- شآیَد!..
- تن من قایق لنگر زده در طوفان است؛ خودم اینجا دل من پیش تو سرگردان است!((:
- فاضل نظری -
- به دریا میزنم! شاید به سوی ساحلی دیگر؛ مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر!..
من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم؛ که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر...
به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز می دانم؛ به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر...
من از آغاز در خاکم نمی از عشق می بینم؛ مرا می ساختند ای کاش، از آب و گلی دیگر...
طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد؛ من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر...
به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم؛ مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر!((:
- فاضل نظری -
- شآیَد!..
-
- آرام بگیر ای دل و کم گریه کن ای چشم!
انگار نفهمیدی و انگار ندیدی!)):
- چند وقت پیش توی محله مون یه پیرمردی رو دیدم که یه لباس صورتی جیغ پوشیده بود با یه شلوارک گل گلی مامان دوز؛
هر کی میدیدش فکر میکرد دیوانه است!
امشب همون پیر مردو با یه کت و شلوار اتو کشیده ی شیک دیدم،
رفت به یکی سلام کرد یجور مرده براش خم و راست میشد و قربون صدقه اش میفرت آدم شاخ در می آورد...
تفاوت ظاهر همینه؛
- یکی از سخت ترین کار های دنیا اینه که...
قید یکی رو بزنی؛
چون اون قید تورو زده!)):