#چالش_روزانه_شاولد
فقط بود
شب، آسمان باریده بود و آب هنوز لای بند آجرها نشسته بود.
صبح، کوچه بوی گازوئیل کامیون همسایه را میداد.
تعویضروغنی سر گذر داشت کرکرهاش را بالا میداد. کرکره جیرجیر میکرد. بوی روغن سوخته خزیده بود تا توی حیاط.
از دل ترک دیوار یک شقایق درآمده بود. همان جایی که خاک میریزد و مورچهها راه خودشان را میروند.
شقایق خیس بود. یک قطره آب از نوک گلبرگش آویزان مانده بود.
شقایق سرخ بود، مثل اناری که تازه شکافته باشند.
پر شالم را روی شانه کشیدم و دست بردم توی کیف. برگهی قسط را درآوردم. مبلغ را نگاه کردم. همان عددی که از دیشب توی سرم راه میرفت. برگه را تا زدم و گذاشتم سر جایش.
همانجا کنار دیوار ماندم. زل زدم به شقایق.
عجب جای بیخودی سبز شده بود.
دستم رفت طرفش. خواستم بچینم، ببرم بگذارم توی لیوان. لااقل تا عصر یک چیز قشنگ روی طاقچه باشد.
خم شدم. دستم که نزدیک گل رسید، چشمم افتاد به ساقه نازکش؛ به جایی که خودش را از دل آجر و خاک بیرون کشیده بود.
دستم همانجا ماند. با خودم گفتم اگر بچههای محل ببینند، تا عصر کندهاند.
یادم افتاد فردا بنا قرار است بیاید دیوار را تعمیر کند. خردهسیمانها پای دیوار ریخته بودند. اول از همه نوبت همین بود.
دستم را پس کشیدم.
بوی خاک خیس پیچید زیر دماغم.
برگشتم به کیفم. به برگهی قسط. به قسط ماه بعد. به ماه بعد آن.
خواستم راه بیفتم، نرفتم.
همانجا کنار دیوار ماندم.
یادم افتاد سالها پیش مادرم شقایقها را نمیچید. میگفت گل تا وقتی گل است که سر جایش باشد. از ساقه جدا شود، فقط یک جور مردهی خوشرنگ است.
دوباره نگاهش کردم.
شقایق سر جایش بود. انگار من را آدم حساب نمیکرد. فقط بود.
باد خنکی از بین من و شقایق رد شد. گلبرگهایش لرزید. قطره افتاد و روی خاک گم شد.
همان وقت یادم افتاد امروز *روز ملی گل است.*
خندهام گرفت.
دیروز هم از کنار همین دیوار رد شده بودم. عجله داشتم. چشمم نپاییده بود.
شقایق خبر نداشت. این من بودم که تازه دیده بودمش.
#زینت_سادات_قاضی
=============================
📌 باشگاه نویسندگان شاولد:
#چالش_روزانه_شاولد
دل را به دلهره ی بی امان باد سپردم
و در جنون غریبانه ی این دشت به انتظار نشستم
من از تمام شقایق ها عاشق ترم
نگار فلاح
=============================
📌 باشگاه نویسندگان شاولد:
https://eitaa.com/shavaladpub
🌿💼 *فرصت کسب درآمد برای ساکنان #شیراز 💼🌿
*
فروشگاه اینترنتی شارات، فعال در زمینه فروش محصولات افراشته (انواع حبوبات 🫘 و ادویهجات 🌶️ باکیفیت) برای گسترش فروش خود در شیراز از افراد علاقهمند به * کسب درآمد در منزل * دعوت به همکاری میکند.
اگر به دنبال یک راه ساده برای درآمد داشتن در کنار کارهای روزمره هستید، این فرصت میتواند برای شما مناسب باشد. حتی اگر سرمایه اولیه ندارید، شرایطی فراهم شده تا بتوانید شروع کنید. ✨
✅ مزایا:
🏠 امکان فعالیت از منزل
💰 امکان شروع بدون سرمایه اولیه (برای افراد واجد شرایط)
🛒 محصولات پرمصرف و موردنیاز هر خانه
📦 مناسب برای کسب درآمد شخصی یا کار پارهوقت
اگر ساکن * شیراز* هستید و تمایل دارید به عنوا *ن همکار فروش * فعالیت کنید 👇
📩 *در پیامرسانهای بله یا روبیکا به شماره زیر پیام بدهید:*
📫@sharatadmin
📱 09939134858
گلهای رز
دزفول
گلهای رز درون باغچه
مرا یاد تو میاندازند
تو که یادت
تمام دنیای من است
شاعر: کامران شایگان
=============================
📌 باشگاه نویسندگان شاولد:
https://eitaa.com/shavaladpub
🏢 *شتابدهنده شاولد برگزار مینماید:*
🌱 *سومین نشست کارآفرین کلاب*
با محوریت:
🤝 شبکهسازی
✨ توسعه همکاری
🗣️ تبادل تجربه
📢 خلق فرصت های جدید
🏛️ تسهیلات دولتی
🗓️ *زمان:* سهشنبه ۲۶ خرداد ماه ۱۴۰۵، ساعت ۱۶
📍 *مکان:* شیراز، خیابان شبان، کوچه ۱۰/۴، پلاک ۲۱۲، ساختمان شاولد
📞 *جهت حضور و هماهنگی، با ما در ارتباط باشید.*
آیدی : @daneshbonyanshiraz
شماره تماس: ۰۹۳۰۵۹۹۲۰۷۵
"باشگاه کارآفرینان جنوب کشور"
تماس با ما بــلــه ایــتــا
🏷️. دعـــــوتیـــــــــــــد 👋🏻
سلام و احترام خدمت دوست فرهیخته و اهل قلم 🖋️🌿
• بدینوسیله از شما برای حضور در یک محفل ادبی فعال و تخصصیِ نویسندگان و شاعران دعوت میشود.
در این مجموعه برنامههایی مانند:
✅ آموزشهای رایگان نویسندگی بهصورت فیلم و نکتههای آموزشی،
✅ چالشهای تمرینی «قلم روز» برای تقویت مهارت نوشتن،
✅ معرفی و رونمایی از کتابهای تازه،
✅ اطلاعرسانی جشنوارههای تخفیف چاپ کتاب
✅ و همچنین برگزاری برنامههای جایزه ادبی برگزار میشود.
⬅️ هدف این فضا، ایجاد ارتباط و همافزایی میان اهل قلم و فراهم کردن بستری پویا برای رشد و معرفی آثار نویسندگان است.
خوشحال میشویم شما نیز در این جمع #فرهنگی حضور داشته باشید. در صورت تمایل برای دریافت توضیحات بیشتر پیام بفرمایید. 🌸📚
📲 09200757039
📪 @Shavaladpubadmin
=============================
📌 باشگاه نویسندگان شاولد:
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
https://ble.ir/shavaladpub بله
#رضایت_شاولد 🌿✍️
*رضایتِ اهلقلم، برای ما فقط یک پیام نیست؛ دلگرمیِ ادامهی راه است.*
وقتی نویسندهای با خیال راحت از آموزش، همراهی و فضای باشگاه میگوید، یعنی مسیر درست را انتخاب کردهایم.
ممنون از همراهی و اعتماد شما عزیزان 📚✨
=============================
📌 باشگاه نویسندگان شاولد:
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
https://ble.ir/shavaladpubبله
🔹#قلم_شاولد 🖋️✨
🖋️ چطور قلممان را از «گزارشنویسی» به «نویسندگی» تبدیل کنیم؟
بزرگترین اشتباه یک #نویسنده تازهکار این است که احساسات و اتفاقات را تعریف میکند، در حالی که نویسنده حرفهای آنها را ترسیم میکند.
نکته امروز: «نشان بده، نگو!»
❌ نگو: «هوا خیلی گرم بود.» (این فقط یک گزارش است).
✅ نشان بده: «دانه عرق از شقیقهاش سرید و یقه پیراهنش به تنش چسبیده بود. حتی سایهها هم از شدت آفتاب به زیر دیوارها پناه برده بودند.»*
❌ نگو: «او خیلی عصبانی شد.»
✅ نشان بده: «فکّش منقبض شد، مشتهایش را گره کرد و بیآنکه حرفی بزند، لیوان را با شتاب روی میز کوبید.»
💡 چرا این کار مهم است؟
وقتی «نشان میدهید»، مخاطب خودش حس را کشف میکند و لذت میبرد؛ اما وقتی «میگویید»، مخاطب فقط یک خبر را میشنود و زود از آن عبور میکند.
🔥 تمرین کوچک:👈 درقسمت دیدگاه در کانال پیامرسان بله مون همین متنو لطفا بنویسید
یک جمله کوتاه درباره «دلتنگی» یا «شادی» بنویسید، اما اصلاً از خود کلمه دلتنگی یا شادی استفاده نکنید! فقط با تصویرسازی نشانش بده
📌 باشگاه نویسندگان شاولد:
https://ble.ir/shavaladpub بله
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌙 | #شب_آرام
📌 باشگاه نویسندگان شاولد:
https://ble.ir/shavaladpub بله
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
🌱 #پارت47
🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – 27 خردادماه 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
دوباره اعداد را وارد کردم. گوشی بوق خورد و بوق خورد و بالاخره صدای مردانهٔ کسری گوشم را نوازش کرد.
مثل تشنهای که به آب رسیده باشد، نامش را صدا زدم.
کسری مکثی کرد و ناگهان داد زد:
ـ تویی، مهتاب؟
بغض صدایم را گرفت. نتوانستم حرف بزنم و سرم را بالا و پایین کردم. یادم نبود که او پشت تلفن است و نمیتواند مرا ببیند. دوباره با نگرانی پرسید:
ـ مهتاب؟ واقعاً خودتی؟
زمان داشت بیرحمانه میگذشت. فرصتی برای از دست دادن نمانده بود. بغضم را پنهان کردم و گفتم:
ـ خودمم، کسری. تو رو خدا کمکم کن.
کسری فوراً گفت:
ـ این شمارهٔ کیه؟ از کجا داری زنگ میزنی؟
گریهام گرفت و گفتم:
ـ بعداً برات توضیح میدم. الان فقط گوش کن.
کسری ساکت شد تا بشنود. گریه امان به حرف زدن نمیداد. بهزحمت گفتم:
ـ زنگ زدم به محمد. یه کم بحثمون شد. اون هم ناراحت شد و قطع کرد. بعدش هم دیگه جواب نداد.
کسری نفس راحتی کشید و گفت:
ـ ترسیدم، دختر. اینکه چیز مهمی نیست. یه کم تنها باشه، حالش خوب میشه. نگران نباش.
اشکهام رو با پشت دست پاک کردم و زار زدم:
ـ وقتی داشت قطع میکرد، گفت میره سراغ وحید. گفت میخواد بکشدش. تو رو خدا زود پیداش کن، کسری. نذار کار دستمون بده.
هقهقم را رها کردم و با تمام وجود گریستم. کسری هنوز ساکت بود. بعد از چند لحظه گفت:
ـ شمارهٔ محمد رو بهم بگو.
هولزده گفتم:
ـ باشه! آدرس وحید رو هم بگم؟
کسری گفت:
ـ آدرس اون عوضی رو دارم. فقط شماره رو بگو.
شمارهٔ محمد را دادم. کسری نوشت و گفت:
ـ من الان بهش زنگ میزنم. اگه جواب نداد، میرم دنبالش. نگران نباش. راستی... میتونم وقتی پیداش کردم، به همین خط زنگ بزنم؟
نمیدانستم آیا لیلا اجازه میدهد گوشی تا خبر گرفتن از محمد دستم باشد یا نه، اما گفتم:
ـ آره! حتماً زنگ بزن.
کسری «باشهای» گفت و قبل از قطع کردن زمزمه کرد:
ـ امیدوارم بابت اون تلفن تو دردسر نیفتی، مهتاب. خیلی کار پُرریسکی کردی... خیلی!
یک بار دیگر تلفن قطع شد و من ماندم و مردابی از اضطراب که هر لحظه بیشتر مرا میبلعید.
چند دقیقه بیشتر از تماسم با کسری نمیگذشت که لیلا برگشت. نگاهی پُرشیطنت به من کرد و گفت:
ـ خوب با یار، دلوقلوه میدادیا!
حوصلهاش را نداشتم، اما نمیتوانستم تندی کنم. به تلفنش نیاز داشتم و مجبور بودم با لودگیهاش کنار بیایم.
لیلا جلو آمد. دستش را بهطرفم دراز کرد و گفت:
ـ تشکر هم که بلد نیستی، شکر خدا. رد کن بیاد گوشی رو!
ناخودآگاه گوشی را بردم پشت سرم و گفتم:
ـ نه!
چشمان لیلا گرد شد و گفت:
ـ یعنی چی نه! روتو زیاد نکنها... گوشی رو بده بیاد ببینم!
گوشیبهدست عقبعقب رفتم و چسبیدم به دیوار. لیلا هم پابهپایم جلو آمد و مماس با من ایستاد. سرش را کج کرد بهطرفم و توی گوشم پچپچ کرد:
ـ حواست هست داری چیکار میکنی؟ کسی بهت نگفته که لیلا گاهیوقتها از اختر هم خطرناکتر میشه؟
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
https://eitaa.com/shavaladpub