قرص است دلم باتو ،ای حضرت آرامش
ای آنکه پر از هیبت ،عاری ست ز آلایش...
دست تو پر از گرمی ست ای رونق ایرانم
آنروز نیاید که،،، من بی تو پریشانم...
#پروا
«حسِ پاییزیِ من را خودِ پاییز نداشت»
من که از حضرت پاییز غم انگیز ترم...
دل افسرده نباشد به جز از آب و گِلی
آه افسرده دلی دیده تر و خون جگرم...
#پروا
«گاهی آدم بی قرار چیزهای ساده است»
بی قرار اتفاقی پیش پا افتاده است...
مثل پاکی های آن دوران دور کودکی
مثل آجیلی که مادر جانمان بو داده است...
مثل صبح زود برفی رفتنم تا مدرسه
رد پای کودکی هایم کنار جاده است...
آه؛ حسرت میکشم یک بار دیگر روزگار
باز گردد باز ،آنجایی که دل جامانده است...
#پروا
«عشق تو برده از دل ما اختیار هم»
از من گرفته حوصلهام را ؛ قرار هم...
در من هزار فصل خزان است ای نگار
در دست توست نبض گلِ نوبهار ؛ هم...
از مهر توست روشنی خانه ام ،که تو
از بین برده ای سیاهی شبهای تار هم...
#پروا
«پاییز شد و فصل زبان ریزیِ شاعر»
اما به سرم موی سپیدی شده ظاهر
انگار نمایانگر افزایش عمرست
هر برگ که از شاخه بیفتد متواتر...
#پروا
.
پاییز شد و فصل غم انگیزیِ شاعر
اما دل من خون شده از غربت زائر...
آنروز که آشفته شد احوال خیابان
حرمت شکنی شد حرم و دین و شعائر...
#پروا
#شیراز_تسلیت
#ایران_تسلیت
+ این برکه ی بی حوصله اندازه ی من نیست
تنگم شده پیراهنم اندازه ی تن نیست
_ وابسته ی دنیا که شوی مرده ای انگار
اموال تو جز پنبه و کافور و کفن نیست...
#پروا
این برکه ی بی حوصله اندازه ی من نیست
هرچند مرا بودن پر مهر تو کافیست...
برگرد،به تنهایی من باز نظر کن
با رفتن تو شهر و جهانم پُر خالیست...
باید بروم تا که فراموش شوی،چون
من بی تو دل و روح و روانم متلاشی ست...
#پروا
«بیهوده نیست شوق دل ما به کربلا»
آری حسین ع منشأ شوق دمادم است
از داغ اوست سینه ی سوزان عاشقان
حتی برای زینبش مردن؛ مرا کم است
چون کوه هرکجا که بمانم بعید نیست
در بارگاه عشق ولی قامتم خم است
ما زخم خورده ایم ز احوال روزگار
بر زخم هایمان به خدا روضه مرهم است...
#پروا