها 🦩در دریاچهی مهارلو *
مهارلو، در ۲۰ کیلومتری #شیراز قرار دارد.. چندسالی گفته میشد که به دلیل خشکسالی، حضورشان کم شده
و امسال انگار با افزایش بارشها؛ فلامینگوها باز برگشتهاند.
=====================
باشگاه نویسندگان شاولد:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub