- یادم آید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم؛پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم!(:
- ساعتی بر لب آن جوی نشستیم؛ تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت>>>
من همه محو تماشای نگاهت!((:
-آسمان صاف و شب آرام؛
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ!((:
- روز اول که دل من به تمنای تو پَر زد؛ چون کبوتر لب بام تو نشستم...
تو بمن سنگ زدی؛مننهرمیدم؛نهگسستم!...
- یادم آیدکهدگر از توجوابینشنیدم!):
پای در دامناندوهکشیدم؛
نه گسستم؛ نه رمیدم!...