•
سلام 😊✋🏻
✨ به خانوادهی «باشگاه نویسندگی و انتشارات #شاولد» خوش آمدید ✍️📚🎶
خوشحالیم که امروز همراهان تازهای به جمعِ دوستداران شعر، موسیقی ،کتاب و دنیای واژهها پیوستهاند؛
اینجا جاییست برای الهام، نوشتن، آرامش و رشد در کنار دلهایی که با هنر نفس میکشند 🌱🖋
«هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / باز جوید روزگار وصل خویش» ✨🎼
=======================
🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد :
https://ble.ir/shavaladpub
https://eitaa.com/shavaladpub
📸 #قابِ_شاولد | میزبانی از دانشمند جوان ایرانی
امروز در انتشارات و باشگاه نویسندگان شاولد**، افتخار میزبانی از **جناب آقای رضا محمدیان**، **دانشمند و جوان ایرانی متولد سال ۱۳۷۹ را داشتیم؛ پژوهشگر ارجمند و کارشناسارشد برنامهریزی توسعه منطقهای از دانشگاه شیراز. 🎓
ایشان که در کسوت شریف دبیر به تعلیم و تربیت مشغول هستند، کارنامهای درخشان و پربار دارند:
🏆 دارنده بیش از ۱۶۳ عنوان و جایزه علمی ملی و بینالمللی
📝 مؤلف ۹ اثر تالیفی از جمله کتابهای ارزشمند « نظریه های جامعه شناسی از کلاسیک تا معاصر » و «کتابِ شعر عاشقانه های من » در حوزههای فلسفه، جامعهشناسی و علوم سیاسی
📊 نویسنده بیش از ۵۰ مقاله علمی
حضور این نخبهی پویا در کنار دکتر فرهادی، مدیرعامل مردمی انتشارات شاوَلَد، و خانم مهندس امیری نویدبخش افقهای روشن برای #فرهنگ و اندیشه این مرز و بوم است؛ تلاشی ارزنده که اهتزاز نام پرشکوه #ایران را در عرصههای علمی هدف قرار داده است. ✨🇮🇷
#رضا_محمدیان #دانشمند #جوان_ایرانی #نخبه #دبیر #دانشگاه_شیراز
=======================
🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد :
https://ble.ir/shavaladpub
https://eitaa.com/shavaladpub
831.2K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🪴 |#یادآوری_امروز 🙃
چیزی را برای بعد نگذارید، بعدها زندگی می گذرد....👋🏻
=======================
🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد :
https://ble.ir/shavaladpub
https://eitaa.com/shavaladpub
#یک_برگ_شعر ☘
«دل که رنجید از کسی، خرسند کردن مشکل است 🌧️
شیشهی بشکسته را پیوند کردن مشکل است 🪞💔
کوه را با آن بزرگی میتوان هموار کرد ⛰️
حرفِ ناهموار را هموار کردن مشکل است 🗣️🪨»
#صائب_تبریزی ✍️
=======================
🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد :
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
https://ble.ir/shavaladpub بله
🔹 #نامآورانِ_شعر | ⭐
#احمد_شاملو
🇮🇷 شاعر، نویسنده، مترجم و بنیانگذار شعر سپید (۱۳۰۴–۱۳۷۹)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
📚 احمد شاملو ملقب به «الف. بامداد»، از ستونهای اصلی ادبیات معاصر ایران است که با عبور از قالبهای سنتی، «شعر سپید» را پایهگذاری کرد.
او که در خانوادهای نظامی رشد کرده بود، دوران کودکی و تحصیل ناآرامی را در شهرهای مختلف ایران گذراند و طعم زندان و مرگ را در جوانی چشید.
شاملو علاوه بر شاعری، در حوزههای پژوهش، #فرهنگنویسی، ترجمه و روزنامهنگاری نیز تأثیرات عمیقی بر جای گذاشت.
وی با الهام از #نیما_یوشیج و رها کردن وزن عروضی، زبانی نو و منحصربهفرد را در شعر فارسی نهادینه کرد که به «شعر شاملویی» شهره شد.
آثار او تنها مجموعه شعر نیست، بلکه بیانیهای هنری از دغدغههای اجتماعی، سیاسی و انسانیِ دوران خویش است.
به عنوان یکی از دبیران کانون نویسندگان ایران، همواره در صف اول دفاع از آزادی اندیشه ایستاد و نقش مهمی در فرهنگسازی ایفا کرد.
آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج، اکنون میعادگاه دوستداران شعر و ادب پارسی است که میراث او را زنده نگه میدارند.
==========================
🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد :
با زندگی، آثار و ماندگارترین سرودههای بزرگان شعر ایران و جهان همراه شاولد باشید.👇🏻
ble.ir/shavaladpub
eitaa.com/shavaladpub
🍓
شعر
رهاییست
نجات است و آزادی.
تردیدیست
که سرانجام
به یقین میگراید
و گلولهیی
که به انجامِ کار
شلیک
میشود.
#احمد_شاملو
==========================
🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد :
ble.ir/shavaladpub
eitaa.com/shavaladpub
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
🌞 به آفتاب سلام ......
.
==========================
🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد :
ble.ir/shavaladpub
eitaa.com/shavaladpub
Salar Aghili موزیکدلSalar Aghili-Jane Man Iran -musicdel.ir 128 (1).mp3
زمان:
حجم:
5.2M
#به_وقت_موسیقی 🎼
🔹جان من #ایران
🎙#سالار_عقیلی
=========================
🖌️ باشگاه نویسندگان شاولد :
ble.ir/shavaladpub
eitaa.com/shavaladpub
#عطرِ_کاغذِ_شاوَلَد
✨ معرفی کتاب پیغامی فوری برای شازدهکوچولو
✍️ نویسنده: سرکار خانم فریبا کریمی
🌟 معرفی:
کتاب «پیغامی برای شازده کوچولو» سفری دوباره به جهان خیالانگیز شازده کوچولوست؛ اما این بار با نگاهی نو و معاصر. نویسنده در این اثر، پیامهایی تازه برای شازده کوچولو میفرستد؛ پیامهایی درباره زمین، انسانها و مسئولیت ما در برابر عشق و زندگی.
📖 بخشی از خلاصه کتاب:
«شازده کوچولو، اگر دوباره به زمین بیایی، خواهی دید که آدمها هنوز گرفتار همان دغدغههای قدیمیاند؛ هنوز ستارهها را میشمارند، هنوز درگیر غرور و خودخواهیاند، و هنوز فراموش کردهاند که عشق و دوستی مهمتر از همه چیز است.»
✨ کتاب «پیغامی برای شازده کوچولو» با زبانی ساده و شاعرانه یادآور میشود که پیام شازده کوچولو هنوز زنده است و هر نسل باید دوباره آن را بشنود.
💌 اگر شازده کوچولو برای شما پلی به سوی معنا و عشق است، این کتاب جای ویژهای در کتابخانهتان خواهد داشت.
📚 #انتشارات_شاولد
📘 لینک کتاب:👇🏻
https://B2n.ir/hw6348
🤩✅ شما هم میتوانید اثر خود را ارسال کنید تا با راهنمایی «تیم انتشارات شاولد» آن را چاپ کنید:👇🏻
@Shavaladpubadmin
📌 کانال:
ایتا https://eitaa.com/shavaladpub
02-steps-to-the-top-podcast(2).mp3
زمان:
حجم:
10.4M
🔹کتاب صوتی پله پله تا اوج اثر زیگ زیگلار
#کتاب_صوتی
#پله_پله_تا_اوج
#زیگ_زیگلار
✅ قسمت دوم
👈 اقناع
=========================
🖌 باشگاه نویسندگان شاولد:
https://eitaa.com/shavaladpub ایتا
https://ble.ir/shavaladpub بله
🌱 #پارت53
🌷 #لالههای_سپید
نویسنده: سهیلا سپهری – 13 تیر ماه 1405
انتشار از کانال رسمی «انتشارات شاولد»
=============================
«بزن روشن شی!»
انگار اتاق و من و لیلا و هر چه را که در آن بود، ریخته بودند توی ماشین لباسشویی و با دور هزار داشتند میچرخاندند.
صدای لیلا، کشدار و نامفهوم، از جایی خیلی دور به گوشم میرسید. به گیجیام قاهقاه خندید و گفت:
«بابا تو که نزده میرقصی! چته؟ چرا رفتی تو هپروت؟»
مشتی حوالهٔ شانهام کرد و با تهماندهٔ خندهاش گفت:
«کلک! نکنه خودت اینکارهای و این پاستوریزهبازیها هم فیلمته؟ آره؟»
جوابی به او ندادم. همهٔ حواسم به آن بستهٔ فسقلی بود و با وحشت نگاهش میکردم. انگار قرار بود هیولایی وحشتناک از توی بسته بپرد بیرون و مرا درسته ببلعد. من همیشه از مواد میترسیدم، اما آنقدرها هم که لیلا گمان میکرد، پاستوریزه و بیاطلاع نبودم. اتفاقاً در دورهای از دانشگاه، از روی کنجکاوی روی انواع مواد مخدر تحقیق کرده بودم و نتایجش را در وبسایت دانشکده منتشر کرده بودم، اما هر چقدر بیشتر مواد را شناخته بودم، ترس از آن هم در وجودم بزرگتر و قویتر شده بود. نه پدرم و نه برادرم و نه هیچکدام از مردهای اطراف من اهل دود نبودند. در خانهای که من بزرگ شده بودم، حتی سیگار هم قبیح به شمار میآمد.
در دوران دبیرستان و دانشگاه از این دست تعارفات زیاد به من شده بود، اما یادم نمیآمد هرگز وسوسه شده باشم لبی با مشروبات الکلی تر کنم یا بخواهم سرخوشی کاذب با مواد را تجربه کنم.
من همیشه غرق در خوشیهای واقعی و قابل لمس بودم. کافی بود دستم را دراز کنم تا خوشبختی را بغل بگیرم.
هر وقت اراده میکردم، اطرافیانم کیلوکیلو محبت به پایم میریختند یا وقتی غصهدار بودم، آماده بودند تا آخر دنیا نازم را بکشند.
حسرت آه شد و از قلبم بالا آمد و راه نفسم را بست. بعد از بلاهای عجیبی که درست در شب عروسی به سرم آمده بود، گاهی با خودم فکر میکردم اسیر نفرین یا جادو و جنبل شدهام که خوشبختی یکشبه اینچنین از من رویگردان شده. انگار خوشی جن بود و من بسمالله که هر چه میدویدم، به گرد پایش هم نمیرسیدم.
لیلا داشت زیر گوشم نحوهٔ استفاده از آن گرد جادویی را توضیح میداد. گوش میدادم، اما در واقع هیچ چیزی نمیشنیدم.
لیلا حرفهایش را زد و بلند شد تا مرا با هدیهٔ کوچکم تنها بگذارد. وقتی داشت میرفت، عمیق و پرسؤال نگاهش کردم. مستقیم زل زدم به چشمهایش.
دلم میخواست از او بپرسم چند نفر دیگر مثل مرا با همین ترفند و همین دوستیهای خالهخرسهوار، به دام اعتیاد کشانده؟
چند بدبخت دیگر مثل مرا از این هم بدبختتر کرده؟ اما نپرسیدم. لیلا نتوانست سنگینی نگاهم را تاب بیاورد و سر به زیر انداخت و گفت:
«یه جوری نگاه نکن انگار من زالوام و افتادم به جون شماها و خونتون رو میمکم.»
پوزخندی به حرفش زدم؛ حرفی که حقیقت از آن چکه میکرد.
لیلا شاکی شد. به طرفم چرخید و بسته را از دستم قاپید و گفت:
«اصلاً تقصیر منه که خواستم این دم رفتنی یه حالی بهت داده باشم.»
=============================
📌برای ادامهی رمان، عضو کانالهای رسمی انتشارات باش:
https://eitaa.com/shavaladpub