گر چه او هرگز نمی گیرد ز حال ما خبر
درد او
هر شب خبر گیرد
ز سر تا پای ما
#صائب_تبریزی
#شب_نوشت
@shearvdastan
جان میدهم
از حسرت دیدار تو چون صبح
باشد
که چو خورشيد درخشان
به درآیی
#حافظ
@shearvdastan
چگونه از نگاهِ تو ، بدونِ آه بگذرم؟
مرا چگونه یافتی؟ من از تو مبتلاترم!
به هیچکس نمیدهم حالِ خرابِ خویش را
ولی غمِ فراق را به جانِ خویش میخرم
قبول کن کنارِ تو ، به آسمان رسیدهام
که هرچه سنگ میزنی زِ بامِ تو نمیپرم
اگرچه بیوفایی و جنون به انتخاب نیست
دلِ خرابِ خویش را، جای دگر نمیبرم
به آب طعنه میزند زلالیِ نگاهِ تو
به دل مگیر گریه را، من از خودم مکدرم
چقدر واژه ساختم که موجِ زلفِ دوست را
مگر به جبرِ قافیه به نظم دربیاورم
#محمدحسن_جمشیدی
@shearvdastan
پيش از آنى كه بخواهى از كنارت ميروم
تا بدانى عذر ما را خواستن كار تو نيست
#كاظم_بهمنى
@shearvdastan
#اندکی_مطالعه
می دانی عشق یعنی چی؟
خیال نمی کنم بفهمی
هیچکس نمی داند من چه حالی دارم! هیچکس...
دلم از تنهایی می پوسید و دردهای ناگفتنی توی دلم تلمبار می شد.
آدم عاشق باشد و نتواند به کسی بگوید،
غم انگیز نیست...؟
#عباس_معروفی
سال بلوا
@shearvdastan
جان مىدهم
از حسرتِ دیدار ِتو چون صبح
باشد كه چو
خورشیدِ درخشان به در آيى...
#حافظ
@shearvdastan
دلخـــورم از او ولــــــــــی از حـــــــق نبایـد بگذریــــــــم
با همه بی مهری اش، او کم به من خوبی نکرد...
#طلا_کاظمی
#ارسالی_شاعر_محترم
@shearvdastan
تو نشاطِ نفسِ صبح پس از بارانی
جنگلِ ابری و در خاطرهها پنهانی
اگر از بام تو پرواز کنم یا نکنم
باز هم در قفسِ یاد توام زندانی
شرحِ دلبستن و دلکندنِ ما آسان نیست
تا کجا خانه نو ساختن از ویرانی!
بیگناهی اگر از ترسِ عذاب است نه عشق
برحذر باش از این وسوسه شیطانی
چشم بستیم، ولی جای نظربازی داشت
شرمِ دیدارِ تو در جامه تابستانی
دست در زلفِ تو بردم که شب آغاز شود
حیف! یلدای من این بار نشد طولانی
#علی_مقیمی
@shearvdstan
با عشق تو ما بندگی کردیم عمری
با گریه رفع خستگی کردیم عمری
ما را ببخشا نوکر خوبی نبودیم
با خاطرت ما زندگی کردیم عمری...
#محمد_حبیب_زاده
#شب_جمعه
@shearvdastan