- دُخـتِحـآجے .
-
- دلمـانبـرایحضورتـانتنگشده ؛
چراکهدنیـایمابدونِشمـادیگر؛همـاندنیـانیست :) .
-
- دُخـتِحـآجے .
-
- چقـدردلتنگیـمبــرایشمـا ؛
بـرایبودنتـون؛صداتـون :) .
-
- دُخـتِحـآجے .
-
- تابودغریبمانددرسایهیروزگار ؛
رفتوامروز؛همهگوینددریغاروزگار ...
-
- دُخـتِحـآجے .
-
- وتـاچــشمکـارمیکنــد ؛
جـایتـوخـالیـست :) .
-
- دُخـتِحـآجے .
-
- نوشتهبود :
بینجمعیتگیرکردهبودیمحاجیسوارماشینشد
وحرکتکردیم ؛
یهوگفتوایسا ! گفتمچیشدهحاجی ؟!
گفتیهبچهدارهگریهمیکنه ؛ میخوادمنوببینهو
دوربینتودستشهکهعکسبگیره
گفتمحاجیمگهجمعیترونمیبینی؟! امابازاعتنایینکردوپیادهشد ؛ اونبچهروبغلکردوباهمعکسگرفتن :)
-