حال من حال طبیبی است که بیمار شود...
کوه غم روی دلی، گر که تلمبار شود
عشق ویروس عجیبی ست، خدا رحم کند
نکند قسمت حلاج سر دار شود...
#پروا
دیده بودم کودکی با دست خود
ماه را چون باد بادک می کشید
در مسیر زندگی باید چنین
با چراغی راه حق را برگزید...
#پروا
از دل همه را تکانده ام الا تو
ای پرسش دیرینه ی بی زیرا تو*
من را که نه من، تویی تمام منِ من
من گم شده ام درون خود، پیدا تو...
_ #پروا
*(که تو ای عشق همان پرسش بی زیرایی #قیصر_امین_پور)
«باخود دوباره خاطره ها را مرور کن»
از غصه و گلایه و غم هم عبور کن
همچون نسیم، قاصدک عشق را بیار
ابر سیاه فاصله ها را تو دور کن...
#پروا
امام زمانم...
صبح ازل از مشرق حسن تو دمیده است
تا شام ابد پردۀ خورشید دریده است
حیف است نگه جانب مه، با مه رویت
ماه آن رخ زیباست هر آن دیده که دیده است
ای شاخۀ گل در چمن «فاستقم» امروز
چو سرو تو سروی بفلک سر نکشیده است
تشریف جهان گیری و اقلیم ستانی
جز بر قد رعنای تو دوران نبریده است
ای طور تجلی که ز سینای تو موسی
مرغ دلش اندر قفس سینه طپیده است
سرچشمۀ حیوان نبود جز دهن تو
خضر از لب لعل نمکین تو مکیده است
از ذوق تو بلبل شده در نغمه سرائی
وز شوق تو گل بر تن خود جامه دریده است
ای روی دلارام تو آرام دل ما
باز آ که شود رام من این دل که رمیده است...
#غروی_اصفحانی
روح آزاد...
تو چو زرّی، ای روان تابناک
چند باشی بستهٔ زندان خاک
بحر مواج ازل را گوهری
گوهر تحقیق را سوداگری
واگذار این لاشهٔ ناچیز را
در نورد این راه آفت خیز را
زر کانی را چه نسبت با سفال
شیر جنگی را چه خویشی با شغال
باخرد، صلحی کن و رائی بزن
کژدم تن را بسر، پائی بزن
هیچ پاکی همچو تو پاکیزه نیست
گوش هستی را چنین آویزه نیست
تو یکی تابنده گوهر بودهای
رخ چرا با تیرگی آلودهای
تو چراغ ملک تاریک تنی
در سیاهیها، چو مهر روشنی
از نظر پنهانی، از دل نیستی
کاش میگفتی کجائی، کیستی
محبس تن بشکن و پرواز کن
این نخ پوسیده از پا باز کن
تا ببینی کآنچه دید ماسواست
تا بدانی خلوت پاکان جداست
تا بدانی صحبت یاران خوشست
گیر و دار زلف دلداران خوشست
تا ببینی کعبهٔ مقصود را
بر گشائی چشم خواب آلود را
تا نمایندت بهنگام خرام
سیرگاهی خالی از صیاد و دام
تا بیاموزند اسرار حقت
تا کنند از عاشقان مطلقت
تا تو، پنهان از تو، چون و چندهاست
عهدها، میثاقها، پیوندهاست...
#پروین_اعتصامی
تو چو زرّی، ای روان تابناک
چند باشی بستهٔ زندان خاک
هیچ پاکی همچو تو پاکیزه نیست
گوش هستی را چنین آویزه نیست
تو یکی تابنده گوهر بودهای
رخ چرا با تیرگی آلودهای
تو چراغ ملک تاریک تنی
در سیاهیها، چو مهر روشنی
از نظر پنهانی، از دل نیستی
کاش میگفتی کجائی، کیستی
محبس تن بشکن و پرواز کن
این نخ پوسیده از پا باز کن
تا ببینی کآنچه دید ماسواست
تا بدانی خلوت پاکان جداست
تا بدانی صحبت یاران خوشست
گیر و دار زلف دلداران خوشست
تا ببینی کعبهٔ مقصود را
بر گشائی چشم خواب آلود را
تا بیاموزند اسرار حقت
تا کنند از عاشقان مطلقت
تا تو، پنهان از تو، چون و چندهاست
عهدها، میثاقها، پیوندهاست...
#پروین_اعتصامی
ما بدامان گل
از دام قفس
پر باز کردیم
وای بر مرغی
که در دل
حسرت پرواز دارد...
#شهریار
عــشــق🪴
قامت تمام عشق ها(مادی و معنوی) خم می شود از ظرفیتی که انسان برای عاشق شدن دارد؛ از وسعتی که در روح برای عشق گنجانده شده...
به هر چه و هرکه عاشقی بیاندیش
می بینی! آن، برای این همه عشقی که در تو درجریان است کم است...
اویی باید که تو را از عشق سیراب کندو باز اشتیاقت دهد...
عشقی که نه نهایت دارد و نه می توان ابتدایش را به یاد آورد
و در بردارنده ی تمام عشق هاست...
روحِ تو را زیبنده اینست که
عاشق «او» باشد
اویی که عـــشق ، آفرید و آفرید، به عشــق...
اویی که فاعل بالعشق است...
#پروا
سلام
توی هر شرایطی با توجه به انجام وظایفمون
توکل کنیم به خدا و دلمون رو با ذکرش آروم کنیم...
خدایی که همیشه هست
خدای نوح و محمد ص
خدای بد و خوب که عادتش احسان به مسیئینه
خدای آدم و خاتم و ازل و ابد
خدای صاحب منت و احسان قدیم
خدای همه دوران ها،،،خدای حال...
تا اینجای کار فقط خدا رو داشتیم؛زین پس هم همینه
پس بخند و شیرینی تنها نبودنت رو تو دلت آب کن و چشمانت رو با اشکِ شوق اینهمه رحمت زیبا کن....
نمی دانم چرا هردم دلم پر می کشد سویت
پریشانم نمود آن حلقه های مشکی مویت...
#پروا