می توان دولت بیدار
به بی خوابی یافت
تو همین در دل شب
دیده بیدار طلب
#صائب_تبريزی
@shearvdastan
اگر می توانستم هرچیزی که بخواهم به تو هدیه بدهم
قدرت دیدن خودت از چشم های دیگران را به تو هدیه می کردم
تولدت مبارک دوست من
وادی عشق بسی
دور و دراز است
ولی
طی شود جاده صد ساله،
به " آهی"
گاهی...
#اقبال_لاهوری
@shearvdastan
از نگاه روی تو ، دل سیر می گردد مگر
آخر آدم با تو باشد ، پیر می گردد مگر
با نگاهی قلب من را کرده ای مال, خودت
شهر با یک حمله ای تسخیر می گردد مگر
لحظه ی دیدار عکست نیز خشکم می زند
بی طناب، این دست و پا زنجیر می گردد مگر
عاشقم ، باشی ، نباشی ، سرد باشی یا که گرم
حس عاشق لحظه ای تغییر می گردد مگر
در میان حس من، هر واژه عاجز مانده است
آتش دل با سخن تعبیر می گردد مگر...!
#محمدعلی_بهمنی
@shearvdastan
ای که ماهی روزه داری می کنی
دین حق را نصر و یاری می کنی
تشنه چون گشتی در این ماه خدا
پس نما یاد از عطش در کربلا
تشنگی اصلش در آنجا بوده است
بر حسین و آل زهرا بوده است
تشنگی عباس و اکبر دیده اند
زینب و سجاد و اصغر دیده اند
کن تصور تشنه ای بر جوی آب
می کند از آب نوشین اجتناب
تشنه لب بر ظرف آبی کن نظر
یا ابوالفضلی بگو با چشم تر...
السلام علیک یا اباعبدلله (علیه السلام)
@shearvdastan
گاهی چه شود گر بشود فاصلهها کم
دیدی که شد اما نشد آخر گلهها کم
بین تو و من رغبت دیدار نماندهست
هم فاصلهها کم شده هم حوصلهها کم
از عشق بپرهیز که صد راهزن اینجاست
آیند به این گردنهها قافلهها کم
هر چند که از شهر خودم کوچ نکردم
در بی وطنی نیستم از چلچلهها کم
از عشق همین بس که معمای شگفتیست
ای عقل بگو با من از این مسئلهها کم
#فاضل_نظری
@shearvdastan
نفسم گرفته امشب ز مرور خاطراتم
منم و نگاه حافظ، من و شاخ بی نباتم
قلمم نمی نویسد غزلی اگر بخواهم
همه خون شد و سیاهی قلم من و دواتم
عطش چشیده هستم چه بنوشم آخر امشب
که اجل نشسته با من سر چشمه حیاتم
من و یک جزیره خالی و سفینه خیالم
که مگر مرا ببیند ؟ که مگر دهد نجاتم ؟
به مزار خود نشستم و دو دیده شمع روشن
مگر از خودم بگیرم به خدا شبی براتم
همه آتشم و دودم، همه شعرم و سرودم
که مگر مرا ببینند و کنند التفاتم
#احمد_پروین
@shearvdastan
هرڪسي در آسمان با يڪ ستاره دلخوش است !
عيب من؛
اين بود شايد...
ماه را ميخواستم!!!
#حامد_فلاحي_راد
@shearvdastan