از تنگ دلی شاکی و از هجر، خرابم
ای یار دهد یاد تو هر لحظه عذابم...
هر جا که نظر میکنم آنجاست جمالت
من غرق تو ام؛ غرق خیالات و سرابم...
تا عزم سفر میکنی ای عشق به سویم
من رفته ام از خویش؛که چون عمرِحبابم
با خنده بپوشم غم این بغض گلو را
اشکم چکد از غصه چرا زیر نقابم؟
من پنجره ای خیره به رویای قشنگم
خاموشم اگر چند؛ ولی در تب و تابم...
از رنج اگرهست سوالی که بپرسید
خود پاسخم و باز به دنبال جوابم...
#پروا
#چالش_مصرع
«جمع؛ جمع مردم تنهاست؛ می آیی بیا!!!»
وقت وقت دل بریدن هاست می آیی بیا...
ما همه مجموعه ای هستیم از تنها دلان
فصلِ سختِ کال چیدن هاست ؛می آیی بیا...
زخم یا مرهم چه فرقی می کند وقتی کسی
«بر دلش بارِ بریدن هاست؛ می آیی بیا...»
#پروا
«دنیا پر از صداست تو گاهی سکوت کن»
آرام باش و چون پر کاهی سکوت کن...
از رنج؛ دل گرفته و از بغض خسته ای
با قلب پر؛ بسنده به آهی سکوت کن...
با صوت هر نگاه تو غوغاست در دلم
در چشم من، به خیره نگاهی؛ سکوت کن...
#پروا
سکوت عین سکوت ست بی همانندست
که پیشوند ندارد بدون پسوندست
زبان رسمی اهل طریقت ست سکوت
سکوت چیز کمی نیست عین سوکندست
سکوت ناله و نفرین سکوت دشنام ست
سکوت پند و نصیحت سکوت لبخندست
#سید_حمیدرضا_برقعی
بهارِ عشق می آید وَ دنیا می شود رنگی
به پایان میرسد روزی غم وهجران و دلتنگی...
غزل با بیت های ناب، عاشق می کند حتی
کسی که جای دل دارد درون سینه اش سنگی...
#پروا
شاعر که میشوی گله ها فرق میکند؛
کم کم عیار حوصله ها فرق میکند!
احساس میکنی همه دورند از دلت...
انگار نوع فاصله ها فرق میکند!
تا با خودت برای خودت نقشه میکشی؛
بازار این معامله ها فرق میکند!
یک میشوی که با یکِ دیگر دوتا شوی...
از بخت بد معادله ها فرق میکند!
با بیت های غم زده درگیر میشوی؛
حتی همین مجادله ها فرق میکند!
اما غزل به نقطه ی پایان نمیرسد؛
شاعر که میشوی گله ها فرق میکند...
#محمد_نجفی