حبابِ خاطرات
میان چشمان بغض آلوده ام
بشکست و
برگ برگ احساس از تنم
فرو ریخت
در خزانی زرد
زمزمه های مست گونه ات
فراموش میشد
مثل رفتن بی وداع
مثل خوابی پریشان
مثل پائیزی سرد و دلگیر
وقتی از گیسوانت
شراب جاری می شد
وقتی در نگاهت عطر نیلوفر
می پیچید
وقتی قلبم را به یغما میبردی
در خزانی غم آلوده
تو در کدامین خیابان قدم گذاشته ای
که ضیافتی از گلهای سرخ برپاست
یاد زمزمه هایت
جنون دوبارهء پروازست و
شکستن قفس و
سنگ بر شیشهء دل زدنهاست
پائیز،
رازیست پنهان
میان لبهای من و بوسه های تو
بهانهء شعرها و غزلهای شبانهء منست و
اجابت دعاهای
عاشقی
شکسته دل...
@shearvdastan
نام من عشق است آیا میشناسیدم؟
زخمیام -زخمی سراپا- میشناسیدم؟
با شما طیکردهام راه درازی را
خسته هستم -خسته- آیا میشناسیدم؟
راه ششصدسالهای از دفتر حافظ
تا غزلهای شما، ها، میشناسیدم؟
این زمانم گرچه ابر تیره پوشیدهاست
من همان خورشیدم اما، میشناسیدم
پای رهوارش شکسته سنگلاخ دهر
اینک این افتاده از پا، میشناسیدم؟
میشناسد چشمهایم چهرههاتان را
همچنانی که شماها میشناسیدم
اینچنین بیگانه از من رو مگردانید
در مبندیدم به حاشا، میشناسیدم!
من همان دریایتان ای رهروان عشق
رودهای رو به دریا! میشناسیدم
اصل من بودم، بهانه بود و فرعی بود
عشق قیس و حسن لیلا میشناسیدم؟
در کف فرهاد تیشه من نهادم، من!
من بریدم بیستون را میشناسیدم
مسخ کرده چهرهام را گرچه این ایام
با همین دیوار حتی میشناسیدم
من همانم مهربان سالهای دور
رفتهام از یادتان؟ یا میشناسیدم؟
حسین منزوی
@shearvdastan
به من محبت کن!
که ابر رحمت اگر در کویر میبارید
بهجای خار بیابان
بنفشه میروئید
و بوی پونه وحشی
به دشت برمیخاست
چرا هراس؟
چرا شک؟
بیا که من بیتو
درخت خشک کویرم
که برگ و بارم نیست
امید بارش باران نوبهارم نیست....
حمید مصدق
@shearvdastan
پرندگان هیچگاه
در قفس لانه نمیسازند
میدانی چرا؟
زیرا که نمیخواهند اسارت را
برای جوجههای خویش
به میراث بگذارند....
محمود درویش
@shearvdastan
کسی با سکوتش
مرا تا بیابان
بیانتهای جنون برد...
کسی با نگاهش
مرا تا درندشت
دریای خون برد...
مرا باز گردان
مرا ای به پایان رسانیده،
آغاز گردان...
حمید مصدق
@shearvdastan
پشت خرمن های گندم،لای بازو های بید
آفتاب زرد کم کم رو نهفت
بر سر گیسوی گندم زار ها
بوسه ی بدرود تابستان شکفت
از تو بود ای چشمه ی جوشان تابستان گرم
گر به هر سو خوشه ها جوشید و خرمن ها رسید
از تو بود از گرمی آغوش تو
هر گلی خندید و هر برگی دمید...
این همه شهد و شکر از سینه ی پر شور توست
در دل ذرات هستی نور توست
مستی ما از طلایی خوشه ی انگور توست...
راستی را بوسه ی تو
بوسه ی بدرود بود؟
بسته شد آغوش تابستان؟
خدایا زود بود...
#فریدون_مشیری
سلام. صبحتون بخیر
@shearvdastan
و عمر شیشه عطر است پس نمیماند
پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند
مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد
که روی آینه جای نفس نمی ماند
طلای اصل و بدل آنچنان یکی شده اند
كه عشق جز به هوای هوس نمی ماند
مرا چه دوست چه دشمن ز دست او برهان
که این طبیب به فریاد رس نمی ماند
من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم
قطار منتظر هیچ کس نمی ماند
#فاضل_نظری
@shearvdastan
چشم بر چشمان من مى زد گره بر روسرى
بودنش يك خواب بود و رفتنش ناباورى
من نگاهش مى كنم او هم نگاهم مى كند
او براى دل بريدن من براى دل برى
واژه ها را از دهانم يك به يك دزديد و رفت
سهم من از عشق شعرى شد بنام ديگرى
عشق يعنى تار موهاى تنت مى ايستد
هر كجا كه نام او را روى لب مى آورى
در سرم بيهوده روياى پريدن با تو بود
چيست دنيا جز قفس وقتى كه بى بال و پرى
#سید_تقی_سیدی
@shearvdastan
مانده بر دوش زمین ، رنج مسیر سفرت
آسمان هم شده با گریه ی خود نوحه گرت
سفر کوفه و دروازه ی ساعات و حلب..
چه سفرها... چه سفرها که نکرده ست سرت!
مجلس شام و تنور و طبق و تشت طلا..
چند تابوت ..که افتاده به آنها گذرت؟
کوهی از درد :سراسیمه دوان است پی ات
رودی از ناله سرازیر شده پشت سرت
راه افتاده به تشییع سرت، شهر به شهر
پابه پای تو نسیمی که شده همسفرت
می روی...بر دل گلهای جهان خواهد ماند
داغ هفتاد و دو پروانه ی بی بال و پرت
آه دریا ! چه گذشته ست به روزت که چنین
مانده بر دوش زمین رنج مسیر سفرت؟
شهادت امام سجاد علیه السلام تسلیت باد
@shearvdastan
صبح، وقتی واژگون شد آخرین پیمانهها
راه، پرپیچ است از میخانهها تا خانهها
حیف! وقتیکه اذان توی اذان گم میشود
من، منِ تصنیف کفرآلودهی مستانهها
دور میگیرند گرداگرد تو دیوارها
دور میگردند بالای سرت پروانهها
گریه یا خندهست در سمفونی اندام تو،
بی صدا بالا و پایین مینوازد شانهها
من تواَم وقتی تو من هستی، چه فرقی میکند
اینچنین گم میشود گاهی مسیر خانهها
روز و شب مال تمام مردم دنیا ولی
ساعتی از گرگ و میشش مال ما دیوانهها!
#مهدی_فرجی
@shearvdastan