- كَانَ بُكاؤُنا هادئاً كَصَوتِ المَطَرِ عَلى النَّافِذَة!..
«صدایِ گریههایمان آرام بود
همانند صدایِ باران بر رویِ پنجره!((:
- شآیَد!..
- تا حالا تو بیمارستان درس خوندین؟😂 #روزمرگی
بیا اینم روزمرگی که گفتید خوبه؟😐😂
آروم لیز خورد و رفت چسبید به یه قطره ی دیگه ؛ وقتی وزنش زیاد شد وتونست حرکت کنه رفت سراغ قطره ی بعدی و اون قطره ی قبلی رو تنها گذاشت!..
همینجور دونه دونه قطره هارو با خودش همراه میکرد و بعد مدتی که استفاده اش رو ازشون میکرد میرفت سراغ قطرات بعدی تا به مقصدش یعنی انتهای پنجره رسید...