شاهد قهر و آشتی ها بود شاهد گریه ها یا حتی شاهد کسایی که امتحانشون رو بد میدادن؛
درسته اون یه ستونه و نمیشنوه ولی من حرف زدم شاید برای دل خودم که یکم از اون یاد بگیرم
گفتم تو خیلی قوی هستی !
تو از همون روز اول یه ستون بودی الان دورت یه پارچه پیچوندن ظاهرت تغییر کرده ولی تو بازم یه ستونی!
تو رو اگه یه تابلوی راهنما و رانندگی ات کنن هم بازم تغییر نمیکنی بازم همونی! همون ستون!