رِسانو | شاهرخ ابراهیمی
...
❌❌ نگاه رهبرحکیم انقلاب کجا و نگرش سطحی عده ای که انحلال شعام رو سر میدادند کجا ؟!!
#صبح_روشن
❗️خبرها حاکی از گم شدن برخی اوراق رای احزاب خاص در اسرائیل است!!
✅ @shebrahimiii | رِسانو
رِسانو | شاهرخ ابراهیمی
❗️خبرها حاکی از گم شدن برخی اوراق رای احزاب خاص در اسرائیل است!! ✅ @shebrahimiii | رِسانو
...
اگر تقلب کردن بریزین تو خیابونا 🤷♀🤷♀
#پیچک
986.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴کاظمی:
دانشآموزان محجبه آذربایجان را با افتخار تحت پوشش قرار میدهیم
✅ @shebrahimiii | رِسانو
#پیشنهاد_کتاب
ناتا
به قلمزهرا باقری
این داستان روایتی تاریخی از دوران صدر اسلام است و زندگی بردگی و کنیزی شخصیتی را نشان میدهد که در نهایت به همسایگی اهل بیت (ع) میرسد.
✅ @shebrahimiii | رِسانو
رِسانو | شاهرخ ابراهیمی
#پیشنهاد_کتاب ناتا به قلمزهرا باقری این داستان روایتی تاریخی از دوران صدر اسلام است و زندگی بردگ
...
🔻بریده کتاب
وقتی کسی به ما نزدیک میشد، ابوعمر اشاره میکرد راست بایستیم و خودمان را بی هیچ مقاومتی، به دست خریدار بسپاریم. یکی دو تا مشتری که به سراغم آمد، فهمیدم وقتی خریداری نزدیکمان میشود، باید چرخی بزنیم، بعد دهانمان را باز کنیم تا دندانهایمان را ببینند. دندان خراب، دردسرساز بود. یکی دو بار هم مینشستیم و بلند میشدیم تا خیالشان راحت باشد که پاهایمان سالم است. مراحل فروش برای مردان سختتر بود. علاوه بر کارهای معمول، ابوعمر تختهسنگی بزرگ را آماده کرده بود؛ وقتی خریداری برای مردان پیدا میشد، ابوعمر به آنها اشاره میکرد که سنگ را بلند کنند و چند قدم راه بروند. دلم برایشان میسوخت؛ زبری تختهسنگ، سینههاشان را خراش میداد و خون جاری میشد. در همان ساعات اول حضور در بازار، آن دو خواهر و چهار مرد، بهفروش رسیدند. حتی فرصت نشد همدیگر را درآغوش بگیریم؛ با نگاه و اشک چشم، از هم خداحافظی کردیم. ابوعمرکه از فروش روز اول خشنود بود، به چادرش رفت و دوباره، به ما اجازه داد روی زمین بنشینیم. اینبار، اشعث نگهبان ما بود....
🔴خبر رسیده مخازن نفتی بزرگترین پایانهٔ صادراتی عربستان سوختیدند
✅ @shebrahimiii | رِسانو
🔴 پزشکیان: باوجود سالها تحریم همچنان رتبۀ سوم تولیدکنندۀ گاز طبیعی جهان هستیم 😍✊
✅ @shebrahimiii | رِسانو