ما پشت این در ها اسیر روزگاریم
از دور می آید ولی صوت قشنگی ...
دنیای ما زیبا شود وقتی بیایی
مانند این زجاجه های رنگ رنگی ...
#پروا
#اللهم_عجل_لوليك_الفرج
و من اینجا و دلم پیش تو سرگردان است
خنده ام فاش و غمم در نگهم پنهان است
به تماشای تو از دور قناعت کردم
ذوق چشمان من و ناز تو بی پایان است
عشق رازی است که گر فاش شود، رسوایی
آخر و عاقبت عاشق بی سامان است
باخیال تو شب و روز غزل می بافم
شعر من قافیه اش درد و غم و هجران است
آه از سینه ی سوزان و سکوتی لبریز
آنکه زخمی زده افسوس خودش درمان است...
#پروا
«من محالم ؛تو به ممکن شدنم فکر نکن…»
باید اینبار به پایان برسد قصه ی ما
مثل خط های موازی؛ نرسیدیم به هم
تا به کی در به در کوچه ی رسوایی ها
ماجرا تلخ شد و اول رنجیم هنوز
میسپارم غم تنهایی مان را به خدا ...
#پروا
آه از وقتی که بانویی شود شاعر که او
همزمان با چای؛ در قوری غزل دم می کند...
#پروا
آه از وقتی که بانویی به شعر آرد پناه
می سراید مصرعی از بغض هایش گاه گاه...
#پروا
آه از وقتی زنی یا دختری شاعر شود
دم به دم احساس؛ او را تابه مسلخ می برد...
#پروا
همسرم:
عطر دعایت خانه ام را با صفا کرد
سجاده ات دشت گل مریم به پا کرد
خوشبختم از اینکه تو را دارم کنارم
با عشق و ایمان می شود کاخی بنا کرد...
#پروا
به عشق دیدن رویت به محضر تو رسیدم
برای لمس نگاهت تمام روز دویدم
منم همان که تلاطم گرفته کل وجودش
برای عشق تو بردل هر آنچه بود خریدم
گرفته ام پسرم را به روی دوش برایت
فدای نام قشنگِ تو ای تمام امیدم...
.
#پروا