افکارش پریشان بود،
در آن لحظه فکر هر موضوعی برایش تولید درد میکرد.
میل داشت در خواب عمیقی فرو رود،
همهچیز را فراموش کند،
و هنگام بیداری زندگی تازهای را از سر گیرد.
_داستایفسکی
من تو زندگیم فقط یه بار غرورمو گذاشتم کنار برای یه نفر و همون آدم بهم ثابت کرد که اشتباه ترین کار ممکنه...
- شآیَد!..
-
میگفت چشمآن زیبآیی داری .
حیف نمیدانست، چشمآن ِ زیبا
اثر ِ نهایی ِ هنرمندی اشک است .
کاش در پایان این بغض ها ، خستگی ها
اندوه ها چیزی باشد ، که ارزش این همه دوام آوردن را داشته باشد.